Success
درباره وبلاگ


خدای مهربانم !

از امروز تمامی مشکلاتم را با مداد و نعمتهایم را با خودکار می نویسم !

می دانم که مشکلاتم را با پاک کن مهربانیت پاک خواهی کرد

مدیر وبلاگ : Hamed B
نویسندگان
نظرسنجی
بازدید کننده محترم لطفا گزینه سن خود را علامت بزنید- باتشکر













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 8 مرداد 1393 :: نویسنده : Hamed B
این روزها از هر کس بپرسید «در چه حالی؟» پاسخ خواهید شنید «گرفتارم».

بی شک همه ما تلاش می کنیم در طول روز با سخت کوشی بسیار به موفقیت برسیم و پله های ترقی را یکی پس از دیگری پشت سر گذاریم. در این راه گاهی دچار روزمرگی می شویم و هدف های اصلی را گم می کنیم. ناگهان به خودمان می آییم و می بینیم ساعت های عمرمان را به کار کردن گذرانده ایم و هرگز به آن چیزی که می خواستیم، نرسیده ایم.

برای جلو گیری از این اتفاق، راه هایی وجود دارد که به ما کمک می کند هدف مند تر کار کنیم و از توانی که در بدن داریم، نهایت استفاده را ببریم. در ادامه با ما همراه باشید.

به کمک این ۵ ترفند با کار کمتر، موفقیت بیشتری را به دست آورید

۱. از قانون ۹۰٪ استفاده نمایید

فرض کنید موقعیت جدیدی در برابر شما قرار داده می شود که باید در رابطه با آن تصمیم بگیرید. در صورتی که آن را انتخاب کنید لازم است تا زمان مشخصی از روز را به آن اختصاص دهید و انرژی خود را صرفش کنید.

برای اینکه بتوانید تشخیص دهید که آیا این موقعیت ارزش وقت گذاشتن را دارد یا نه، از ۱ تا ۱۰ امتیازی را به آن اختصاص دهید. این امتیاز بر اساس هیجانی است که فکر می کنید کار به شما منتقل می کند.

تکنیک اصلی در پاسخ به این سوال نهفته است، هر فعالیتی که امتیازی کمتر از ۱۰ یا ۹ کسب کرد، در واقع به اندازه ۱ امتیاز، کمتر ارزش دارد. فراموش نکنید که هدف از انجام کار باید نهایت استفاده بهینه از زمان شما باشد. پس هرچیزی که کمتر از ۹ امتیاز داشته باشد، به هیچ وجه ارزشش را ندارد.

شما باید یاد بگیرید که فرق بین خوب و عالی را تشخیص دهید. اگر انسان سخت کوشی هستید، شک نکنید که موقعیت های «عالی» زیادی در ادامه مسیر زندگی پیش روی شما قرار خواهد گرفت.

۲. از درهم و برهم بودن بپرهیزید

اجازه بدهید این موضوع را با یک مثال کاملا مصداقی شرح دهیم. تصور کنید درب کمد خود را باز کرده اید و می خواهید لباس های اضافی را حذف کنید. احتمالا از خود می پرسید که آیا این لباس روزی دوباره مد خواهد شد؟ آیا این پیراهن روزی دوباره اندازه من می شود؟

این سؤالات همگی اشتباه هستند، پرسشی که باید مطرح شود این است که آیا من امروز اگر این لباس را در فروشگاه ببینم، دوباره آن را خواهم خرید؟

حال همین سوال را در مورد فعالیت های روزانه از خود بپرسید. بسیاری از ما در طول روز کارهایی را انجام می دهیم که روزی به آن ها متعهد بودیم. شاید با یک فکر دوباره به این نتیجه برسیم که دیگر وقت گذاشتن روی بعضی از فعالیت ها لزومی ندارد و بدین ترتیب است که زمان آزاد تری در اختیار شما قرار می گیرد.

