تبلیغات
Success

-- به کانال ما در تلگرام بپیوندید --

پنجشنبه 27 فروردین 1394 نویسنده: Hamed B |

successmihanblog@

   


با خجالتی بودنمان چه کنیم؟

شنبه 27 آبان 1396 نویسنده: Hamed B | نوع مطلب :آموزشی ،

خجالت واقعا گاهی اوقات می‌تواند افراد را از زندگی باز دارد؛ بخشی از آن به این دلیل است که افراد خجالتی از حضور در موقعیت‌های اجتماعی اجتناب کرده و حرفشان را نمی‌زنند و بخشی از آن به این دلیل است که این افراد میزان زیادی اضطراب مزمن را تجربه می‌کنند. اگر شما هم خجالتی هستید بد نیست بدانید که از هر ۱۰ نفر ۴ نفر خودشان را خجالتی می‌دانند. اما خبر خوب این است که با گذاشتن وقت، تلاش و تمایل برای تغییر، می‌توان بر خجالتی بودن غلبه کرد. اگر خجالتی بودن شما خیلی شدید باشید شاید به کمک یک پزشک یا مشاور احتیاج داشته باشید، اما اکثر افراد خودشان می‌توانند این مشکل را حل کنند.

می‌توانید اولین قدم‌هایتان را با توجه به این ۱۲ تکنیکی که برایتان عنوان می‌شود بردارید.

با خجالتی بودنمان چه کنیم؟


۱.به کسی نگویید

اصلا لازم نیست که خجالتی بودن‌تان را همه جا جار بزنید. کسانی که به شما نزدیک هستند خودشان از این موضوع خبر دارند و کسانی که نزدیک نیستند هم شاید اصلا آنقدر با شما تعامل نداشته باشند که این موضوع را متوجه شوند. خجالتی بودن‌تان به این توی چشمی هم که خودتان فکر می‌کنید نیست.

۲. آرام باشید

اگر دیگران بحث خجالتی بودن شما را پیش کشیدند خیلی معمولی باشید. اگر لازم شد راجع به آن صحبت کنید اصلا نقطه ضعف نشان ندهید.

۳. گاهی خودتان را توجیه کنید

مثلا اگر در شرایط ناراحت و معذب صورت‌تان سرخ می‌شود سریع به خجالتی بودن ربطش ندهید؛ می‌تواند این طور باشد که« من همیشه صورتم زود سرخ میشه.»

۴. از برچسب زدن اجتناب کنید

به خودتان برچسب خجالتی بودن یا هر چیز دیگری نزنید. خودتان را به عنوان فردی خاص دسته بندی کنید نه یک نفر که حتما صفتی بد و آزاردهنده دارد.

۵. دست از حال گیری خودتان بردارید

گاهی اوقات ما واقعا بدترین دشمن خودمان هستیم. نگذارید انتقاد کردن خودتان از خودتان به حدی برسد که مخل کار و زندگی‌تان شود.

۶. نقاط قوت خود را بشناسید

لیستی از تمام ویژگی‌های مثبت خود تهیه کنید و حتی اگر لازم شد از دوستان و خانواده‌تان کمک بگیرد و هر موقع که احساس ناامنی کردید این لیست را مرور کنید. بگذارید یادتان بیاید که چقدر نکات مثبت دارید.

۷. روابط‌تان را آگاهانه انتخاب کنید

افراد خجالتی روابطی کمتر اما عمیق‌تر دارند که این یعنی باید بیشتر در انتخاب دوست و شریک‌ زندگی‌تان دقت کنید. وقت‌تان را در زندگی برای کسانی که قدرشناس، صمیمی و دلگرم کننده هستند صرف کنید.

۸. از افرادی که دیگران را دست می‌اندازند و اذیت می‌کنند اجتناب کنید

همیشه چند نفری هستند که دوست دارند بی‌رحم باشند و الکی دیگران را اذیت می‌کنند و برایشان مهم نیست که چه رفتاری درست است و چه رفتاری نیست و حتی صدمه زدن به احساسات و روح و روان دیگران ذره‌ای برایشان اهمیت ندارد. سعی کنید به طور صحیح فاصله‌تان را با این افراد حفظ کنید.

۹. با دقت نگاه کنید

بعضی از ما فکر می‌کنیم که اوضاع‌مان خیلی خراب است و بقیه از ما خیلی بهترند. این جور وقت‌ها بد نیست با دقت نگاهی به دیگران بیندازید تا ببینید آنها هم مشکلات شخصیتی و ناامنی‌های خودشان را دارند و شما در این بین تنها نیستید.

