Success
درباره وبلاگ


خدای مهربانم !

از امروز تمامی مشکلاتم را با مداد و نعمتهایم را با خودکار می نویسم !

می دانم که مشکلاتم را با پاک کن مهربانیت پاک خواهی کرد

مدیر وبلاگ : Hamed B
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 1 آبان 1393 :: نویسنده : Hamed B
این یک واقعیت غیرقابل انکار است که افراد براساس تصمیم‌هایی که می‌خواهند بگیرند نیاز به محیط‌هایی برای فکر کردن دارند. گاهی باید خلوت کنند و گاهی هم می‌توانند در محیطی پر سروصدا اقدام به تصمیم‌گیری کنند. بدون شک محیطی که در آن کمتر حواس فرد پرت شود، برای تفکر عمیق مناسب‌تر است. پارک‌ها، کافه‌ها، کتابخانه‌ها، طبیعت یا موزه می‌توانند بهترین مکان‌ها برای این کار باشند.

شاید هم عادت داشته باشید با موزیکی آرام در پس‌زمینه به فکر فرو بروید. حتی ممکن است درحالی‌که ظرف‌ها را می‌شویید بهترین و خلاقانه‌ترین تصمیم‌ها را بگیرید. بد نیست جاهایی که برای تصمیم‌گیری انتخاب می‌کنید براساس شخصیت‌تان مرور کنید تا بدانید کجاها سازنده‌ترین تصمیم‌ها را می‌گیرید. به طور کلی پیدا کردن محلی برای فکر کردن به آنچه برای آن نیاز به تمرکز دارید، بستگی دارد.

اگر مستقل هستید

افرادی که شخصیت‌های مستقل و رهبر دارند به دنبال آرامشی هستند که بتوانند در آن حلاجی کنند و خودشان به جواب برسند. شخصیت‌های مستقل اصولا موقعیت‌های امن و آرام را ترجیح می‌دهند این افراد عادت‌های متفاوتی دارند. برخی از این شخصیت‌های رهبر عادت دارند که راه بروند و تصمیم بگیرند.

گاهی این افراد حتی با راه رفتن در یک مکان شلوغ در دنیای خودشان هستند و می‌توانند خوب تمرکز کنند اما برخی دیگر به دنبال مامن امن و آرام می‌گردند مانند طبیعت که بتوانند با خودشان حرف بزنند و بازخورد صدای خود را بشنوند تا تحلیل‌شان بهتر جواب ‌دهد.

پاتوق های فکر و تصمیم گیری را پیدا کنید

پیشنهاد ویژه: اگر راه رفتن در یک جای شلوغ را انتخاب کرده‌اید، خیابان ولیعصر بهترین مکان برای این کار است چون پیاده‌رویی پهن دارد و به اندازه کافی شلوغ است اما اگر ترجیح‌تان رفتن به طبیعت است ما دو پیشنهاد برای شما داریم، که یکی در شرق تهران است و دیگری در غرب.

آبشار سنگان کمی بعد از کن یکی از آن  مکان‌هایی است که جان می‌دهد برای راه رفتن و بلندبلند فکر کردن. اگر هم ساکن شرق تهران هستید، بهتر است سری به آهار و شکراب بزنید و در میان باغ‌های آلبالو مناسب‌ترین تصمیم زندگی‌تان را بگیرید.

اگر منفعل هستید

شخصیت‌های منفعل معمولا افرادی هستند که ترجیح می‌دهند دیگران برای آنها الگوی رفتاری انتخاب کنند و سرمشق زندگی و خط مشی اصلی تداوم حیات را دیگران به آنها عرضه می‌کنند. این افراد زود تحت تاثیر قرار می‌گیرند و مصالحه را به مشاجره ترجیح می‌دهند. افراد منفعل شخصیت‌هایی هستند که شاید نتوانند به تنهایی تصمیم بگیرند بنابراین وقتی در جمعی قرار می‌گیرند، ملاک‌های انتخابی‌شان را در جمع مطرح می‌کنند و این جمع است که آنها را تایید یا تکذیب می‌کند.پیشنهاد ویژه: برای این افراد ملاقات با دوستان در یک کافه یا یک مهمانی ایده‌آل‌ترین مکان برای تصمیم‌گیری محسوب می‌شود.

کافه‌هایی که این محیط را برای فراهم کنند کم نیستند اما شاید بتوان کافه «لند» را به طور ویژه پیشنهاد داد که هم محیط باز دارد هم محیط بسته و انتخاب در آن راحت‌تر است. اگر اهل نوشتن هستید کافه هم باعث آرامش و هم باعث انحراف فکر می‌شود. نشستن روی یک صندلی راحتی و نوشیدن کاپوچینو می‌تواند الهام‌بخش تصمیم‌های مهمی باشد.

اگر جوان هستید...

بدون شک در انتخاب محل تصمیم‌گیری علاوه بر شخصیت، سن نیز عاملی مهم محسوب می‌شود. در مورد جوان‌ها حمایت جمعی بسیار اثرگذار است. آنها ترجیح می‌دهند در جمع تصمیم بگیرند چون دچار چالش و ترس می‌شوند و برای همین در تصمیم‌گیری به گروه پناه می‌برند. اگر جوانی تک‌فرزند باشد، می‌توان دو نوع شخصیت از او سراغ داشت؛ یکی مستقل و دیگری منفعل که همان‌طور که توضیح داده شد، می‌توانند از میان پیشنهادها انتخاب کنند.

پیشنهاد ویژه: اگر ارتباط دوستانه‌ای با خانواده دارید، بهترین مکان تصمیم‌گیری برای شما، سر میز شام و در کنار خانواده است. یک قرار دوستانه یا یک مهمانی کوچک هم می‌تواند شما را به مقصودتان برساند.

اگر استرسی هستید...

اگر شخصیت مضطربی دارید یعنی فرآیندهای شناختی و منطقی‌تان را درست به کار نمی‌گیرید و هیجان بر شناخت‌تان برتری دارد، باید حتما این استرس را تخلیه کنید تا بتوانید تصمیم درستی بگیرید. ما برای شما پیشنهاد سلامتی داریم.