۳. محدودیت تعیین کنید

بسیاری از ما فکر می کنیم ساعت های بیشتری کار کردن، به ما کمک می کند که پیشرفت کنیم. بله در برخی از شرایط اینچنین است، اما در بسیاری از موارد نیز این موضوع صدق نمی کند.

شما می توانید تعداد محدودی کار را فوق العاده انجام دهید، و یا تعداد بسیاری مسئولیت را بر عهده گرفته و همگی آن ها را در حد متوسط به پایان رسانید. اگر می خواهید متمایز باشید، روش اول قطعا بیشتر به کمک شما می آید.

برای این منظور تلاش کنید با اعمال محدودیت هایی انرژی خود را مدیریت کنید. برای مثال بین ساعت ۶ تا ۹ عصر به هیچ وجه کار نکنید و یا در پایان هفته حتما یک روز کامل را به استراحت خود اختصاص دهید.

۴. هوشمندانه قربانی کنید

تمرکز روی بهره وری، بدین معنی نیست که به همه چی «نه» بگویید. اما باید وقت خود را هوشمندانه مدیریت نمایید. آیا می دانستید بشریت ۱۶.۰۰۰ سال از زمان خود را به تماشای ویدیو گنگام استایل گذرانده است؟

شما می توانید زمانی که به تماشای تلویزیون اختصاص می دهید را نصف کنید و به جای آن کاری عام المنفعه را انجام دهید. بدین طریق احساس بهتری نسبت به خود پیدا می کنید و در نتیجه با انرژی بیشتری روزهای خود را سپری می نمایید.

۵. هدف ها را مرور کنید

در ابتدای هر فصل، تنها ۳ ساعت از زمان خود را به مرور مهمترین اهداف سه ماه آینده اختصاص دهید. اگر می توانستید زمان برنامه ریزی را بیشتر هم بکنید، اما توجه داشته باشید که مشغله شما به این موضوع تبدیل نشود که می خواهید با آینده خود چکار کنید.



نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 7 مرداد 1393 :: نویسنده : Hamed B




نوع مطلب : دینی و مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 6 مرداد 1393 :: نویسنده : Hamed B
تا به امروز توافق چندانی وجود نداشته است که چه مواردی یک ایده را مبتکرانه می‌کنند و چه چیز‌هایی به این ایده مبتکرانه ارزش می‌بخشند.

برای مثال، بحث‌ در مورد اینکه اینترنت در مقایسه با چرخ اختراع بهتری است، تنها تمایلات شخصی بوده و این گونه گقت‌وگوها منطقی نیستند. علاوه بر این، متخصصان در مورد نوع و سطح نوآوری مورد نیاز سازمان‌ها به توافق نرسیده‌اند. برخی از مطالعات نشان می‌دهند که نوآوری افراطی (که جذاب به نظر می‌رسد)، مزایای رقابتی پایداری را ارائه می‌کند، اما سایر مطالعات نشان می‌دهند که نوآوری معتدل-با در نظر گرفتن آیفون 5 به جای آیفون ابتدایی-در حالت کلی اثربخشی بیشتری دارد، زیرا تردیدهای بازار را کاهش می‌دهد. علاوه بر این، شواهد غیرقطعی نشان می‌دهند که آیا باید به نگاه مشتریان توجه شود یا نه. برخی از مطالعات نشان می‌دهند که تمرکز مشتری برای نوآوری زیان‌آور است، زیرا این فرایند معادل جبران کردن عقب افتادگی است، اما برخی دیگر با این ایده مخالف هستند. حتی جمله معروف هنری فورد با این مضمون که "اگر از مردم می‌پرسیدم که چه می‌خواهند، ممکن بود بگویند اسب‌های سریع‌تر" انکار شده است.