۱۰. به یاد داشته باشید که یک لحظه‌ی بد به معنای یک روز بد نیست

گاهی اوقات در یک موقعیت، خیلی خجالتی می‌شوید یا حتی بعضی وقت‌ها آن صحنه را مدام در ذهنتان مرور می‌کنید و بیشتر و بیشتر اعصاب خودتان را خرد کرده و روزتان راخراب می‌کنید. اما این همه کشمکش لازم نیس. آن لحظه هرچه بوده تمام شده پس بهتر است که سعی کنید از بقیهٔ روزتان لذت ببرید.

۱۱. خیال بافی نکنید

افراد خجالتی گاهی احساس عدم تایید یا ردشدگی می‌کنند، حتی زمان‌هایی که این موارد اصلا درست و واقعی نیستند. مردم احتمالا بیش از آنچه که شما فکر می‌کنید شما را دوست دارند و برایتان اهمیت قائلند، پس الکی برای خودتان خیالات منفی نبافید.

۱۲. لیست درست کنید

لیستی از تمام وحشت‌ها و نگرانی‌هایتان تهیه کنید. آنها را نام ببرید و برنامه ریزی کنید که چطور می‌خواهید آنها را از بین ببرید و به جلو حرکت کنید.

خجالتی بودن نباید شما را از رسیدن به موفقیتی که می‌خواهید باز دارد و چه شما خجالتی هستید چه نه، می‌توانید از تکنیک‌های گفته شده بهره ببرید.

   


بورس؛ بازی شانس یا بازی مهارت؟

شنبه 27 آبان 1396 نویسنده: Hamed B | نوع مطلب :موفقیت ،

 بورس کلمه ای فرانسوی است به معنای کیف پول. برای شناخت بورس و آشنایی بیشتر با آن بهتر است از «بازار» و تعریف آن شروع کنیم. در تعریفی ساده، می توان گفت بازار مکانی است که در آن خرید و فروش صورت می گیرد و ساده تر این است که بگوییم هرگاه شرایطی فراهم شود که بین خریدار و فروشنده رابطه برقرار شود و معامله ای صورت پذیرد بازار تشکیل شده است.

در بازارها به طور کلی دو نوع دارایی معامله می شود که شامل دارایی های واقعی و دارایی های مالی است. دارایی های واقعی همان دارایی های فیزیکی هستند، مثل زمین، ساختمان و انواع کالا مانند ماشین، لوازم خانگی و... اما دارایی های مالی دارایی های کاغذی و بهتر بگوییم اسنادی هستند، مثل سهام و اوراق مشارکت. بورس بازاری است که در آن دارایی های مختلف معامله می شود.
 
 بازی شانس یا بازی مهارت؟

آیا بورس مکانی امن برای سرمایه گذاری است؟

این امری طبیعی است که هر کسی می  خواهد از پول و پس انداز خود بیشترین منفعت را ببرد و دنبال جایی باشد که به خوبی از این پول مواظبت شود. جایی که بدون کمترین ریسکی این سرمایه را افزایش هم بدهد. اما این جای امن کجا می تواند باشد؟ آیا بورس مکان مناسبی برای سرمایه گذاری است؟ بورس مکانی مناسب است؛ اما برای تعداد کمی از افراد که معمولا جزو حرفه ای های بازارند. ولی برای تازه واردها خطرناک تر از قمار است. طبق تحقیقات انجام شده در میان مدت بیش از 70 تا 80 درصد افراد در بورس متضرر می شوند.

در ادامه به بررسی بورس و قمار می پردازیم و در انتها به این نتیجه خواهیم رسید که بورس درواقع همان قمار است یا خیر.

قمار چیست؟

قمار به معنای به خطر انداختن پول به امید کسب سود در جایی است که بخت، اقبال، شانس و تصادف مطرح باشد.

تفاوت بورس و قمار

اساسا چه وجه تمایز یا وجه مشترکی بین قمار و معامله گری در بورس وجود دارد؟

در بازی قمار تقریبا همه قوانین در ابتدای بازی مشخص است. برای مثال میزان پولی که می خواهیم روی هر دست ریسک کنیم همان ابتدا مشخص می شود. همچنین هر بازی ابتدا، میانه و انتها دارد و براساس رخدادهای تصادفی (مثل پرتاب سکه و احتمالا شیر یا خط آمدن) است. هرگاه شما وارد بازی قمار می شوید و پولی که در ابتدای بازی مشخص شده است را وارد بازی می کنید، تا اتمام بازی اجازه ندارید از آن کنار بکشید و باید تا مشخص شدن نتیجه نهایی بازی در آن حضور داشته باشید. در این صورت برای شرکت در بازی قمار مجبوریم طبق قوانینی از پیش تعریف شده عمل کنیم.