پیشنهاد ویژه: اگر شخصیت استرسی دارید زیر دوش بهترین مکان برای گرفتن تصمیم است؛ آب گرم باعث افزایش جریان دوپامین شده و به طور فیزیکی باعث آرامش کلی بدن می‌شود. اگر با دویدن استرس خود را کم کرده و ذهن‌تان را آماده تصمیم‌گیری می‌کنید؛ جاده سلامت باشگاه انقلاب جای مناسبی برای این کار است.

اگر بلند پرواز هستید...

اگر شخصیت‌تان به نوعی شکل گرفته که خود را بلند پرواز می‌دانید، بدون شک در حضور جمع نمی‌توانید تصمیم بگیرید. شما به دنبال خلوتی هستید که در آن هم بتوانید تنفس کنید و هم همه چیز را تحت کنترل داشته باشید.

پیشنهاد ویژه: اگر می‌خواهید کمی از سطح شهر دور باشید و به چشم‌اندازی نو در شهر برای فکر کردن نیاز دارید بهتر است یک جای بلند مانند بام تهران را انتخاب کنید. این مکان همه مختصات مورد نیاز شما را برای تصمیم‌گیری مناسب دارد.

اگر جوان نیستید...

برخی افراد در جمع حضور دارند ولی درون خود را دارند و در جمع شلوغ مامن امنی برای خود می‌سازند. این افراد در مترو و اتوبوس هم می‌توانند تصمیم بگیرند. در سنین بالاتر افرادی را می‌بینیم که ترجیح می‌دهند پابرهنه روی چمن راه بروند و از آرامشی که از ارتباط پوست‌شان با طبیعت ایجاد می‌‌شود، راحت تصمیم می‌گیرند.

پیشنهاد ویژه: به پارک نزدیک خانه‌تان سری بزنید و همین‌طور که در چمن آن نشسته‌اید، کفش‌های‌تان را دربیاورید و روی چمن راه بروید. پارک ملت و پارک لاله برای این کار بسیار مناسبند.



نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 29 مهر 1393 :: نویسنده : Hamed B
همه‌ی ما افراد موفق زیادی را می‌شناسیم. کسانی که در تجارت، تحصیل و زندگی بسیار خوب عمل کرده‌اند. بسیار پیش می‌آید که به آن‌ها غبطه بخوریم که آخر چطور توانسته‌اند این‌قدر خوب عمل کنند؟ شاید هم خیلی وقت‌ها همه‌چیز را زیر سر اقبال بلند آن‌ها و بخت سیاه خودمان دانسته‌ایم. چیزی که ما در ویترین می‌بینیم، موفقیت و پیروزی آن‌ها در زندگی‌ست. ما محصول آماده را می‌بینیم. آن چه در مسیر تولید این محصول بوده، بارها شکست، نقصان و ناامیدی که گریبان این افراد را هم گرفته، از نظر ما پنهان است.

افراد موفق، بیش از آن‌چه فکرش را کنیم در زندگی با شکست روبرو شده‌اند. یک نویسنده‌ی معروف و موفق، بارها آثاری نوشته که هیچ انتشاراتی‌ای مسئولیت چاپ‌ش را بر عهده نگرفته تا به امروز رسیده‌است. اما در این حالت، یک فرد موفق، چه حسی داشته؟ حتماً احساس وحشتناکی را درباره‌ی خودش تجربه کرده‌است، چنان‌که این ناامیدی برای تمام نوع‌بشر عمومیّت دارد.

در هنگام شکست ممکن است حس کنیم که به زانو در امده‌ایم، احساس گناه کنیم، سعی کنیم مانند اسکارلت اوهارا درباره‌اش فکر نکنیم و به خود وعده دهیم «بعداً که حالم بهتر شد، بهش فکر می‌کنم!» و حتی ممکن است تلاش کنیم این شکست را مانند رازی مگو از دیگران پنهان سازیم. حقیقت این است که شکست خوردن، واقعاً دردناک است!

خب، احساس بد پس از شکست که چیزی طبیعی و عمومی است. مهم آن است که پس از شکست، دوباره به کار برگردیم و تلاش کنیم. مثلاً فرض کنیم که تصمیم گرفته‌ایم فکری به حال چاقی‌مان بکنیم و کمتر بخوریم. پیش آمده که سست شده‌ایم و دست از کنترل غذای‌مان برداشته‌ایم. مهم این است که دوباره تلاش کنیم تا رژیم غذایی‌مان را رعایت نماییم. اگر امروز به‌طور حرفه‌ای عادت به ورزش کردن داریم، نتیجه‌ی این است که بارها از این برنامه چشم‌پوشی کرده‌ایم و باز به آن بازگشته‌ایم. یا مثلاً نوشتن را در نظر بگیریم.

خیلی از ما شوق نوشتن را در خود حس کرده‌ایم، برخی از ما مثل خود من، این‌قدر خوش‌شانس هستیم که می‌توانیم حالا بنویسیم. خب… اگر از خود من بپرسید، می گویم من از اول در این کار خیلی خوب نبودم و نوشته هایم در بهترین حالت، سانتی‌مانتال‌هایی به‌دردنخور بود! با این‌حال دوباره شروع کردم. سعی کردم مشکلاتم را برطرف کنم، بیشتر بخوانم و امروز وبلاگ می‌نویسم. حالا در نظر بگیریم که چقدر پیش آمده که از خودمان خشمگین شده‌باشیم و کاملاً ناراضی.

در این حالت، دچار کمبود علاقه به خود هستیم. اما آدمی نمی‌تواند با کمبود حبّ‌ذات ادامه دهد، شاید حتی زودتر در این‌باره، دوباره شروع کنیم. اگر بچه‌دار شده‌باشیم، شاید گاهی از خود ناامید شویم: «من پدر/ مادر خوبی برای بچه‌ام نیستم!» ولی همیشه راهی برای جبران هست، کافی است دوباره تلاش کنیم. خیلی مهم است که یادمان بماند، با این‌که ممکن است این پروسه زمان‌بر باشد، اما اگر دوباره و دوباره تلاش کنیم، بالاخره دری به موفقیت خواهیم گشود.