علاوه بر این ما در ارزیابی شایستگی‌های ایده های شخصی خود بسیار بد عمل می‌کنیم. برخی از افراد در یک برتری غیرواقعی به دام می‌افتند و این باعث می‌شود که استعداد مبتکرانه خود را زیاد از حد برآورد کنند، در سایر حوزه‌های قابلیت‌ نیز همین اتفاق می‌افتد (برای مثال بیش از 90درصد رانندگان ادعا می‌کنند که بالاتر از حد میانگین برای رانندگی خوب هستند، که این دیدگاه از نظر ریاضی، یک امر غیر متحمل است). در نتیجه واضح است که نمی‌توان برای تعیین مبتکرانه بودن یا نبودن ایده‌های افراد، بر ارزیابی شخصی آنها اتکا کرد.

با این حال معیارهای نسبتا مناسبی وجود دارند که می‌توان از آنها برای پیش‌بینی افرادی استفاده کرد که می‌توانند ایده‌های خلاق ایجاد کنند. در واقع تحقیقات نشان می‌دهند که برخی از افراد به احتمال بیشتر و به صورت نامتناسب، به ایده‌های خلاق و کارآمد بیشتری می‌رسند و –صرف نظر از حوزه تخصص، عنوان شغلی و سابقه کاری- این افراد خلاق تمایل دارند تا مجموعه تکرارشونده‌ای از رفتارها و ویژگی‌های روان‌شناسی را نشان دهند. همان طور که در یک بازبینی دقیق که از بیش از 100 مطالعه علمی خلاصه شده است، افراد خلاق در شناسایی مشکلات (به جای حل کردن آنها) عملکرد بهتری دارند، این افراد احساسی و حساس هستند، و از همه مهمتر، تمایل دارند تا ذهن تشنه‌ای داشته باشند: این افراد به تجارب جدید علاقه دارند، از کسی پیروی نمی‌کنند و بسیار کنجکاو هستند.



در هر حال خلاقیت به تنهایی برای نوآوری کافی نیست: علاوه بر این، نوآوری به توسعه، تولید و پیاده‌سازی یک ایده نیاز دارد. به همین علت است که تعداد نوآوران خلاق که نهان هستند، از تعداد نوآوران حقیقی بسیار بیشتر است و ما در بسیاری از موارد ایده‌هایی تولید کرده‌ایم که هیچگاه زحمت پیاده‌سازی آنها را به خودمان نداده‌ایم.

اجرایی کردن،‌ تفاوت اصلی بین خلاقیت و نوآوری است: ویلیام جیمز می‌گوید: "حقیقت چیزی است که به یک ایده تبدیل می‌شود"، پیش قدم بودن، فرایندی است که طی آن ایده‌های خلاق به نوآوری مفید تبدیل می‌شوند. با توجه به اینکه این پیش قدم بودن به عملکرد انسان نیاز دارد، لذا مبتنی بر تصمیمات و رفتارهای افراد خاص است. یک روش منطقی برای درک ذات توآوری، مطالعه ویژگی‌های اصلی افراد پیشگام است، یعنی افرادی که صرف نظر از این که بنگاه اقتصادی هستند، برای خود کار می‌کنند یا کارمند هستند، برای نوآوری یک نیروی محرک به حساب می‌آیند.

چند ویژگی کلیدی نوآوران


1.    گرایش ذهنی فرصت‌یاب


که برای شناسایی شکاف‌های بازار به آنها کمک می‌کند. فرصت‌ها و موقعیت‌ها، در قلب نوآوری و پیشگامی هستند و برخی از افراد در مقایسه با سایرین آگاهی بیشتری نسبت به این موقعیت‌ها دارند. علاوه بر این، نوآوری به صورت ژنتیکی در افرادی که از فرصت‌ها استفاده می‌کنند، وجود دارند،: این افراد، تجارب جدید و پیچیده را کاوش می‌کنند و در تمامی جنبه‌های زندگی به دنبال تنوع هستند. این ویژگی‌ها با میزان بالایی از بی‌نظمی در فعالیت بیش از حد و با توجه کم در میان موسسان کسب‌و‌کار سازگاری دارد.