اما در معامله گری سهام کسی (به غیر از خود ما) در ابتدا برای ما میزان ریسک را مشخص نمی کند. این بدین معنی است که شما خودتان مدیر خودتان هستید و قوانین را نیز خودتان می سازید. در این صورت وارد دنیای بی پایان معامله می شوید که هر اتفاقی در هر لحظه ای ممکن است رخ دهد.

در ساختار بورس قانونی تعریف نشده است که شما حق دارید یک سهم را کجا بخرید و تا چقدر نگه دارید، اصولی وضع نشده و اساسا نباید هم وضع شود؛ چون هر شخص با دیدگاه خودش و تعبیری که از سرمایه گذاری دارد، وارد بازار می شود. بنابر همین قضیه، افراد با تغییرات اشتباه و با دیدگاه های معیوب وارد بازی می شوند و بدون در نظر گرفتن احتمال شکست وارد چرخه معاملات می شوند و اساس یا هیچ طرح و پلانی برای خرید ندارند یا ریسک غیرمنطقی انجام می دهند. معامله بسیار خطرناک است و برخلاف بازی قمار، بازار هیچ گاه شما را بیرون نمی اندازد.

پس معامله گری موفق و باتجربه است که میزان ریسک، نقطه ورود، نقطه خروج و شرایط را از پیش برای خود مکتوب می کند. مشخص کردن نقطه خروج باعث کاهش ریسک خواهد شد. اما ریسک در بورس چه معنایی دارد؟

تعریف ریسک

ریسک عدم قطعیتی نامطلوب است به این علت که نمی توانیم آن را از بین ببریم. بنابراین در ازای دریافت مبلغی حاضر به تحمل آن هستیم. حال آنکه برای دوری از آن باید مبلغی پرداخت کنیم. در تعریف دیگری از ریسک می توان گفت زیان بالقوه و قابل اندازه گیری یک نوع سرمایه گذاری را ریسک می گویند.

در تعاریف کلی تصور بر کسب بازدهی بیشتر، در ازای پذیرش ریسک بیشتر و کسب بازدهی کمتر، در ازای پذیرش ریسک کمتر است؛ اما آیا واقعا ریسک در یک زمان واحد برای تمام افراد یکسان است؟ یعنی خرید یک سهم از سوی 2 نفر در یک زمان واحد یک اندازه ریسک دارد؟ اگر  جواب مثبت است فرض کنید 2 نفر سهام یک شرکت را خریداری می کنند. فرد اول شرکت را به صورت کامل بررسی کرده و فرد دوم هیچ شناختی از شرکت ندارد. به نظر کدام یک تصمیم صحیح تری برای خروج از سهم خواهدگرفت؟ و احتمال سود کدام یک بیشتر است؟

پس متوجه می شویم که معنای ریسک برای افراد مختلف و شرایط یکسان مطلق نیست و می تواند نسبی باشد.

در اینجا به تقسیم بندی ریسک به معنای ریسک سیستماتیک و غیرسیتماتیک در بورس خواهیم پرداخت. ریسک سیستماتیک ریسکی است که قابل مدیریت نیست و خارج از کنترل سرمایه گذار است. از جمله تغییرات نرخ سود، تورم، رکود و جنگ همه منابع ریسک سیستماتیک هستند.

ریسک غیرسیستماتیک ریسکی قابل مدیریت است و سرمایه گذار با متنوع سازی قادر به کاهش آن است.

جالا فرض کنید در بازار بورس ایران فعالیت داریم. در این بازار تعدادی از افراد که در خرید و فروش سهم مشارکت دارند به اطلاعاتی دسترسی دارند که توانایی کنترل عرضه و تقاضا و تغییر صورت های مالی به صورت خوش بینانه و بدبینانه را دارند. در این صورت شاید ریسک سرمایه گذاری که تصمیم گیری در شرایط عدم قطعیت است برای این افراد از بین برود. در نتیجه برآورد ریسک در بازار باید براساس پیش فرض ها صورت پذیرد. اما واقعیت بازار ما چقدر با پیش فرض ها مطابقت دارد؟

چرا مردم تمایلی به سرمایه گذاری در بورس ندارند؟

مهم ترین علتی که مردم تمایل به بورس ندارند، ترس از شکست و از دست دادن پولشان است. این ترس باعث می شود به دنبال یادگیری نباشند و به دلیل این که با فرایند سرمایه گذاری آشنا نیستند و ترس از ریسک دارند، سرمایه گذاری در بورس را قمار می دانند.