ولی راز موفقیت چیست؟ یا سئوال بهتر، راز مواجهه با شکست چیست؟ جواب ساده‌است: اصلاً رازی وجود ندارد! فقط باید مدام تلاش کرد، همین! شاید برای شروع تلاش دوباره پس از مواجهه با شکست، این راه‌ها بتوانند مفید باشند:

۱- ذهن انعطاف‌پذیرتری داشته‌باشیم:
وقتی مصّرانه در پی این هستیم که برنامه‌ای را دنبال کنیم، یا به هدفی برسیم، اما اتفاقات باب میل‌مان پیش نمی‌روند، ممکن است احساس ناامیدی کنیم و البته به نظرمان برسد که همه‌چیز از توان‌مان خارج شده‌است. اما اگر ذهنی انعطاف‌پذیرتر داشته‌باشیم، و به این فکر کنیم که «شاید نتوانم طبق نقشه پیش بروم، ولی مهم نیست چون بالاخره همه‌چیز عوض می‌شود!» دیگر توقف موقتی‌مان، خیلی هم به نظر فاجعه‌بار نمی‌آید. امیدمان را از دست ندهیم که قرار نیست همیشه درجا بزنیم!

چگونه با شکست مواجه شویم؟

۲- بپذیریم که هر تلاش، یک درس برای‌مان به همراه دارد:
هر شکست، در نهانِ خود خبری خوب به همراه داد. پیش از شکست، می‌اندیشیم راهی که می‌رویم جواب خواهد داد، که البته یک احتمال است. اما به کار بستن عملی آن شیوه، جواب نمی‌دهد. حالا چیزی می‌دانیم که پیش‌تر، درباره‌اش بی‌اطلاع بودیم. این فوق‌العاده نیست؟! حالا می‌توانیم برنامه‌ای تازه ترتیب دهیم، راهی تازه را بیازماییم و چیزی تازه بیاموزیم.

چگونه با شکست مواجه شویم؟

۳- کمک بخواهیم:
وقتی در گیر و دار انجام کاری هستیم، خوب می‌دانیم که ممکن است یا شکست بخوریم، و یا آن‌که راهی بهتر برای انجام کار بیابیم. در بسیاری از مواقع، یافتن راهی بهتر ساده نیست. بهتر است در این مواقع، از اعضای خانواده یا دوستان قابل‌اعتمادمان کمک بخواهیم. راه‌حل را از آن ها جویا شویم. ممکن است آن‌ها راهی ساده و مشخص بشناسند و ما را از خودمان متعجب کنند که «پس چرا به فکر خودم نرسیده‌بود؟!» یا شاید روشی متهورانه و خلاقانه را پیشنهاد دهند. به‌هر حال، دوستان خوب و خانواده‌مان، نمی‌گذارند که به تنهایی با دشواری شکست روبرو شویم.

چگونه با شکست مواجه شویم؟

۴- به خودمان کمی استراحت دهیم:
در حین تلاش برای رسیدن به هدفی، گاه ذهن و جسم‌مان نیاز به کمی استراحت دارد. بهتر است یکی، دو روز، یک هفته و یا بیشتر کار را رها کنیم. نمی‌توان زمان مشخصی را برای استراحت، در مواجهه با شرایط مختلف پیشنهاد داد. باید دید که چقدر، برای‌مان کافی است. بستگی به حس خودمان دارد! شاید در مدت استراحت، ایده‌ای تازه به ذهن‌مان آمد و یا چیزی آموختیم که ما را در رسیدن به هدف نهایی، یاری خواهد داد!

چگونه با شکست مواجه شویم؟

۵- چراییِ اهمیت هدف را به خود یادآور شویم:
تسلیم ساده‌ترین راه است، چرا که همواره انفعال ساده‌ترین کارِ ممکن بوده‌است. اما تسلیم، به این معنا نیز خواهد بود که ما چیزی مهم را از دست خواهیم داد، مثل شانس یاری دادن به کسی -در صورتی‌که هدفی خودخواهانه را دنبال نمی‌کرده‌ایم-. در چنین شرایطی، باید توان‌مان را بازیافت نماییم و راه‌ش، یادآوری این موضوع است که چه چیزی باعث شد که اصلاً وارد این مسیر شوم. همین یادآوری، قدرتی به ما خواهد داد تا دوباره تلاش مان را آغاز کنیم. هرچه اهمیت این هدف بیشتر باشد، آتش اشتیاق برای تلاش دوباره، تندتر خواهد بود.

چگونه با شکست مواجه شویم؟

در راه رسیدن به هدف، خواهیم دانست که ما افرادی کامل نیستیم. احساس گناهی که به هنگام شکست داشته‌ایم، متفاوت با احساس انسان‌های دیگر در مواجهه با همین شرایط نیست. همه‌ی ما مانند هم هستیم. پس وقتی تجربیات‌مان را در مواجهه با شکست با یکدیگر به اشتراک می گذاریم و نیمه‌ی پر لیوان را می‌بینیم، در حقیقت روحیه و توانایی شروعِ دوباره را با هم شریک شده‌ایم.

چگونه با شکست مواجه شویم؟

وقتش رسیده! دوباره شروع کنیم!



نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 27 مهر 1393 :: نویسنده : Hamed B

1. یک مدیر زمان منضبط شوید

هر هفته تقریبا شامل 168 ساعت می‌شود. این تعداد ساعت بدون تردید زمان زیادی را برای دستیابی به هر نوع هدف یا تحقق هر نوع آرزویی فراهم می‌کند. هر روز صبح چند دقیقه را به برنامه‌ریزی روزتان اختصاص دهید. برنامه‌ریزی‌تان را حول اولویت‌هایتان شکل دهید و ذهن خود را نه تنها بر کارهای فوری و مهم، بلکه بر کارهایی که چندان فوری نیستند اما در عین حال مهم هستند (کارهایی که منافع بلندمدت و پایداری به بار آورده و مستلزم ممارست، طراحی استراتژیک، توسعه روابط و آموزش حرفه‌ای است) متمرکز کنید چرا که این قبیل کارها بیشترین فرصت را برای پیشرفت فردی و حرفه‌ای بدست می‌دهند. هرگز اجازه ندهید اموری که حائز بیشترین اهمیت ممکن هستند قربانی امور کم اهمیت شوند.

10 نکته برای مدیریت خود


2. روزتان را به خوبی شروع کنید

قبل از اینکه هر روز صبح از رختخواب بیرون بیایید، دعا بخوانید و از خداوند برای روزتان و همه‌ی چیزهای مثبتی که خواهید دید و به دست خواهید آورد تشکر کنید. برای ساختن بهترین روز زندگیتان آگاهانه تصمیم بگیرید و با انواع لذت‌ها، موفقیت‌ها و سرگرمی‌ها با آن مواجه شوید. اگر شما به این چیزهای خوب اعتماد داشته باشید، مطمئنا اتفاق خواهد افتاد. یک راز بی‌انتها و همیشگی برای موفقیت در زندگی این است که هر روز به گونه‌ای زندگی کنید که گویا آخرین روز زندگی شماست.


3. سعی کنید در طول روز شوخ‌طبع باشید

شوخ‌طبعی نه تنها از نقطه‌نظر جسمی مفید است. بلکه سبب از بین رفتن تنش حاصل از اوضاع سخت گشته و هر جا که باشید جو فوق‌العاده‌ای را در اطرافتان به وجود می‌آورد.

10 نکته برای مدیریت خود


4. با افراد متمرکز و مثبت اندیش نشست و برخاست کنید

کسانی که همواره برایتان آموزنده بوده و هرگز انرژی ارزشمند شما را با شکوه و شکایت یا نگرش‌های بی روح و ملالت‌آور به تحلیل نمی‌برند. در اثر توسعه‌ی روابطمان با افراد مصمم به پیشرفت فردی و با روحیه، انرژی، انگیزه و سطح توقعات ما بالاتر رفته و به بیش از آنچه که لیاقتش را داریم دست می‌یابیم.


5. در روابطتان با افراد بیشتر گوش کنید و کمتر صحبت کنید

از قانون 60/40 استفاده کنید. 60 درصد گوش دهید و 40 درصد صحبت کنید. این کار نه تنها سبب افزایش محبوبیت شما می‌شود (وقتی به حرف‌های طرف مقابل در سکوت و با اشتیاق گوش می‌کنید آن شخص احساس ارزشمند بودن می‌کند و شما را بیشتر دوست خواهد داشت)، بلکه با گوش دادن، هر روز نکته‌ای جدید از دیگران یاد می‌گیرید هر اندازه که متخصص و باهوش باشید بازهم ممکن است دیگری چیزی را بداند که شما آن را بلد نیستید. نشانه‌ی حقیقی یک انسان مطمئن و بالغ مانند کسی است که تمام فرصت‌ها را شانسی برای یادگیری می‌پندارد. حتی برای آموزگاران نیز معلمانی وجود دارد.


6. هرگز شکایت نکنید

کسی که شکایت می‌کند بدبین بوده و در هر کار و ایده جدیدی به دنبال نکات منفی آن می‌گردد، مردم را از آن منصرف ساخته و کمتر در کاری موفق می‌شود. از یک نقطه‌نظر کاملا روانشناختی، همه‌چیز دوبار ساخته می‌شود: یک بار در ذهن و یک بار در واقعیت. پس روی نکات مثبت تکیه کنید. وقتی اندیشه‌ای منفی به ذهنتان رو می‌آورد، فورا آن را با یک اندیشه‌ی مثبت جایگزین کنید. همواره مثبت بر منفی غالب است و همواره باید ذهنتان را به گونه‌ای عادت دهید که تنها به بهترین‌ها فکر کند.

10 نکته برای مدیریت خود

آنچنان محکم باشید که هیچ‌چیز نتواند شما را از مسیر طراحی شده‌تان به سمت موفقیت بازدارد. آنچه خواهان آنید را مجسم کرده و از هر نظر باورش کنید. بدون شک محقق خواهد گشت.


7. ضعف‌های دوستان یا همکارانتان را نادیده بگیرید

اگر در پی نقص‌ها باشید، بدون شک نقص‌ها را خواهید یافت. آن‌قدر پخته باشید که بتوانید از ناکامی‌های کوچک دیگران چشم پوشیده و خوبی‌های ذاتی آن‌ها را ببینید. می‌توانیم از همه درس بگیریم.

برای داشتن یک زندگی شاد، وجود دوستان ضروری است- به خصوص دوستانی که تجربه‌ها و خنده‌های مشترکی با شما داشته‌اند. به دوستانتان زنگ بزنید، برای آن‌ها کتاب یا چیزهای کوچک دیگری هدیه بخرید که می‌دانید دوست دارند. «قانون کشت و زرع» نه تنها در مورد روابطمان با دیگران، بلکه در سایر زمینه‌های زندگی نیز بکار می‌آید، هرچه بکارید درو می‌کنید؛ برای اینکه دوستان خوبی داشته باشید باید اول خودتان دوست خوبی باشید.


8. اوقات استراحت را در برنامه‌ی هفتگی‌تان مشخص کنید و در عمل به آن‌ها به هیچ‌چیز رحم نکنید

بدون شک در زمانی که برای یک ملاقات مهم با رئیس شرکت‌تان یا بهترین مشتری‌تان تعیین کرده اید کار دیگری را نخواهید گنجاند، پس چه دلیلی دارد وقتی را که جهت سرمایه‌گذاری روی خود تعیین کرده‌اید به زمان دیگری موکول می‌کنید؟ ما باید وقتی هم برای استراحت و شارژ باطری‌هایمان برای خود درنظر بگیریم.