2.    آموزش مبتنی بر بالا رفتن سواد و نه صرفا مدرک


که برای شناسایی موقعیت‌های جدید یا تعبیر رویدادها به عنوان موقعیت‌های امیدوارکننده، حیاتی هستند. بر خلاف عقیده جمعی، بیشتر نوآوران موفق، در حوزه خود به خوبی آموزش دیده‌اند. بدون تخصص نمی‌توان بین اطلاعات مرتبط و نامرتبط و صداها و سیگنال‌ها، تمایز قائل شد. این ویژگی‌ با نتیجه حاصل از تحقیقات مطابق است که: آموزش پیشگام بودن، اثربخشی بالایی دارد.

3.    پیش‌بینی مشکلات و ماندگاری بالا


که به افراد امکان می دهد تا از فرصت‌های شناسایی‌شده بهره‌برداری کنند. از همه مهمتر، نوآوران کارآمد در مقایسه با همکاران خود، انگیزش، انعطاف و انرژی بیشتری دارند.

4.    احتیاط به میزان کافی


برخلاف باور عمومی مردم، نوآوران موفق سازماندهی بیشتری دارد، محتاط‌تر هستند و در مقایسه با عموم مردم، مخالف ریسک هستند. (اگرچه در حالت کلی ریسک‌پذیری بیشتر، به شکل‌گیری کسب‌و‌کار پیوند داده شده است، این موضوع در حقیقت به موفقیت اقتصادی مرتبط نیست).

5.    سرمایه‌ی اجتماعی


که افراد موفق در تمامی پروسه پیشگامی خود بر آن اتکا می‌کنند. نوآوران  تمایل دارند تا برای تجهیز منابع و ایجاد پیوستگی و اتحاد قدرتمند، به صورت داخلی و خارجی از ارتباطات و شبکه‌های خود استفاده کنند. گزارشات معروف در حوزه پیشگامی نوآوران را به عنوان افراد مستقل و نوابغ فردی نشان می‌دهند، اما نوآوری همواره محصول کار تیمی است. افراد پیشگام تمایل دارند که هوش بهره‌وری بالاتری داشته باشند، این ویژگی به آنها امکان می‌دهد تا ایده‌ها و استراتژی‌های خود را به دیگران بفروشند و ماموریت اصلی را به تیم منتقل کنند.

حتی پس از اینکه افراد این پنج ویژگی‌ را کسب کردند، نوآوری حقیقی در غیاب یک ماموریت معنادار یا یک دید واضح و طولانی مدت اتفاق نمی‌افتد. در واقع، دید و تصور، جایی است که پیشگامی به رهبری و برتری می‌رسد: صرف نظر از میزان خلاق‌بودن، استفاده از فرصت‌ها یا پیش‌بینی مشکلات، توانایی برای تحریک دیگران به سوی نوآوری یک ویژگی حیاتی در نوآوری موفق است. بدون داشتن بصیرت، ما نمی‌توانید استعداد‌های درست را جذب کرده، تیم‌ها را تشکیل داده و تقویت کرده و اطمینان حاصل کنیم که حتی پس از کسب موفقیت، نوآورانه باقی می‌مانیم. همان‌طور که فرانسس براون و همکاران او به تازگی گفته‌اند یک دایره وجود دارد که در آن نوآوری منجر به عملکرد آتی بهتر می‌شود، اما این سرمایه‌گذاری می‌تواند باعث افزایش استحکامات و درنتیجه نوآوری کمتر در بازه زمانی آتی بشود. به عبارت دیگر، نوآوری منجر به رشد می‌شود، اما رشد نوآوری را کند می‌کند، مگر اینکه نوآوری به صورت کامل در فرهنگ سازمانی نهادینه شود. برای انجام این کار به یک بصیرت مؤثر نیاز است.

به صورت خلاصه، صرفاً آرزو کردن برای ایجاد یک ایده خلاق کافی نیست، آنچه مهم است، توانایی افراد برای تولید ایده‌های زیاد، کشف موقعیت‌های درست برای توسعه این ایده‌ها و عملکرد با انگیزش برای دستیابی به یک هدف معنادار است.
ایده‌ها افراد را خلاق نمی‌کنند، راه‌های دیگری وجود دارد.



نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

زندگی سخت است. این کاملا حقیقت دارد. در زندگی چالش های بسیاری وجود دارد. بعضی روزها و لحظه ها، بسیار شاد و خوب هستند اما لحظه هایی نیز وجود دارد که نمی‌توانید مشکلات را تاب بیاورید و به فکر رشته پاره کردن هستید و سریع ناامید می شوید. لحظه هایی که کاملا ویران‌کننده و مضر هستند.

بعضی ها بیکار هستند، برخی با مشکلات مالی شدید دست و پنجه نرم می کنند، عده ای در زندگی زناشویی یا در ارتباطات خود مشکل دارند و حتی هستند انسان هایی که بیماری یا معلولیت های جسمانی تابِ زندگی را از آنها گرفته است.

شاید با خود تصور کنید بهترین راه فرار و تسلیم شدن است اما بد نیست فکر کنید با تسلیم شدن به هیچ جا نمی توان رسید و باید دنبال راهکار مناسب بود.

همه می دانیم که زندگی آسان نیست. لازم به یادآوری دایمی نیست. آسان نیست اما راهکارهای بسیاری برای ادامه دادن و تلاش کردن و موفق شدن وجود دارد. در اینجا  به شما می گوییم چرا نباید هرگز تسلیم یاس و ناامیدی بشوید.



1.    تسلیم شدن موجب از دست دادن فرصت های آینده می شود


می توانید تصور کنید اگر توماس ادیسون هم پس از تلاش های بسیار اگر ناامید می شد و دست از همه چیز می کشید، چه اتفاقی می افتاد؟ دیگر نه برقی بود و نه این همه فناوری که به واسطه برق و نیرویی که تلاش های ادیسون آن را برای ما به ارمغان آورده است، بتوان راحت زندگی کرد. پشتکار داشتن و ادامه دادن و ناامید نشدن فردی همچون ادیسون در سال های بسیار دور باعث شده است تا اکنون همه انسان ها در رفاه و آسایش زندگی کنند.

اگر ناامید و تسلیم شوید، فرصت های بسیاری را در آینده از دست خواهید داد.

2.    تسلیم شدن موجب عقب ماندن می شود


اگر انسان ناامیدی باشید، همیشه از هم ردیف های خود عقب تر خواهید بود. همیشه کارهای خود را در آخر و پس از همه به انجام خواهید رساند. همین عقب ماندن ها باعث ناامیدی بیشتر می شوند. اما باید بدانید که با بی تفاوتی و ناامیدی هیچ کاری پیش نمی رود.
وقتی سریع در همان ابتدای راه ناامید شوید، هرگز موفق یا برنده نخواهید شد.

3.    تسلیم شدن به ضرر اطرافیان نیز هست


هنگامی که گروهی از افراد با یکدیگر همکاری می کنند و یکی از آنها سریع ناامید و خسته می شود و نمی خواهد دیگر تلاش کند، در واقع به دیگران هم ضرر می رساند. در یک کار گروهی همه اعضا باید با هم تلاش کنند تا پروژه به نتیجه برسد. وقتی یک نفر از میانه مسیر بی خیال شود، در واقع با خودخواهی زیاد تلاش های دیگران را نیز از بین می برد.

تسلیم شدن شما می تواند موجب عدم موفقیت دیگران نیز بشود. یا حتی ممکن است به بقیه آسیب برساند.