چگونه می توان در بازار سرمایه سود کرد؟

مهم ترین نکته برای به دست آوردن سود در بازار علاوه بر دانش تحلیل، مدیریت سرمایه است. مدیریت سرمایه یعنی تصمیم گیری درباره این که چه مقدار از سرمایه خود را در چه بخشی و چگونه سرمایه گذاری کنیم. بسیاری از افراد با توجه نکردن به این موضوع ریسک سرمایه گذاری خود را چندبرابر می کنند.

بسیاری از افراد که زمان یا دانش کافی برای یافتن بهترین گزینه ها برای سرمایه گذاری ندارند، ترجیح می دهند پول خود را در اختیار افراد یا موسسات و شرکت هایی قرار دهند که تجربه، دانش و مهارت لازم برای معامله در بازار بورس را داشته باشند. این موسسات معمولا به دو صورت درآمد ثابت و متغیر هستند.

نتیجه گیری:

بورس مکانی است که این امکان را به ما می دهند تا با سرمایه ای هرچند اندک وارد بازی شویم. اگر انتخاب های ما از شرکت هایی که در آن ها سرمایه گذاری می کنیم، آگاهانه و از روی علم و منطق و با تسلط بر ذهنمان باشد، این اقدام در نهایت به کسب درآمد می انجامد و اگر از روی احساس و جو بازار و بدون در نظر گرفتن اصول سرمایه گذاری اقدام به این کار کنیم، ریسک را به شدت افزایش می دهد و احتمالا جزو آن 80 درصدی خواهیم بود که در بورس ضرر می کنند. برای کاهش ریسک ناشی از نداشتن علم کافی می توان از افراد، موسسات یا شرکت های فعال در بازار بورس کمک گرفت.

در پایان نیز برای پاسخ به این سوال که آیا بورس قمار است، باید گفت: چون سرمایه گذاری در بورس باید بر پایه علم و براساس اطلاعات و دانش انجام گیرد، نمی تواند قمار باشد. برای قمارباز سرمایه گذاری در بورس بازی شانس است و برای معامله گر حرفه ای بازی مهارت هاست.

   


پذیرش، اولین قدم برای رویارویی با شکست

پنجشنبه 25 آبان 1396 نویسنده: Hamed B | نوع مطلب :موفقیت ،

گاهی کسب و کارها با شکست مواجه می شوند. اگر مدیرعامل هستید باید این حقیقت را بپذیرید که ممکن است به جایی برسید که مجبور شوید کسب و کارتان را تعطیل کنید، عذر کارمندان تان را بخواهید و به شکست اقرار کنید. همه ما آمار و ارقام مربوط به تعطیلی نیمی از کسب و کارها در پنج سال نخست فعالیت شان را شنیده ایم. این رقم برای استارت آپ ها حتی بسیار بیشتر است.

من اولین شرکتم را پس از گذراندن دوره کالج افتتاح کردم و مانند بسیاری از جوانان جاه طلب دیگر خیلی خوش بین بودم و رویای ثروت و موفقیت را در ذهنم می پروراندم. زمانی که اوضاع کمی سخت شد، می ترسیدم و از اقرار به شکست سر باز می زدم. چشمانم واقعیت را نمی دیدند. سخت بود. اما کسب و کارم را تعطیل کردم.

بیکار و کمی افسرده شده بودم. عزت نفسی برایم باقی نمانده بود. دو سال نتوانستم هیچ سمت مدیریتی را قبول کنم. احساس می کردم از پس آنها بر نمی آیم. اگر اکنون بخواهم در مورد آن سال ها نظری بدهم، می گویم که رفتار اشتباهی در پیش گرفته بودم.
 
پذیرش، اولین قدم برای رویارویی با شکست

خود را برای شکست آماده کنید

اگر بخواهیم بر اساس آمار و ارقام صحبت کنیم، زمانی که اولین کسب و کار خود را راه اندازی می کنید، از قبل شکست خورده اید! اگر شکست احتمالی را به عنوان یک موقعیت در نظر بگیرید، وقتی اتفاق بیفتد راحت تر آن را خواهید پذیرفت. فکر می کنم بزرگ ترین اشتباه شخص من در هنگام راه اندازی اولین کسب و کارم این بود که فکر می کردم موفق می شوم. هیچ گاه به ذهنم نرسید که ممکن است اولین ماجراجویی بزرگ زندگی ام با شکست مواجه شود. خیلی ساده و بی تجربه بودم. سنم خیلی کم بود.

مسئولیت پذیر باشید

شما به عنوان کارآفرین و رهبر باید مسئولیت تمام حیطه های کاری خود را به عهده بگیرید. این موضوع شامل هر شکست و موفقیتی نیز می شود. اگرچه اعلام شکست و عدم موفقیت به کارمندان و شرکا کار سختی است اما با گفتن حقیقت آسوده خاطر خواهید شد. اگر شما هم مانند من بخواهید از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کنید، مدت زیادی طول خواهد کشید تا دوباره بتوانید روی پای خودتان بایستید.