10 نکته برای مدیریت خود

تمام بعدازظهر جمعه را به خودتان اختصاص دهید، مطالب تازه و کتاب‌های الهام‌بخش بخوانید، موسیقی گوش کنید، کارهای مورد علاقه‌تان را انجام دهید و در یک کلام استراحت کنید. این عادت همچون لنگری شما را طی هفته‌ی با انگیزه و اثر بخش نگاه می‌دارد.


9. کمی کناره گیر و درونگرا باشید

اجازه ندهید که همه کس، همه چیز را در موردتان بداند. هرگز در مورد سلامتی، ثروت و امور شخصی‌تان با هیچ‌کس خارج از خانواده درجه‌یکتان صحبت نکنید. در این ارتباط همیشه منضبط باشید.


10. فهرستی از تمام ضعف‌هایتان تهیه کنید

یک فرد حقیقتا روشن ضمیر و دارای اعتمادبه نفس، به ضعف‌هایش توجه کرده و به صورتی هوشمند در صدد بهبود آن‌ها بر می‌آید. در خاطرتان بسپارید که حتی قوی‌ترین و بزرگترین افراد نیز ضعف‌هایی دارند. منتها برخی در پنهان کردن آن‌ها ماهرترند. همچنین صفات خوبتان را نیز بشناسید و آن‌ها را تقویت کنید.

10 نکته برای مدیریت خود




نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 24 مهر 1393 :: نویسنده : Hamed B
تمام انواع ارتباطات ما، تحت تأثیر توانایی یا عدم توانایی ما در برقراری معاشرت مناسب است. در زندگی کاری، عاطفی، یا رابطه با دوستان و خانواده، پرورش برقراری ارتباط خوب به ما کمک می کند که تفاوت‌ها را حل و فصل نماییم، اعتماد متقابل و احترام را ترویج می‌دهد و استعداد خلاقیت را شکوفا می‌سازد.

با آن که برقراری ارتباط، بسیار ساده و سرراست به نظر می‌آید اغلب ارتباطات به سوء تفاهم و تفاسیر بد ختم می‌گردند. طبعاً چنین سرانجامی منجر به ایجاد احساس ناخوشایند و سرخوردگی در روابط شخصی و حرفه‌ای می‌گردد.

تمام زمان‌هایی را به یاد آورید که به طرف مقابل‌تان بی هیچ منظوری، چیزی می‌گویید که بد برداشت می‌شود، یا موقعیتی را تصور کنید که به‌خاطر حرف کسی احساس بدی به شما دست داده‌است و اتفاقاً او هم نمی‌خواسته شما را رنجیده خاطر کند. باید به خاطر داشته‌باشیم که واژه‌ها چنان بُرّنده عمل می‌کنند که می‌توانند رشته‌های اعتماد و محبت را به‌سرعت بگسلند. کلمات، همان‌طور که می‌توانند سازنده باشند، توان تفرقه‌افکنی، آسیب‌رسانی و ایجاد سوءتفاهم را هم دارا هستند.

آموختن مهارت‌های برقراری ارتباط مؤثر باید به‌طور جدی در مدارس و از پایه‌ی ابتدایی آغاز و پی‌گیری شوند. دانستن این مهارت‌ها، بر کیفیت ارتباطات ما می‌افزایند، اعتماد به‌نفس شخصی و وجهه‌ی اجتماعی‌مان را بهبود می‌بخشند و احتمال موفقیت را در نقش‌های گوناگون‌مان در زندگی افزایش می‌دهند. در این پست، از ده مهارت ارتباطی می‌گوییم که می‌تواند ارتباطات ما را بهتر کند و دانستن‌شان، یک لازمه است.

۱- زبان بدن

زبان بدن ما، پیش از زبانِ سرمان سخنانی را برای مخاطب نقل می‌کند. نحوه‌ی ایستادن ما، حالت چهره و چشمان ما داستانی را بیان می‌کنند که می‌تواند دیدگاه طرف مقابل را از ما بسازد. مهم نیست که واژه‌هایی که به کار می‌بریم، تا چه میزان قدرتمند باشند. اگر قابل اعتماد و با حالتی دوستانه جلوه نکنیم، دیگران به‌سادگی نادیده‌مان می‌گیرند. پس باید مراقب زبان بدن‌مان باشیم و هر از گاهی تغییراتی در آن ایجاد نماییم. هنگام سخن گفتن، در چشم دیگران نگاه کنیم. اغلب و به‌صورت تصادفی لبخندهایی بزنیم. دست‌مان را برای دست دادن با طرف مقابل پیش ببریم یا اگر صمیمی‌تر هستیم، به گرمی برای‌ش آغوش بگشاییم. راست بایستیم، سرمان را بالا بگیریم و شانه های‌مان را عقب بدهیم. نباید پاها یا دست‌های‌مان را قلاب کنیم، چرا که در بیننده ایجاد ذهنیت نیازمند حالت تدافعی در ما می‌نماید.

10 مهارت ارتباطی که باید کسب کنیم

۲- گوش دادن فعال

برقراری ارتباط خوب، تنها مستلزم خوب سخن گفتن و یک زبان بدن مناسب نیست. باید بتوانیم به مخاطب‌مان خوب هم گوش دهیم. وقتی بتوانیم یک شنونده‌ی خوب باشیم، می‌توانیم ارتباطات‌مان را بهبود دهیم و در واکنش‌های اجتماعی مؤثرتر عمل کنیم و هم‌زمان توانایی تأثیرگذاری، متقاعد نمودن و مذاکره‌گری را نیز در خود تقویت می‌کنیم. این مهارت، مسلزم آن است که آگاهانه چیزی بیش از کلماتی را که گوینده بیان می‌دارد، بشنویم. باید با ذهن باز، پیامی را که فرستاده درک نماییم. به دقت روی گوینده متمرگز شویم، و مراقب باشیم که حواس‌مان پرت نمی‌شود. باید به زبان بدن گوینده هم دقت نماییم. زبان بدن مناسب ما می‌تواند تکان دادن گهگاه سر یا لبخندی ملایم باشد. هر از گاهی نظرات و راهنمایی‌هایی مفید ارائه دهیم.