4.    تسلیم شدن در واقع نوعی فرار است


بارها گفتیم که بله، ما هم می دانیم زندگی سختی های خاص خود را دارد اما برای همه  همین طور است. هرکسی به اندازه خود در زندگی با چالش هایی روبه رو است. قرار نیست در برابر آنها کم بیاوریم و تسلیم شویم. باید بتوانید در کار و زندگی خود بهترین باشید.

این را بدانید تسلیم شدن باعث بدتر شدن اوضاع زندگی می شود.

5.    تسلیم شدن آزاردهنده است


هنگامی که از تلاش های خود دست می کشید در واقع هرگز نتیجه تلاش های خود را نمی بینید. این مساله بسیار آزاردهنده است. نابرده رنج، گنج میسر نمی شود. شما باید تلاش کنید تا بتوانید به خواسته هایتان برسید. هر هدفی موانع خود را در پیش دارد و باید سختی آن را تحمل کنید و به سمت جلو حرکت کنید. وقتی دست از تلاش می کشید، در واقع به روح خود لطمه وارد می کنید.

ناامیدی فقط موجب دردهای بیشتر در زندگی می شود.



نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 1 مرداد 1393 :: نویسنده : Hamed B
این واقعیت تلخ که بسیاری از کسب و کارهای کوچک در همان ابتدا شکست می خورند، برای بسیاری از کارآفرینان آشنا است. ولی بعد از هر شکستی، کارآفرین با پسروی حرفه ای روبرو است. اینکه چطور کارآفرین با این پسروی کنار می آید، او را از کارآفرینان موفقی که هرگز رویاهایشان را رها نمی کنند متمایز می کند.

داستان پاتریک اسپیجرز، مدیر اجرایی و یکی از مؤسسین ROBIN، شرکت هلندی، را در نظر بگیرید. چهارده سال پیش، اسپیجرز اولین شرکت خود را با سه مؤسس دیگر تأسیس کرد. بعد از دو سال، تیم او هنوز در تقلا بود تا در مورد مسائل کاری بحرانی به اجماع برسد. در نتیجه آنها از هم جدا شدند و شرکت منحل شد.

او می گوید: «من ناراحت بودم. پول، دوستانم و ایمانم را از دست داده بودم. بعد از آن شش ماه به فکر کردن پرداختم و در همین مدت ناامیدی و سرخوردگی بود که کلید ساختن آینده را پیدا کردم. در این مدت پس از شکست، با سرمایه گذار ROBIN آشنا شدم و اگر شرکت قبلی ام هنوز برپا بود هرگز با او آشنا نمی شدم.»

خیلی زود اسپیجرز با تیم و سرمایه جدیدی کارش را شروع کرد و شرکت او از تیمی 11 نفره به شرکتی 2.5 میلیون دلاری تبدیل شد. داستان هایی مانند داستان اسپیجرز کم نیستند. در واقع اینکه در رزومه خود شرکت شکست خورده ای داشته باشید، در واقع در دره سیلیکون (جنوب سان فرانسیسکو با بزرگترین شرکت های فناوری دنیا) برایتان نشان افتخار محسوب می شود و راه شما را به سوی موفقیت هموارتر می کند.

چطور شکست موجب موفقیت بیشتر یک کارآفرین می شود

تعریف خود از شکست را اصلاح کنید.

الی کشت، معاون رئیس بازاریابی محصول در شرکت طراحی و توسعه وب Koombea تأکید می کند که شکست بخش طبیعی مسیر کارآفرینی است. کشت می گوید: «قبل از Koombea من مؤسس یکی از بزرگترین شرکت های شکست خورده به نام ConsumerBell و چند شرکت شکست خورده کوچک دیگر بودم. من سه سال و نیم از عمرم را صرف ساخت بیش از 16 محصول کردم و تلاش کردم خودم را در بازار محصول جا بیندازم.»

برای کشت، این پسروی تبدیل به فرصتی ارزشمند برای یادگیری شد و تجربیات او باعث شدند که او مؤسس و مشاور استراتژیک مهمی شود.

او می گوید: «در چند سالی که شکست خورده بودم، خیلی بیشتر از دوستانم که توانایی تأمین بودجه تیم های خود را داشتند، در مورد ساختن کسب و کار و محصول یاد گرفتم. همچنین چیزهای زیادی در مورد ارزش واقعی شرکت و جمع و جور کردن آن پس از شکست یاد گرفتم.»

این درس ها در موفقیت کشت برای رسیدن به موفقیت با Koombea حیاتی و مهم بودند. او می گوید: «بسیاری از شکست های قبلی من باعث شدند که هر روز در پول و وقتم صرفه جویی بیشتری کنم. هرگز نمی گویم که شکست سوختی برای موفقیت من است. ولی بخاطر شکست بود که من مسیر سریعتر و بهتری برای رسیدن به موفقیت یافتم.»

روی ارزش ها تمرکز کنید، نه روز ضررها.

حتی کسب و کار شکست خورده هم ارزش واقعی زیادی دارد. حوزه نرم افزار، تجهیزات، دارایی های معنوی و حتی شبکه ارتباطات هر کدام ارزش متمایز و خاص خودشان را دارند. کشت می گوید: «اگر می بینید که دارید عقب می افتید... از همه چیزهایی که ساخته اید فهرستی بردارید. سپس سعی کنید از شر آنها خلاص شوید، آنها را بفروشید و یا به فرد دیگری بدهید یا نیروهایتان را با هم یکی کنید. در نهایت، باید بدانید که مؤسس بودن یعنی ساختن ارزش. اگر به این هدف برسید، آنگاه است که زمینه را برای آینده آماده کرده اید. ارزشی که شما خلق کرده اید، در کارهای بعدی شما سرمایه می شود و آنچه آموخته اید به شما کمک می کند تا تصمیمات هوشمندانه تری بگیرید.»

ارزیابی مجدد انجام دهید، دوباره به بازی برگردید.

تعریف شکست به خود فرد برمی گردد. برای بعضی ها، شکست به معنای از دست دادن یک قرارداد مولتی میلیون دلاری است، برای بعضی دیگر، شاید شکست به معنای تصمیم به تسلیم شدن باشد. به همین دلیل مهم است که قدمی به عقب بردارید و یادتان باشد که چرا کارآفرین شده اید و دوباره از صفر شروع کنید.

همانطور که اسپیجرز می گوید، این روند شامل آن می شود که از خودتان بپرسید چه می خواهید. آیا می خواهید ثروتمند شوید؟ می خواهید محصول خاصی بسازید؟ می خواهید مشکلی را حل کنید؟

اسپیجرز می گوید: «مهم است که کاملاً واضح و روشن بدانید که می خواهید چه کار کنید. بدانید که چه چیزهایی نیاز دارید. همه اینها دقت و تمرکز شما را بالا می برند.»

وقتی مشخص کردید که چه می خواهید و می خواهید چکار کنید، به احتمال زیاد متوجه می شوید که این بار عاقل تر شده اید و اعتماد به نفس بیشتری دارید. همچنین شبکه ارتباطی شما پر از رابط های ارزشمند است که به شما کمک می کنند تا سریعتر حرکت کنید و به هدف خود نزدیکتر شوید.

در نهایت شکست خوردن کسب و کار شما بدان معنا نیست که شما به عنوان یک کارآفرین شکست خورده اید. بلکه فقط بدان معناست که باید دوباره تلاش کنید. هرچه باشد همانطور که استاد افسانه ای فروش یعنی زیگ زیگلار می گوید: «مهم نیست که چقدر دورتر فرود می آیی، مهم آن است که پرش بعدی تو چقدر بالاتر باشد.»




نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 138 )    1   2   3   4   5   6   7   ...