من به شخصه زمانی که دچار کمبود منابع مالی شدم، سعی می کردم از برخی افراد دوری کنم. این دوری کردن باعث استرس من می شد. حتی هنوز هم نمی توانم به راحتی با عده ای از افراد صحبت کنم و اگر بخواهم پنج دقیقه با آنها گفتگو کنم، مطمئنم که چند شب دچار بی خوابی خواهم شد!

موضوع «شما» نیستید چون مشکل شخصی ای وجود ندارد

شکست را از هویت تان متمایز بدانید. این حقیقت که نمی دانید چطور باید مسئله ای را حل کنید یا چطور باید از ایده خاصی پول در بیاورید، دلیل نمی شود که خود شما مشکل داشته یا شکست خورده باشید. شاید تصمیمات بدی گرفته باشید، اما در هنگام تصمیم گیری قطعا این موضوع را نمی دانستید.

روزگاری مردی بود که کسب و کارش در 21 سالگی شکست خورد؛ در 22 سالگی در انتخابات مجلس رأی نیاورد؛ کسب و کار بعدی اش در 24 سالگی باز هم شکست خورد؛ 26 سال داشت که با مرگ نامزدش روبرو شد؛ در 27 سالگی به ناراحتی شدید اعصاب مبتلا شد؛ در 34 سالگی باز هم در انتخابات کنگره شکست خورد؛ در 45 سالگی می خواست سناتور شود، اما نشد؛ در 47 سالگی نتوانست معاون رئیس جمهور شود؛ در 49 سالگی باز هم در رقابت های انتخاباتی سنا شکست خورد ولی در 52 سالگی به عنوان رئیس جمهور آمریکا انتخاب شد. او آبراهام لینکلن بود. او اجازه نداد که شکست هایش او را تحت تاثیر قرار دهند و با آنها مبارزه کرد تا به موفقیت برسد.

درس بگیرید و به راه تان ادامه دهید

اگر شرکت تان نمی تواند به سوددهی برسد و مدت هاست که در حال از دست دادن منابع مالی است، دیگر دلیلی برای حفظ شرکت وجود ندارد. اگر تا به حال همه برنامه های اصلی و پشتیبان خود را عملی کرده اید و دیگر ایده ای به ذهن تان نمی رسد، زمان آن رسیده است که کسب و کارتان را تعطیل کنید. هر چه بیشتر این دوره پایانی طول بکشد، سخت تر می توانید آن را به پایان برسانید. البته منظور من این نیست که به راحتی تسلیم شوید، اما شرایط را ارزیابی کنید تا اگر دیگر گزینه خوبی پیش رو نداشتید، صدای زنگ خطر را بشنوید.

شکست مانعی در مسیر راه تان است، نه انتهای مسیر

زمانی که بحث مسئولیت پذیری پیش می آید، باید این یک موضوع را بدانید: «شما نه اولین کسی هستید که در مسیر کارآفرینی به مشکل خورده و دیگر نتوانسته است به کارش ادامه دهد، و نه آخرین نفر.» بلند شوید. دوباره شروع کنید. اهداف قابل دسترسی تری در آینده در نظر بگیرید تا ریسک تصمیمات بد و نامناسب را به جان نخرید و به یاد داشته باشید که «تیم کاری بعدی تان تیم قوی تری خواهد بود.»، چرا که شما هم قوی تر و باهوش تر شده اید و حالا دیگر کوله باری از تجربه را به دوش می کشید.

   


سرمایه گذاری در بورس به زبان ساده

سه شنبه 23 آبان 1396 نویسنده: Hamed B | نوع مطلب :آموزشی ،

شاید شما هم با سوالاتی، چه در ذهن خود و چه در میان اطرافیانتان، در خصوص سرمایه گذاری در بورس یا خرید و فروش سهام رو به رو شده اید، سوالاتی از قبیل:
 
توضیحاتی درباره سرمایه گذاری در بورس به زبان ساده 

1. آیا در بازار بورس سرمایه گذار یکنم؟

2. اگر سرمایه گذاری کنم، پولم را نمی خورند یا ضرر نمی کنم؟

3. پولم را می توانم چند برابر کنم؟

4. اگر وامی بگیرم و در بورس بگذارم، بعد از چند ماه حداقل دو برابر می شود؟ آیا در این صورت می توانم هم اصل وام را بدهم و هم از سودش ماشین بخرم؟

5. با توجه به اینکه فلان سهم طی نه ماه سه برابر شده، اگر خانه ام را بفروشم و همان سهم یا سهمی مثل آن را بخرم، نه ماه بعد، می توانم سه خانه مثل همین داشته باشم؟

حالا بهتر است از دنیای آمال و آرزوها به دنیای واقعی قدم بگذاریم و به این سوالات در واقعیت پاسخ دهیم.