۳- حل کشمکش

ایجاد تعارض در هر رابطه‌ای اجتناب‌ناپذیر است. مهم آن است که بدانیم این مناقان را چگونه در راهی مسالمت‌امیز هدایت کنیم تا رابطه ادامه یابد. خیلی‌ها تلاش می‌کنند که از این کشمکش‌ها دوری کنند، چرا که اصلاً دوست ندارند با تلخی و احساس درد آن مواجه گردند. خودِ این، می‌تواند باعث ایجاد خشم نهفته و سوء تفاهم گردد. عامل کشمکش‌ی که باعث ایجاد هیجانات قوی می‌شود، نیاز درونی‌ای است که برآورده نشده. در یک رابطه‌ی سالم، باید به نیازها و احساسات به یک میزان احترام گذاشت.

توانایی حا تعارضات به‌صورت مسالمت‌امیز نیاز دارد که ما آرام باشیم، حالت دفاعی به خود نگیریم و رفتارمان امیخته با احترام باشد. وقتی بر احساسات‌مان مسلط باشیم، می‌توانیم میان نظرات و نیازهای‌مان بدون ارعاب، زخم زدن و تنبیه دیگران تعادل برقرار نماییم. در ضمن، به دنبال راه‌حل مناسب برای حل مناقشات بودن، یعنی ما می‌توانیم راحت ببخشیم و فراموش نماییم و توانایی سازش را برای حفظ رابطه دارا هستیم.

10 مهارت ارتباطی که باید کسب کنیم

۴- اعتبار

نباید مخاطب‌مان را نادان فرض کنیم. آن‌ها سوء نیت را بالاخره تشخیص خواهند داد. وقتی تلاش می‌کنیم که خود را به گونه‌ای جلوه دهیم که واقعاً نیستیم، آن ها بلافاصله ما را پس می‌زنند. ضمناً، مردم خیلی راحت متوجه می‌شوند که ما خود را در حصاری نامرئی محبوس کرده ایم تا از خودمان محافظت کنم یا با آن‌ها مشارکت ننماییم.

در این صورت، نباید انتظار ایجاد رابطه و حفظ روابط پیشین‌مان را داشته‌باشیم. اعتبار، به این معناست که خود را آزاد می‌گذاریم که چنان که هستیم، باشیم و می گذاریم دیگران هم همین‌طور ما را ببینند، علی‌رغم تمام نقایصی که داریم. معتبر بودن، راحت به دست نمی‌آید. ابتدا باید دقیقاً تعریف نماییم که چه کسی هستیم و چه ارزش‌هایی داریم. باید از صمیم قلب سخن گفتن را تمرین کنیم و تجربیات‌مان را در موقغیت‌های مشترک، با دیگران به اشتراک بگذاریم.

۵- نبوغ احساسی

این نبوغ در توانایی درک، تفسیر و پاسخ مناسب به احساسات مخاطب‌مان است. این امری اساسی برای برقراری ارتباط مؤثر است که بایستی میان افراد داد و ستد شود. در تعامل میان گوینده و شنونده، گوینده حالت شنونده را درک می‌کند و می‌تواند سخنان‌ش را تنظیم کند. وجود چنین هوشی در ما، با درک علایم غیرکلامی از سوی دیگران دانسته می‌شود، مانند درک زبان بدن و حالت چهره‌ی مخاطب. پس از آن‌که متوجه این علایم شدیم، باید بتوانیم تفسیری بر آن ها داشته باشیم (خشم، غم، هیجان، ترس و غیره).

نکته این است که پس از درک این علایم، پاسخی مناسب به احساسات دیگران بدهیم تا رابطه را مستحکم‌تر سازیم. مثلاً ممکن است درباره‌ی یک مشتری با رئیس‌تان، وقتی حواس‌ش به شما نیست، حرف بزنید. در این هنگام بهتر است که موضوع را تغییر دهید، مثلاً بگویید شاید بهتر باشد بعداً راجع به آن حرف بزنیم و اگر مایل است، می‌تواند بگوید از چه ناراحت است.

۶- بیان و تُن صدا

یکی از عناصر پایه‌ای در تداوم ارتباط، نحوه‌ی بیان ماست. اگر نامفهوم سخن بگوییم، خیلی آهسته یا بلند حرف بزنیم، توهین کنیم، یا زیاد از اصوات نامفهوم «ئه» یا «آ» مابین کلمات استفاده کنیم، پیام واقعی کلام‌تان از بین می‌رود و شنونده ها تقلای زیادی می‌کنند تا درک نمایند که منظورتان چه بوده. کمبود اعتماد به نفس و دانش، می‌تواند منجر به ضعف در مهارت‌های سخن گفتن گردد. باید روی بیان مناسب تمرین کنیم. می‌توانیم صدای‌مان را ضبط کنیم تا تُن صدا و کیفیت آن را بشناسیم. علامتی برای خود بگذاریم تا از اصوات بی‌معنا میان کلمات مان استفاده نکنیم. با سر بالا، شانه‌های عقب، راست بایستیم تا دیاگرام‌مان باز شود و حین سخن گفتن، راحت‌تر تنفس کنیم و با آرامش سخن بگوییم.

۷- ایجاد بازتاب

ذهن ما توانایی شناخت چهره‌ها و حالات آن‌ها را دارد و ما می‌توانیم ناخودآگاه، این حالات را در چهره‌ی خود تکرار نماییم. وقتی ما زبان بدنی را که از دیگری اموخته‌ایم، بازتاب می‌دهیم نشان می‌دهیم که حالات و احساس آن‌ها را در زمان تجربه‌ای مشترک که پیش‌تر داشته‌اند، درک کرده‌ایم. وقتی احساسات مشترک‌مان را به اشتراک می گذاریم، تمایل خود را به برقراری اعتماد بیش‌تر، ارتباط و همدلی نشان می‌دهیم. برای دست یافتن به رابطه‌ای صمیمانه‌تر، می‌توانیم این پروسه را مهندسی معکوس نماییم. می‌توانیم این را دفعه‌ی بعد که با کسی مکالمه کردیم امتحان کنیم و کمی از زبان بدن او را به خودش انعکاس دهیم. باید از مبالغه بپرهیزیم، اما ماهرانه زبان بدن و حالت چهره‌شان را منعکس نماییم و ببینیم در آن هنگام، چه پاسخی از آن‌ها دریافت می کنیم.

۸- پرسیدن سئوالات خوب

یکی از بهترین راه‌هایی که می‌توانیم درباره‌ی دیگران چیزی بدانیم و نشان دهیم که خوب گوش می‌دهیم، پرسیدن سئوالات خوب است. پرسیدن سئوالاتی که فرد را وادار به توضیح بیشتری می‌کند که احساساتش را بهتر بیان می‌سازد، به مخاطب احساس شنیده‌شدن می‌دهد و رابطه را مستحکم‌تر می‌سازد. سئوالات را از جایی باید آغاز کنیم که مکالمه تا جایی پیش رفته‌باشد، تا نشان دهیم به سخنان‌ مخاطب‌مان علاقه‌مند شده‌ایم. مثلاً بپرسیم که چرا این‌طور فکر می کند؟ گاهی سکوت و احساس ناراحتی ناشی از آن، باعث می‌شود بیشتر احساسات‌مان را به اشتراک بگذاریم. مردم معمولاً همه‌ی ان چه را که می‌خواهند، نمی گویند اما اگر به‌قدر کافی منتظر بمانیم، بالاخره سکوت‌شان را خواهند شکست.

۹- مکالمه‌ی کوتاه

موقعیت‌هایی هست که مکالمات کوتاه‌تر، بیش‌تر به صلاح هستند. این مکالمات مؤدبانه، معمولاً در مهمانی‌ها یا مجامع عمومی پیش می‌آیند و می‌توانند جوّی دوستانه میان ما و مخاطب‌مان برقرار نمایند. شاید، بعد از آن دیگر برخوردی میان ما و آن شخص به وجود نیاید، با این‌حال داشتن هنر مدیریت روی مکالمات کوتاه هم بسیار مهم است و در مجامع عمومی و قرارهای تجاری به کمک‌مان خواهد امد. داشتن این مهارت، نشان می‌دهد که ما دارای وقار اجتماعی هستیم و می‌توانیم دیگران را به خود علاقه‌مند سازیم.

۱۰- وضوح و دانش

در هر نوع ارتباطی، مجبور هستیم که مواضع خود را صریح بیان کنیم و روشن کنیم که هدف مان در برقراری این ارتباط، چیست. بایستی مواضع‌مان را به‌طور منطقی ارائه دهیم. باید مطمئن شویم که منظور ما توسط مخاطب درک شده و مفاهیمی را که عرضه داشته‌ایم، متوجه شده است. باید از اضافه گویی و حشو بپرهیزیم و تنها به مقصودمان بپردازیم. دانش و اطلاعات ما روی موضوع مورد بحث، باعث اعتماد به نفس ما خواهد شد و شنونده را به آن‌چه که می‌گوییم، علاقه مند می‌سازد.

باید به یاد داشته‌باشیم که برای برقراری یک ارتباط موفق، نیاز به تمرین داریم. با مطالعه‌ی این ده بند، صادقانه ببینیم که در کدام بخش ضعیف‌تر عمل می‌کنیم. در آینده‌ی نزدیک و در موقعیت‌هایی که پیش می‌آید، این مهارت‌ها را به کار ببریم. در ابتدا چندان ساده به نظر نمی‌اید، اما به مرور زمان باعث می‌شود اعتماد به نفس بالایی به‌دلیل توانایی برقراری ارتباطات خوب احساس نماییم. به‌علاوه، مخاطب ما متوجه تلاش ما برای حفظ روابط خواهد شد و روی او تأثیری مثبت به‌وجود می‌اید. «برایان تریسی» می‌گوید: «برقراری ارتباط مهارتی است که می‌توانید بیاموزید. مانند راندن دوچرخه یا تایپ کردن است. اگر بخواهید که روی‌ش کار کنید، به‌سرعت کیفیت هر بخش از زندگی تان بهبود می‌یابد.»



نوع مطلب : موفقیت، آموزشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 23 مهر 1393 :: نویسنده : Hamed B
توماس کورلی، نویسنده کتاب روش های پولدار شدن، عادت های کوچک موفقیت پولدارها؛ بیش از پنج سال روی زندگی افراد پولدار تحقیق کرده است. از نظر او پولدار یعنی فردی که حداقل سالی 160 هزار دلار یا بیشتر درآمد دارد و فقیر یعنی کسی که سالانه 35 هزار دلار یا کمتر درآمد دارد!

بله، ایشان فردی را با درآمد بالای 100 میلیون تومان در سال را فقیر می دانند! او به این نتیجه رسیده که افراد دارای «عادت های پولداری» و «عادت های فقیرانه» هستند.

البته منظور او از عادت های پولداری این نیست که برای مثال افراد پولدار برای پیک نیک به سواحل قناری و برای خرید لباس به پاریس می روند یا کسی که عادت فقیرانه دارد یعنی در جوی، آب تنی می کند. منظور کورلی معمولی ترین عادت های روزمره است.

تلویزیون می بینی؟ پس پولدار نیستی!