بازار بورس چیست؟

بازار بورس به جایی اطلاق می شود که در آن اوراق سهام شرکت ها شامل برخی سرمایه گذاری ها، تولیدی ها و خدماتی ها یا برخی کالاها با مکانیزم معاملاتی خاص خود (بورس کالا) داد و ستد می شود. این تعریف را کم و بیش در کتاب ها می بینید و در کنار آن از مزایای وجود بازار بورس، از کمک به تولید ناخالص ملی تا هدایت سرمایه های سرگردان، مطالبی می خواینم.

همه چیز در وهله اول روی کاغذ درست و جالب به نظر می رسد. اما در واقعیت داد و ستد (در اینجا سهام مد نظر است) چه اتفاقاتی می افتد. اگر به تالارهای گفت و گوی بورس سری بزنید یا با برخی افراد مبتدی، نیمه حرفه ای یا حرفه ای بازار سهام در اطراف خودتان هم کلام شوید، ممکن است تعاریف آن ها از بازار بورس تفاوت شگرفی با این تعریف داشته باشد، برای نمونه تعاریفی شبیه موارد زیر:

  • بازار بورس کوره پول سوزی است. اگر هم کلاهم آنجا بیفتد، طرفش نمی رود.
  • بازار بورس هم سود دارد، هم ضرر.
  • بازار بورس جایگاه فرصت ها و تهدیدها برای سرمایه هاست.

و خیلی صحبت هایی که ممکن است کلا شما را ناامید کند یا اینکه شما را تهییج کند تا حتما در بازار بورس سرمایه گذاری کنید. البته این انتخاب شما بستگی به این دارد که با چه مطالبی و چه افرادی رو به رو می شود: آدم های موفق در بورس یا آدم های ضربه خورده از بورس یا مطالبی که به صورت گزینشی می خوانید و به صورت گزینشی در ذهن خود پرورش می دهید.

بازار بورس هم می تواند سرمایه های شما را در عرضه چند ماه یا چند هفته با کاهش زیادی مواجه کند و هم می تواند سرمایه های شما را در همین مدت مشابه با رشد مناسبی مواجه نماید.

تحقق هر یک از احتمالا گفته شده بستگی به  موارد زیر دارد:

شخصیت معاملاتی شما

بدین معنی که دیدگاه شما به داد و ستد در بازار سهام کوتاه مدت است یا بلندمدت؟ تعریف شما از کوتاه مدت، میان مدت و بلندمدت چیست؟ علاوه بر این موارد به نوع شخصیت عمومی شما بر می گردد که در قبال خصایل انسانی مانند ترس و حرص و طمع و.. چه واکنشی دارید. 

بگذارید برای روشن شدن موضوع از مفهوم آقای بازار (Mr. Market) استفاده کنیم:

بنجامین گراهام برای نشان دادن شدت رابطه میان احساسات و نوسان های بازار سهام و همچنین بی فکری تسلیم در برابر احساسات، یک شخصیت نمادین به نام آقای بازار خلق کرده است. تصور کنید که شما و آقای بازار در یک کسب و کار خصوصی شریک هستید. بعضی روزها او سرحال و بسیار خوش بین است و فقط می تواند روزهای روشن را پیش روی خود ببیند.
 
در چنین روزهایی، او قیمت خیلی زیادی را برای سهام شما در کسب و کارتان پیشنهاد می کند. در بقیه اوقات، آقای بازار مایوس و بسیار بدبین است و چیزی جز مشکلات را پیش روی خود نمی بیند و قیمت خیلی کمی برای سهام شما در کس بو کارتان پیشنهاد می کند.
 
توضیحاتی درباره سرمایه گذاری در بورس به زبان ساده 

شما به عنوان یک سرمایه گذار موفق نیازمند قضاوت های خوب در حوزه کسب و کار و توانایی های لازم برای حفاظت از خود در برابر گردبادهای احساسی هستید که آقای بازار ایجاد می کند.