به گفته او هر فردی، بدون توجه به وضع مالی اش، عادت های هر دو گروه را دارد. مهم داشتن حداقل 50 درصد عادت های پولداری است تا فرد بتواند وضعیت مالی خوبی برای خود ایجاد کند.
اگر کنجکاوید بدانید این عادت ها کدامند، ادامه مطلب را بخوانید. البته اگر هیچ یک از عادت ها را در افراد پولدار دور و اطراف تان ندیدید، عصبانی نشوید! این مطلب درباره افراد پولدار در سطح جهانی است!

1- لبخند زیبایی دارند

«من هر روز از نخ دندان استفاده می کنم.»

افراد پولدار موافق: 62 درصد

افراد فقیر موافق: 16 درصد

پژوهش ها نشان داده اند داشتن لبخند زیبا، به جای سر و وضع آشفته و دندان های زرد و یکی در میان افتاده، بیشتر باعث موفقیت می شود. داشتن ظاهر آراسته باعث می شود امکان به دست آوردن فرصت های شغلی بیشتری برای فرد فراهم شود.

تلویزیون می بینی؟ پس پولدار نیستی!


2- اهداف شان را جلوی چشم شان می گذارند

«من هر روز روی اهدافم متمرکز می شوم.»

افراد پولدار موافق: 62 درصد

افراد فقیر موافق: 6 درصد

پولدارها برای خودشان اهداف سالانه و ماهانه تعریف می کنند و آنها را روی کاغذ می نویسند. فقرا آرزو می کنند ولی پولدارها هدف تعیین می کنند. گاهی اهداف تعیین شده تنها آرزو هستند. هدف دو ویژگی دارد؛ قابل دستیابی است و راه حل عملی برای رسیدن به آنها دارد.

تلویزیون می بینی؟ پس پولدار نیستی!


3- می دانند باید چه کار کنند

«من هر روز فهرستی از کارهای روزانه ام تهیه می کنم.»

افراد پولدار موافق: 81 درصد

افراد فقیر موافق: 19 درصد

افراد پولدار نه تنها هر روز فهرستی از کارهای روزانه خود تهیه می کنند، بلکه 67 درصد آنها موفق می شوند همان روز 70 درصد آنها را به پایان برسانند. افرادی که نمی دانند از زندگی چه می خواهند، تنها به دور خود می چرخند و تازه از زمین و زمان شاکی هستند.

تلویزیون می بینی؟ پس پولدار نیستی!


4- تلویزیون تماشا نمی کنند

«من روزانه یک ساعت یا کمتر تلویزیون نگاه می کنم.»

افراد پولدار موافق: 67 درصد

افراد فقیر موافق: 23 درصد

فقط شش درصد پولدارها وقت شان را صرف دیدن برنامه های تلویزیون می کنند. این میزان برای افراد فقیر 78 درصد است. افراد پولدار سعی می کنند به بهترین نحو از ساعت های روز استفاده کنند و بازدهی خود را افزایش دهند.

تلویزیون می بینی؟ پس پولدار نیستی!


5- مطالعه می کنند اما نه برای وقت گذرانی

«من عاشق مطالعه هستم.»

افراد پولدار موافق: 86 درصد

افراد فقیر موافق: 26 درصد

افراد پولدار عاشق مطالعه اند اما نه هر کتابی. آنها کمتر سراغ رمان های پلیسی، عاشقانه، علمی تخیلی و ... می روند. آنها وقت خود را صرف خواندن کتاب هایی می کنند که مهارت هایشان را افزایش دهند.

تلویزیون می بینی؟ پس پولدار نیستی!


6- حسابی کار می کنند

«من هیچ وقت از کار کردن خسته نمی شوم.»

افراد پولدار موافق: 81 درصد

افراد فقیر موافق: 17 درصد

آمار نشان می دهد 88 درصد افراد پولدار حداقل 50 ساعت یا بیشتر در هفته کار می کنند، در حالی که تنها 43 درصد افراد فقیر این کار را انجام می دهند. آنها از هر فرصتی برای افزایش بازدهی استفاده می کنند.

تلویزیون می بینی؟ پس پولدار نیستی!


7- منتظر برنده شدن در قرعه کشی نمی مانند

«من در قرعه کشی ها شرکت می کنم.»

افراد پولدار موافق: 6 درصد

افراد فقیر موافق: 77 درصد

افراد پولدار برای موفقیت در قرعه کشی ها شرکت نمی کنند و برای تنظیم زندگی شان منتظر آن نمی نشینند. برخلاف آنها، افراد فقیر معمولا در هر قرعه کشی شرکت می کنند و منتظرند با برنده شدن به زندگی شان سر و سامان دهند.

تلویزیون می بینی؟ پس پولدار نیستی!


8- افراد پولدار مراقب تناسب اندام شان هستند

«من مراقب کالری های دریافتی ام هستم.»

افراد پولدار موافق: 57 درصد

افراد فقیر موافق: 5 درصد

شاید فکر کنید تناسب اندام واقعا چه ربطی به وضعیت مالی دارد؟ اما نتایج پژوهش ها نشان می دهند که افراد پولدار بیشتر از افراد فقیر به سلامت شان اهمیت می دهند؛ البته نه به این دلیل که چون آنقدر راحت و بی غم هستند و کار دیگری برای انجام دادن ندارند، به خودشان می رسند. البته مسئله فقط به تغذیه درست برنمی گردد، باور کنید یا نه، آمار نشان می دهد عادت های نادرست سلامت مانند سیگار کشیدن، مصرف غذاهای نامناسب، خواب ناکافی، عدم رسیدگی به بهداشت فردی بخصوص دهان و دندان در افراد فقیر بیشتر دیده می شود.

اگر پای صحبت هایشان بنشینید، شاید آنها این عادت را بر گردن وضعیت بد مالی شان و نداشتن زمان یا حال و حوصله یا پول بیندازند اما باز فرقی نمی کند چون این یک چرخه باطل است. به هر حال، هر چه بیشتر مراقب سلامت خود باشیم، کمتر خرج دوا و دکتر می کنیم و برعکس.

تلویزیون می بینی؟ پس پولدار نیستی!




نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 148 )    1   2   3   4   5   6   7   ...