ریسک پذیری

ریسک به زبان ساده، یعنی شما با آوردن پولتان در بازار سرمایه، هرچند برای سودآوری آن را وارد بازار کرده اید، هم پولتان و هم اعصابتان را در معرض خطر قرار داده اید. به بیان دیگر تا چه حدی یا چند درصد تحمل دارید که ضرر کنید؟

سواد سرمایه گذاری

این سواد سرمایه گذاری اصطلاحی زاییده ذهن من است و با سواد آکادمیک مدیریت مالی یا سایر رشته های مرتبط با مسائل مالی فرق دارد. سواد مالی نیاز به دانش آکادمیک ندارد و حتی خیلی از افرادی که سواد خواندن آن چنانی نیز ندارند، از آن بهره مندند؛ اما خیلی از تحصیل کرده ها از آن بی بهره اند. این سواد مالی بیشتر یک حس است که برخی افراد به طور عمده از راه تجربه به دست می آورند و از طریق آن زمان مناسب خرید یا فروش را درک می کنند.

دانش

این دانش از سویی شامل آشنایی با صورت های مالی شرکت ها و نحوه تجزیه و تحلیل اطلاعات منتشرشده آن هاست که به تحلیل بنیادی مشهور شده است و از سوی دیگر شامل آشنایی با نمودارهای قیمت و نحوه تجریه و تحلیل آن هاست که به تحلیل تکنیکال مشهور است.
مورد آخر دانش می تواند باعث تقویت موارد بالا گردد.

حال با توجه به توضیحات هرچند اندک، به پاسخ سوالات مطرح شده می پردازیم:

پاسخ سوال اول و دوم و سوم

شما در بازار بورس می توانید سرمایه گذاری کنید؛ اما به شخصیت شما، دانش شما و... بستگی دارد.

پاسخ سوال چهارم و پنجم

به نظر بنده، هیچ گاه این کار را نکنید. هیچ گاه خانه مسکونی یا وسیله مورد نیاز خود را برای سرمایه گذاری در بورس نفروشید. اینجانب افراد زیادی را دیده ام که چنین اشتباهاتی را مرتکب شده اند و تا چند سال بعد هم نتوانسته اند اشتباه خود را جبران کنند.

اگر پول و سرمایه ای دارید (این طور فکر کنید)، در صورتی که تمام یا قسمتی از آن را از دست بدهید، برای شما از نظر مالی و جسمی و روحی مشکلی پیش نمی آورد و با در نظر گرفتن موارد بالا می توانید روی آن ریسک کنید.

در نهایت بورس  و سرمایه گذاری در آن نه خوب است نه بد. این بستگی به شما دارد که آیا سرمایه گذار خوبی هستید یا نه؟

   


داشتن ذهن قوی و قدرت‌مند کار سخت و دشواری است به‌ویژه اگر احساس کنید که در شرایط بدی گرفتار  شده‌اید. شکستن این ظرف و قدم گذاشتن در مسیری جدید شهامت بسیار زیادی می‌خواهد. نمونه بارز آن، توماس ادیسون است. وقتی در سال 1914 میلادی، تمام کارخانه او با خاک یکسان شد و همه نمونه‌های منحصر به‌فرد وی که سال‌ها برای‌شان زحمت کشیده بود در آتش سوخت، چیزی حدود 23 میلیون دلار ضرر برای او باقی گذاشت. اما واکنش و پاسخ ادیسون بسیار ساده بود:

"خدا را شکر که تمام اشتباهات‌مان در آتش سوخت. حالا می‌توانیم دوباره از نو شروع کنیم." ادیسون به‌خودش اجازه نداد تا اسیر ناکامی‌ها و بدشانسی‌ها شود. 
 
 اگر می‌خواهید ذهن قوی داشته باشید از این 10 مورد دوری کنید

 واکنش ادیسون در این شرایط جالب به‌نظر می‌رسد; منتظر پیدا کردن فرصت می‌ماند و در زمان مقتضی کار درست را انجام می‌دهد. اگر تمایل دارید تا قدرت ذهنی خودتان را بالا ببرید ده موردی که در زیر آورده شده را با دقت مطالعه کنید.

1 - زیاد به‌اشتباهات‌شان فکر نمی‌کنند

افرادی که ذهن قوی دارند می‌دانند که نباید روی مشکلات‌شان تمرکز کنند. وقتی بیش از حد روی مشکلات‌تان تمرکز می‌کنید، احساسات منفی و استرس را در خودتان ایجاد می‌کنید و همین مسئله باعث می‌شود تا کارایی شما دچار اختلال شود.

اشخاصی که ذهنیت قوی دارند از اشتباهات‌شان فاصله می‌گیرند ولی هیچ‌گاه آن‌ها را فراموش نمی‌کنند. بلکه آن‌ها را در یک فاصله امن نگه می‌دارند تا در مواقع لزوم با مراجعه به آن‌ها شرایط را برای موفقیت‌های آتی فراهم کنند.

2 - هیچ‌وقت با افراد منفی دوستی نمی‌کنند

اشخاص منفی مانند شنیدن یک خبر بد هستند زیرا در اشتباهات خود غوطه‌ور می‌شوند و نمی‌توانند روی راه‌کارهای ممکن تمرکز کنند. این افراد که اصطلاحا احاسات هوشمند دارند از محدودیت‌ها فاصله می‌گیرند و در شرایط ضروری خودشان را از افراد منفی دور می‌کنند. 

3 - هیچ‌وقت دست از ایمان به‌خود برنمی‌دارند

اشخاصی که ذهن قوی دارند  در کارهای خود مصمم هستند. وقتی شکست می‌خورند ناامید نمی‌شوند و خستگی و ناراحتی هم باعث نمی‌شود که ناامید شوند. در عوض، روی اهداف‌شان تمرکز دارند. هیچ‌گاه حاضر به‌قبول شکست نیستند چون دیگران از آن‌ها به‌عنوان یک شکست خورده یاد می‌کنند. هم‌چنین، اجازه نمی‌دهند که نظرات و عقاید دیگران باعث شود تا دنبال رویاهای‌شان نروند. 

4 - برای بخشیدن دیگران منتظر شنیدن عذرخواهی نیستند

آن‌ها خودشان را از کینه و نفرت خالی کنند و دیگران را حتی اگر حاضر به‌عذرخواهی نباشند، می‌بخشند. کینه و نفرت موجب می‌شود تا اتفاقات بد و ناگوار گذشته، شادی امروز شما را از بین ببرد. نفرت و عصبانیت انگل‌های عاطفی هستند که باعث از بین رفتن شادی شما در زندگی می‌شوند. 

5 - افسوس خودشان را نمی‌خورند

یکی از بدترین شرایط روحی یک فرد زمانی اتفاق می‌افتد که فرد تمرکز کنترلی خود را به‌بیرون از خودش منتقل می‌کند. وقتی در داخل خودتان احساس ناراحتی و پشیمانی دارید به این معنی است خودتان را قربانی شرایط موجود کرده‌اید. 

6 - کینه به‌دل نمی‌گیرند

داشتن احساسات منفی که با کینه‌توزی همراه است در واقعی نوعی واکنش استرس است. هر چه شدت این استرس بیشتر شود باعث آسیب بدن و در پی آن، عواقب ناخوشایند سلامت و بهداشت می‌شود. داشتن کینه نسبت به‌دیگران باعث رشد استرس می‌شود و افرادی که ذهن قوی دارند به‌خوبی از این شرایط دوری می‌کنند.

7 - اجازه نمی‌دهند کسی شادی و خوشی آن‌ها را محدود کند

اگر حس شادی، خوشی و رضایت‌مندی شما زمانی است که خودتان را با دیگران مقایسه می‌کنید، پس دیگر صاحب شادی‌تان نیستید. انسان‌هایی که ذهن قوی دارند، زمانی‌که حس خوبی از کاری که انجام داده‌اند دارند، اجازه نمی‌دهند که عقاید و نظریات دیگران این حس را از آن‌ها دور کند. مهم نیست که دیگران چه فکری درباره شما می‌کنند، مهم این است که شما هیچ‌وقت به آن خوبی یا بدی که دیگران می‌گویند نیستید.

8 - و باعث محدود شدن لذت و خوشی دیگران نمی‌شوند

خودتان را با دیگران مقایسه نکنید. یکی از بزرگ‌ترین حس‌های درونی یک فرد حس حسادت است و تمام انرژی درونی وی را از بین می‌برد. افرادی که ذهن قوی دارند وقت‌شان را با این‌گونه مسائل هدر نمی‌دهند. به‌جای این‌که انرژی خود را صرف حسادت کنید، آن‌را تبدیل به قدردانی و سپاس‌گذاری کنید.

9 - تنبلی نمی‌کنند

تحقیق مؤسسه "ایسترن اونتاریو" نشان می‌دهد افرادی که به‌مدت 10 هفته و دوبار در هفته ورزش می‌کنند بدن‌شان آمادگی بیشتری دارد و بیشتر به‌دنبال علم و دانش هستند.

10 - منفی‌بافی نمی‌کنند

این‌گونه افراد زیاد خودشان را درگیر اخبار نمی‌کنند. زیرا اخبار فقط درباره خشونت، جنگ و اقتصادهای شکننده است. به‌عبارت دیگر، این اشخاص نگران چیزهایی که از کنترل آن‌ها خارج است، نیستند. آن‌ها انرژی‌شان را معطوف چیزهایی می‌کنند که در حد توان‌شان باشد.

   


درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :