اگر موضوع چیزی است که با مشاهده روشن میشود، مشاهده را شخصاً انجام دهید. ارسطو میتوانست از این باور اشتباه که خانمها دندانهای کمتری از آقایان دارند با یک روش ساده پرهیز کند: از خانمش بخواهد که دهانش را باز کند تا دندانهایش را بشمارد. او این کار را نکرد چون فکر میکرد میداند. تصور کردن این که چیزی را میدانید در حالی که در حقیقت آن را نمیدانید، خطای مهلکی است که همه ی ما مستعد آن هستیم. من باور دارم که خارپشتها سوسکهای سیاه را میخورند، چون به من این طور گفته اند؛ اما اگر قرار باشد کتابی دربارهی عادات خارپشتها بنویسم، تا زمانی که نبینم یک خارپشت از این غذای اشتهاکورکن لذت میبرد، مرتکب چنین اظهار نظری نمیشوم. در هرحال، ارسطو کمتر از من محتاط بود. نویسندگان باستان و قرون وسطا اطلاعات جامعی درباره تکشاخها و سمندرها داشتند. با وجود آن که هیچکدامشان حتا یک مورد از آنها را هم ندیده بودند، یک نفر هم احساس نکرد لازم است از ادعاهای جزمی دربارهی آنها دست بردارد.
اغلب موضوعات از
این سادهتر به بوتهی آزمایش در میآیند. اگر مثل اکثر مردم شما ایمان راسخ
پرشوری نسبت به برخی مسائل دارید، روشهایی وجود دارد که میتواند شما را از تعصب
خودتان با خبر کند. اگر عقیدهی مخالف، شما را عصبانی میکند، نشانه آن است که شما
ناخودآگاه میدانید که دلیل مناسبی برای آنچه فکر میکنید، ندارید. اگر کسی مدعی
باشد که دو بعلاوهی دو میشود پنج، یا این که ایسلند در خط استوا قرار دارد، شما
به جای عصبانی شدن، احساس دلسوزی میکنید، مگر آن که اطلاعات حساب و جغرافی شما آن
قدر کم باشد که این حرفها در افکار شما تزلزل ایجاد کند.
اغلب بحثهای بسیار تند آنهایی هستند که طرفین
دربارهی موضوع مورد بحث دلایل کافی ندارند. کار میرود، بنابراین
هنگامی که پی میبرید از تفاوت آرا عصبانی هستید، مراقب باشید؛ احتمالاً با بررسی
بیشتر درخواهید یافت که برای باورتان دلایل تضمین کننده ای ندارید.
یک راه مناسب برای این که خودتان را از انواع خاصی
از جزمیت خلاص کنید، این است که از عقاید مخالفی که دوستان پیرامونتان دارند آگاه
شوید. وقتی که جوان بودم سالهای زیادی را دور از کشورم در فرانسه، آلمان، ایتالیا
و ایالات متحده به سر بردم. فکر میکنم این قضیه در کاستن از شدت تعصبات تنگ
نظرانه ام بسیار مؤثر بوده است. اگر شما نمیتوانید مسافرت کنید، به دنبال کسانی
بگردید که دیدگاههایی مخالف شما دارند. روزنامه های احزاب مخالف را بخوانید. اگر
آن افراد و روزنامه ها به نظرتان دیوانه، فاسد و بدکار میآیند، به یاد داشته
باشید که شما هم از نظر آنها همینطور به نظر میرسید. با این وضع هر دو طرف ممکن
است بر حق باشید، اما هر دو نمیتوانید بر خطا باشند. این طرز فکر زاینده نوعی
احتیاط است.
برای کسانی که قدرت تخیل ذهنی قوی دارند، روش خوبی است که مباحثه ای را با شخصی که دیدگاه متفاوتی دارد در ذهن خود تصور کنند. این روش در مقایسه با گفتگوی رودررو یک فایده و تنها یک فایده دارد و آن این که در معرض همان محدودیتهای زمانی و مکانی قرار ندارد. مهاتما گاندی راه آهن و کشتیهای بخار و ماشین آلات را محکوم میکرد، او دوست میداشت که تمام آثار انقلاب صنعتی را خنثی کند.
شما ممکن است هرگز این شانس را نداشته باشید که با شخصی دارای چنین عقایدی روبرو شوید، زیرا در کشورهای غربی اغلب مردم با دستاوردهای فن آوریهای جدید موافقند. اما اگر شما میخواهید مطمئن شوید که در موافقت با چنین باور رایجی بر حق هستید، روش مناسب برای امتحان کردن این است که مباحثه ای خیالی را تصور کنید و در نظر بگیرید که اگر گاندی حضور میداشت چه دلایلی را برای نقض نظر دیگران ارائه میداد. من گاهی بر اثر این گونه گفتگوهای خیالی واقعاً نظرم عوض شده است؛ به جز این، بارها دریافتم که با پی بردن به امکان عقلانی بودن مخالفان فرضی، تعصبات و غرورم رو به کاستی میگذارد.
نسبت به عقایدی که خودستایی شما را ارضاء میکند، محتاط باشید. از هر ده نفر، نه نفر چه مرد و چه زن قویاً معتقدند که جنسیتشان برتری ویژه ای دارد. دلایل زیادی هم برای هر دو طرف وجود دارد. اگر شما مرد باشید میتوانید نشان دهید که اغلب شعرا و بزرگان علم مرد هستند؛ اگر زن باشید میتوانید پاسخ دهید که اکثر جنایتها هم کار مردان است. این پرسش اساساً حل شدنی نیست، اما خودستایی این واقعیت را از دید بسیاری از مردم پنهان میکند.
همه ما، اهل هر جا که باشیم، متقاعد شده ایم که ملت ما برتر از سایر ملتهاست. ما با وجود دانستن این که هر ملتی محاسن و معایب خاص خودش را دارد، معیارهای ارزشیمان را به گونهای تعریف میکنیم که ثابت کنیم ارزشهایمان مهمترین ارزشهای ممکن هستند و معایبمان تقریباً ناچیزند. در اینجا دوباره انسان معقول میپذیرد که با سوالی روبروست که ظاهراً جواب درستی برای آن وجود ندارد. دشوارتر از آن، این است که بخواهیم مراقب خودستایی بشر به واسطهی بشر بودنش باشیم، زیرا ما نمیتوانیم با ذهن غیربشری مباحثه کنیم. تنها راهی که من برای برخورد با این نوع خودبینی بشر سراغ دارم، این است که به خاطر داشته باشیم بشر جزء ناچیزی از حیات سیاره کوچکی در گوشه کوچکی از این جهان است و همانطور که میدانیم در دیگر بخشهای کیهان هم ممکن است موجوداتی باشند که نسبت بزرگیشان به ما مثل نسبت بزرگی ما به یک ستاره دریایی است.
افراد کمیهستند که بدون داشتن سطح قابل قبولی از اعتماد بتوانند در کسبوکار خود موفق شوند. هر کسی، از افراد جوان که اولین شغل واقعی خود را تجربه میکنند گرفته تا رهبران مجرب در ردههای بالای سازمان، لحظهها، روزها، ماهها و سالهایی را تجربه کردهاند که نسبت به توانایی خود در رویارویی با چالشها، دچار تردید بودهاند. هیچکس نسبت به توفان ناامنی در محیط کار خود مصون نیست اما این توفانها نمیتوانند باعث عقب ماندن شما از دنیای کسبوکار شوند.
متخصصان چه میگویند
تونی شوارتز، مدیر و رییس هیات مدیره پروژه انرژی و نویسنده مجموعه «در همه کارها ممتاز باشید: چهار کلید اصلی برای تغییر روش کار و زندگی» میگوید «اعتماد، امنیت میآورد؛ امنیت، احساسات مثبت به دنبال دارد و احساسات مثبت به کارآیی بهتر میانجامد.» او همچنین تصدیق میکند که «ناامنی، به صورت آگاهانه و ناآگاهانه، هر انسانی را که تاکنون دیدهام به ستوه آورده است». دبورا اچ گرونفلد، به عنوان استاد رهبری و رفتار سازمانی و معاون ریاست برنامه اجرایی برای رهبران زن در دانشکده بازرگانی استنفورد گراجوئیت میافزاید «غلبه براین تردیدهای فردی، ابتدا با ارزیابی صادقانه توانایی خود (و تشخیص عیوب) و بعد با پذیرفتن و تمرکز بر آن (و اصلاح آن) شروع میشود. دراینجا بهاین مساله میپردازیم که چگونه میتوان به چرخه اخلاقی که شوارتز از آن نام برد پیوست.
آمادگی
حق با معلمهای موسیقی است: تمرین، به تنهایی شما را به کمال نمیرساند. شوارتز میگوید
«بهترین راه،ایجاد اعتماد در یک بخش، انرژی گذاشتن در آن و سختکوشی است.» بسیاری
از افراد، وقتی فکر میکنند که در کاری خوب نیستند، تسلیم میشوند و تصور میکنند
که تلاششان بیثمر است. اما شوارتز معتقد است که استعدادهای طبیعی، تقریبا همیشه
مغلوب تلاشهای سنجیده میشوند. اگر درباره توانایی خود در انجام کاری شک دارید
(مثل سخنرانی در برابر جمع یا مذاکره با یک مشتری خشن)، سعی کنید مهارت مربوط به
آن کار را ابتدا در یک محیط آرام به صورت آزمایشی و با تمرین به دست آورید.
گرونفلد میگوید: «تمرین میتواند بسیار مفید باشد و موکدا توصیه میشود؛ چراکه
علاوه برایجاد اعتماد، باعث ارتقای کیفیت کار نیز میشود.» سعی کنید زمانی که
لازم است مطلبی را در جمع ارائه دهید آن را قبل از زمان مقرر بیش از یک بار تمرین
کنید. حتی افرادی که توانایی و اعتماد زیادی به قابلیت خود دارند نیز با آمادگی
بیشتر، خود را بهتر نشان خواهند داد.
روش خودتان را دنبال نکنید
افراد مطمئن، تنها به تمرین اکتفا نمیکنند بلکه تصدیق میکنند که همه چیز را نمیدانند و نمیتوانند نسبت به همه مسائل آگاه باشند. گرونفلد میگوید «بهتر است بدانید که چه موقع نیاز به کمک دارید. لازم است که سطح مشخصی از اطمینان (به خصوص اطمینان به توانایی خود در یادگیری) وجود داشته باشد تا انسان قبول کند که نیاز به راهنمایی یا حمایت دارد».
از سوی دیگر، اجازه ندهید فروتنی بیش از حد، باعث عقب ماندن شما شود. کاتی اورنشتاین، موسس و رییس پروژه اوپد که یک موسسه غیرانتفاعی است که کارش توانا ساختن زنان برای اثرگذاری در سیاستهای عمومیبا درج نظرات آنها در روزنامهها است، میگوید که بیشتر افراد فکر خود را بیش از حد مشغول این مساله میکنند که دیگران درباره آنچه آنها انجام میدهند، چه فکر میکنند. به بیان او «وقتی متوجه ارزش خود در نظر دیگران شوید، دیگر اعتماد، ابزاری برای پیشرفت شخصی نخواهد بود. در واقع اعتماد، دیگر کلمه درستی نیست؛ بلکه دراینجا هدف مدنظر است». به جای آنکه فکر کنید دیگران چگونه درباره شما و کارتان فکر میکنند، بر هدف و طرز فکر منحصر به فردی که ارائه میدهید تمرکز نمایید.
هرگاه لازم است، فیدبک دریافت کنید
در حالی که شما مسلما نمیخواهید که برای ارتقای نفس خود به طور مطلق به نظر دیگران متکی باشید، اما مورد تایید قرار گرفتن نیز به نوبه خود میتواند یک روش موثر درایجاد اعتماد به نفس تلقی شود. گرونفلد پیشنهاد میکند از کسی که به پیشرفت شما توام با کیفیت کارتان اهمیت میدهد بخواهید که نظرش را به شما بگوید. افرادی را انتخاب کنید که به شما فیدبک کاملا صادقانهای بدهند. گرونفلد همچنین اشاره میکند که وقتی از افراد فقط فیدبک مثبت درباره ارزیابی کارآیی خود دریافت میکنیم، اعتماد خود را به آنها از دست میدهیم و حتی فیدبکهای مثبت واقعی را نیز باور نخواهیم کرد.
همچنین به خاطر داشته باشید که بعضی از افراد نیاز به حمایت بیشتری نسبت به دیگران دارند پس برای دریافت حمایت، خجالت نکشید. مجموعهای از تحقیقات نشان داده است که بسیاری از زنان قبل از گرفتن تصمیم برای انجام کار، نیاز به تایید شدن دارند، اما چنین الگویی برای کسب حمایت یا مورد تشویق قرار گرفتن، در مورد مردان صدق نمیکند. اما اگر نیاز به دریافت تایید دارید،این موضوع اشکالی ندارد.
ریسک بپذیرید
استفاده از نقاط قدرت، یک تاکتیک هوشمندانه است، اما این کار به هیچ وجه نباید باعث شود که از چالشهای تازه پرهیز کنید. بسیاری از افراد، تا زمانی که واقعا مورد آزمون قرار نگیرند، نسبت به قابلیتهای خود ناآگاهند. گرونفلد میگوید «کارهایی را انجام دهید که فکر نمیکنید از عهده آن برآیید. شکست میتواند برای شکلگیری اطمینان بسیار سازنده باشد».
البته همیشه گفتن، راحتتر از انجام دادن است. شوارتز میگوید «اینکه انسان در کاری خوب نباشد، احساس بدی دارد و بهتر شدن در هر کاری برای انسان موج اطمینانایجاد میکند».
اما فکر نکنید که همیشه باید احساس خوبی داشته باشد. در واقع، داشتن استرس منطقی، خود میتواند عامل پیشرفت باشد. درخواست کمک از دیگران میتواند روند رشد را تسهیل كند. گرونفلد پیشنهاد میکند که از مافوق خود بخواهید به شما اجازه دهد تا مهارت جدیدی که ریسک کمیدارد را تجربه کنید و از شما برای رویارویی بااین چالشها حمایت شود.
اصولی که باید به خاطر داشت:
• درباره آنچه میدانید و آنچه باید یادبگیرید با خودتان صادق باشید
• برای انجام كارهایی كه به خودتان اطمینان ندارید تمرین كنید.
• از فرصتهای تازه استفاده کنید تا ثابت کنید که از عهده انجام کارهای سخت بر میآیید
آنچه نباید انجام شود:
• تمرکز خود را بیش از حد براین مساله که قابلیت انجام کاری را دارید یا خیر نگذارید، در عوض به ارزشی که ایجاد مینمایید فکر کنید.
• اگر نیاز به تایید شدن از سوی دیگران دارید، از آنها نظر بخواهید.
• نگران اینکه دیگران درباره شما چه فکر میکنند نباشید؛ بر خودتان تمرکز کنید نه بر قضاوت مخاطب.
نقل ازدنیای اقتصاد
چند روز پیش دختر کوچولوی سه سالهی یکی از دوستانم که اومده بود خونه ی ما
با دیدن سوسک در آشپزخانه ما ذوق کرد و جلو رفت تا با دست کوچکش سوسک را ناز کند
مامانش گفت خونه جدیدمون پر از سوسک بود وقتی این به دنیا آمد برای این که اذیت نشه
هر روز رفتیم با سوسکها حرف زدیم و بازی کردیم. آوردیم و آنها را شریک کردیم در روزمرگیهایمان
گفتیم قانون خانه را عوض کنیم طوری که سوسک دیگر باعث چندش و وحشت و ناآرامی ما نباشد
ولی من
چه؟؟هنوز...
ترس های کودکی ام پا برجاست
ناخوابی
های من
و شنیده هایی از
دیو و غول
کاش
بیشتر از صورت مهربان خدا
می گفتند
========================================
تصمیم دارم خودم برای فرزندم بگویم ریشه تمام ترس هایم را
خودم برای فرزندم میگویم. یک روزی مینشینم و همهی اینها را برای بچه ام تعریف میکنم
وقتی این کار را میکنم که بچهام هنوز فرصت زیادی داشته باشد تا اینها را هضم کند
و بعد از یاد ببرد
فرصت داشته باشد بپذیرد اما فراموش کند لحظهی پذیرش را
همانطور که احتمالا درد لحظهی به دنیا آمدن را فراموش کرده است
اول از همه مرگ را برایش تعریف میکنم
پیش از این که عزیزی را از دست بدهد و رویاروییاش با نیستی خیلی شخصی باشد
پیش از این که ناچار باشد مرگ را همراه با ناباوری و دلتنگی و شیونهای شبانه بشناسد
برایش میگویم که مثل تاریخ مصرف پشت قوطی شیر و ماست میماند
که زندگی در هر چیز و هر کس قرار است تمام شود
برایش میگویم که بداند روزی که با مرگی روبرو شود، احساس خشم و حقارت خواهد کرد
و این که آن اندوه ممکن است هیچوقت قلبش را ترک نکند
اما در همان روزگار هم پذیرفتن و فهمیدن نیستی... سادهتر از عمری ترسیدن از آن است
خودم برایش میگویم که بداند ترس، اصلا
فقط مال
آدم بزرگهاست
آنقدر که درآنها
هراس گرفتن دستی هست، ترس از گم شدن
نیست
بداند که ترسهای بزرگ ممکن است در لحظهی تنهایی به سراغش بیاید
روزی که برای خودش آدمی شده باشد و حضور من نتواند دردی از او دوا بکند
آن روز یادش باشد که از ترسیدن خودش نترسد. برایش میگویم که ترسیدن یعنی ندانستن
یعنی مطمئن نبودن از ثبات و امنیت
دانستن این که ترس جزئی از طبیعت اوست و بارها خواهد آمد و خواهد رفت
شاید کمک کند که او خودش را وقت ترسیدن آرام کند
شاید کمک کند که ترسیدن غافلگیر و ناتوانش نکند و هنوز بتواند فکری بکند برای خوب کردن خودش
میخواهم بداند که گاهی حسادت ممکن است به سراغ آدم بیاید
یعنی این که زمانهایی هست که دست آدم از چیزهای خوب دنیا کوتاه میشود
باید بداند که گاهی چیزهایی که دوست دارد و فکر میکند برای داشتنشان محق است را
به او نمیدهند و جلوی چشمش به دیگری میدهند
و دیدن دیگریِ خوشحال برای بعضی ها کار سادهای نیست و اگر آدم سعیاش را کرد و از پسش برنیامد
باید بداند که حسود است
حسود است و این به معنی محق بودنش نیست. به معنی محق نبودن دیگری هم نیست
حسادت آن قدر تحملش سخت است که بد نیست آدم بشناسدش تا زیادی غصهاش را نخورد
شاید به جای این که زیر بارش بشکند سعی کند
از راه آن احساس بزرگتر شود و آزادهتر
میخواهم برایش بگویم که در دنیا ناامیدی هم هست
ناامیدی معنیاش خسته شدن از خوشبینی است
و اگر آدم دیگران را به ورطهی تلخی ناامیدیهای خودش نکشد
خسته شدن هیچ ایرادی ندارد
برایش میگویم که خسته شدن ایستگاه آخر نیست و او حق دارد گاهی خسته باشد
حق دارد پا شل کند، آه بکشد، اخم کند
ولی باید بداند که ناامیدی به کسانی که دوستش دارند دخلی ندارد
و خوب نیست کسی امید را از دیگری بگیرد به خاطر ناامیدی خودش
چون رسمش این است که آدم راه خودش را پیدا میکند
و امید میتواند هزار بار دیگر هم برگردد
میخواهم برای بچهام بگویم وقتی که دیگر بچه نباشد چه روزهای زیادی احساس خواهد کرد
که دنیا آنطور که من میگفتم نبود
که من با هزاری آرزو و ادعا، احتمالا هیچوقت نخواهم نتوانست سوسکی را ناز کنم
و خودم هم خوب میدانم نصیحتهای من نمیتوانست فراتر از ترسها و ناامیدیها و حقارتهای خودم برود
پس نمیتوانست او را همیشه حفظ کند
همینطور که آرزوهای من شاید کوچک بودند برای او
میخواهم یک بار برای همیشه به او بگویم که از من آزاد است
که از من دِینی به گردن او نیست.
که او مسئول دلتنگیها و حفرههایی که خودم عمری نتوانستم جبرانشان کنم نیست
برای من او آزاد است.
میخواهم بنشینم و ساعتها برایش بگویم که من بهشت را زیر پای خودم نمیبینم
و همهی عشقی که به پای او میریزم را برای لذت خودم میریزم
و بالاخره حتما میخواهم برای او بگویم که این دنیا
بدون عشق نمیارزد
حتی اگر من بگویم

شادی خواستنی ترین و شیرین ترین احساس بشر است. زن و مرد ، پیر و جوان، ثروتمند و فقیر پیوسته در جست و جوی شادی اند و کیفیت زندگی خود را براساس میزان شادی شان می سنجند.
از این رو انگیزه بسیاری از رفتارهای ما شاد شدن است. حتی زمانی که با بیماری و تنگدستی، عدم امنیت و بی اعتمادی، نادانی و بی عدالتی می جنگیم، می خواهیم این عوامل اندوه را از زندگی خویش برانیم تا زمینه را برای ورود شادی فراهم کنیم.
با گذشت زمان و به تجربه آموخته ایم که تا میهمان ناخوانده غم را از دل بیرون نکنیم، نمی توانیم پذیرای احساس دلنواز و شیرین شادی باشیم. امروزه در نتیجه پژوهش های علوم مختلف شواهد و یافته های بسیاری در مورد شادی وجود دارد. این یافته ها نشان می دهند که احساس شادی علاوه بر آنکه شیرین و دل انگیز است، وجودش سلامت و عمر انسان را افزایش می دهد و سبب برقراری پیوند محبت آمیز میان افراد، جلوگیری از آسیب های اجتماعی، و رشد و آرامش جامعه بشری می شود.
حتی بقای بشر را وابسته به گرایش او به شادی و گریزش از درد دانسته اند. براساس دانسته های گذشته و یافته های جدید، شادی از نیازهای اساسی انسان بوده و حق مسلم همه افراد است. بسیاری از متفکران بهترین جامعه را جامعه ای می دانند که بیشترین شهروندان شاد را داشته باشد. بنابراین همه مسئولان جامعه و تک تک افراد بر خود لازم می دانند که برای افزایش شادی های همگانی و فردی تلاش کنند. دولت هایی که بخواهند شادی مردم را افزایش دهند کارشان را با ریشه کن کردن یا به حداقل رساندن بیماری و بیکاری، عدم امنیت و بی اعتمادی، نادانی و بی عدالتی شروع می کنند و با برپایی جشن های عمومی ادامه می دهند.
اما تک تک افراد هم می توانند با آگاهی و عمل بر احساس شادی خویش بیافزایند. گام نخست برای رسیدن به این هدف شناخت سرچشمه های شادی است. دکتر ریچارد لیارد در کتاب معروف و پژوهشی خود به نام شادی که در سال دو هزار و چهار منتشر کرده بر هفت عامل بزرگ زیر تأکید می کند:
ارتباطات خانوادگی، وضع اقتصادی، شغل، اجتماع و دوستان، وضع سلامتی، آزادی شخصی و ارزش های شخصی.
او
می گوید که این عوامل به ترتیب اهمیت نوشته شده اند و نتیجه می گیرد که کیفیت
روابط ما با دیگران بیش از همه چیز بر شادیمان اثر می گذارد. این نتیجه ای است که
بسیاری از ما تجربه کرده ایم. او همچنین پژوهش های دیگری را به عنوان شاهد می آورد
تا تأکید کند که ثروت تنها وقتی سبب شادی افراد می شود که آنها را از مرحله فقر درآورده
و موجب آسانی امرار معاششان شود. اما پس از این مرحله افزایش ثروت در بالا بردن
میزان شادی نقش چشمگیری ندارد.
مطالعات اخیر (در سال دو هزار
و شش) دکتر دانیل گیلبرت، روانشناس دانشگاه هاروارد نیز این موضوع را تأیید می
کند. دکتر لیارد با آمار و ارقام نشان می دهد که اگر چه در پنجاه سال اخیر کشورهای
غربی به خصوص آمریکا و انگلیس داراتر و ملت های آنها از خوراک و لباس بیشتر، خانه
و ماشین بزرگتر، و امکانات و بهداشت بهتر برخوردار شده اند، اما بر شادی آنها
افزوده نشده است. جالب است که در مطالعه مستقل دیگری که در سال دو هزارو سه صورت
گرفته ملت نیجریه را شادترین مردم در میان شصت و پنج کشور یافته اند. تحقیقات
متعددی نشان می دهند که مردم شصت ساله تا شصت و پنج ساله شادتر از
جوانان بیست تا سی ساله هستند و افراد ازدواج کرده شادتر از مجردها هستند. دانستن
این نکته ضروری است که پژوهش های گوناگون روانشناسی و زیست شناسی حدود پنجاه درصد
از شادی افراد را به ژن های آنها نسبت می دهند. تحقیقات دیوید لی کن پژوهشگر
دانشگاه مینوسوتا بر روی دوقلوهایی که در محل های مختلف و دور از هم زندگی می کرده
اند، یکی از این پژوهش هاست. با این حال تربیت، شرایط محیط، تصمیم، نگرش و
اراده شخصی بر پنجاه درصد دیگر و حتی ژن های به ارث برده شده، اثر گذاشته و در
ایجاد و افزایش احساس شادی انسان نقش مهمی ایفا می کند. نصایح خردمندان
جامعه ما و نوشته ها و گفته های تجربی بسیاری، حاکی از آن است که همه می توانند با
توجه کردن و عمل نمودن به هر یک از موارد زیر شادی خود را افزایش دهند:
سالم ماندن و از سلامتی خود مواظبت کردن.
امنیت داشتن در خانه ، محل زندگی، محل کار و جامعه.
معنی دار کردن زندگی با داشتن آرزو و دنبال کردن هدفی ارزشمند و دست یافتنی.
سرگرم بودن به شغلی که نه تنها با آن امرار معاش کنند بلکه از انجامش نیز لذت برند.
توجه محبت آمیز به دیگران داشتن و مورد توجه و علاقه آنها قرار گرفتن.
مفید واقع شدن و کمک به دیگران، بودا می گوید: شادی وقتی می آید که شما با کلمات و کارهایتان برای خود و دیگران مفید واقع شوید.
داشتن تفکر و نگرش مثبت.
پذیرش خویش و به خود اعتماد داشتن.
ارتباط سازنده داشتن و وقت گذراندن با افراد خانواده،و دوستان.
بر شمردن نعمت های خود و سپاسگزار بودن.
استفاده کردن و لذت بردن از موجودی خویش.
مقایسه نکردن خود و دارایی های خویش با دیگران.
آرام ماندن در رویارویی با غیرمنتظره ها.
عملی کردن هدف و خواسته های معقول خود.
تعادل داشتن در کار، تفریح و . . .
اعتماد داشتن و احترام گذاشتن به مردم.
شوخ بودن و به زندگی خندیدن.
بخشیدن خود و دیگران.
اعتقاد داشتن.
آزادی داشتن.
با جرأت بودن.
کار گروهی کردن.
هرکس با توجه به ارزش های شخصی خویش می تواند موارد یاد شده را به ترتیب اهمیت نوشته و عوامل شادی بخش ویژه خود را به آنها بیفزاید و به کار گیرد.
برای بسیاری از افراد دنبال کردن یک کار هنری می تواند شادی پیوسته ای ایجاد کند. برخلاف بعضی از چیزها که یکباره به دست می آیند و پس از مدتی وجودشان عادی شده و از شادی بخشی آنها کاسته می گردد، کار هنری شادی پایداری را سبب می شود. زیرا مهارت در هنر به تدریج به دست می آید و هنرجو با دستیابی به هر سطح مهارتی برتر، شادی تازه ای به خود هدیه می دهد. با گزینش و اراده می توان از چیزهای ساده تر نیز شادمان شد. شنیده ایم که داراترین مردم کسانی هستند که چشمه های شادی ارزان دارند. بسیارند افرادی که از گفتگو با عزیزان، بازی و خنده کودکان، و پیاده روی با دوستان لذت می برند.
فراوانند آنها که از تماشای پدیده های طبیعی چون درخشش خورشید، گل و سبزه، برف و باران، کوه و دشت، آب و آبشار و ماه و مهتاب به وجد آمده و آنها را سرچشمه های شادی خود قرار می دهند. زیبا و طبیعی است که ما هم در هر مکان و زمان، سببی برای شادی پیدا کنیم.
زیبنده و سازنده است که همیشه به یاد آوریم که مردم دیگر نیز چون ما خواهان شادی اند، امید بخش و برانگیزنده است که می دانیم و می توانیم با یک نگاه، سخن، یا کردار محبت آمیز بر شادی آنها بیفزاییم. هنگامی که به دیگران مهربانی می کنیم، به زندگی آنها نور و صفا می دهیم و آگاهیم که بخشندگان نور، خود در تاریکی نمی مانند.

آینده جایی است که اتفاقها خواهند افتاد. میشنوم که گریه میکنی، آینده جایی است که تو ممکن است موفق، شاد، پولدار، زیبا، مشهور، مشغول به کار، و غرق در بهترینها شوی. اینها نقشه یا رویا یا چیزهای دیگر هستند، اما دوباره باید بگویم که زمان حال جایی است که تو واقعاً در آن هستی.
این لحظه، همان زمانی است که از ابتدای زندگی تا به حال منتظر آن بودی.
این لحظه، همان زمانی است که بدون در نظر گرفتن هیچ چیزی باید قدر آن را بدانی. مشتاق بودن واقعاً شیرینترین چیزهاست. داشتن رویا مانند برلیان میدرخشد. قدر این لحظات را بدان و به هیچکس هم درباره آن حرفی نزن و اجازه نده که دیگران دربارهاش برایت اظهار عقیده کنند.
از زنده بودن خود لذت ببر و از اینکه قدرت و توانایی آرزو داشتن را داری، استفاده کن. نباید پا روی پا بیاندازی و نفسهای عمیق بکشی، خوب است که هراز گاهی به خودت سری بزنی و بیاندیشی. شاکر باشی که زنده هستی و به زندگیات نگاهی بیاندازی. نمیتوانیم همه شادیهای آینده را در آینده به دنبالش بگردیم.
از آرزو داشتن و مشتاق بودن، لذت ببر
یعنی که فکر کنی اگر پولدارتر بودم، جوانتر، سالمتر، عاشقتر، وابستگی کمتر، کار بهتر، فرزندان بهتر، ماشین بهتر، لاغرتر، بلندتر، موی بیشتر، دندانهای بهتر، لباسهای بهتر داشتم ... این لیست پایان ناپذیر است. اگر فقط این یا آن عوض میشد همه چیز کامل میشد. اینطور نیست؟ در جواب باید بگویم که متاسفانه اینطور نیست.
اینجوری جوابی نمیگیری. وقتی که این و آن هم عوض شوند، چیز دیگری پیش میآید. برای مثال، وقتی ناگهان خود را بهتر و بهتر ببینی، تازه آن موقع به دنبال مثلا پول بیشتر خواهی بود. آن موقع است که دوباره به دنبال چیزهای جدید دیگر برای خوشحال شدن خواهی بود.
در این لحظه زندگی کردن به این معنا نیست که مسئولیتها و وظایف خود را کنار بگذاری، نه، اینطور نیست.
لاغرتر، بهتر، پولدارتر و بزرگتر شدن را فراموش کنید. قدردان آنچه که دارید و هستید باشید. کلید خوشبختی در اینجاست. به اینکه فقط به آنچه که هستید راضی باشید، همیشه کافی نیست. اما اینها به جای خود با آنچه واقعاً هستید شاد باشید، زیرا که حقیقت محض همان است.
من واقعی همان من امروز است.
من آینده هنوز به دنیا نیامده و ممکن است به دنیا هم نیاید . پس جوهر امروز من واقعی، قابل لمس و استوار است. رویاها عالی هستند، اما واقعیت هم فوقالعاده است .

زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی
که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد . . .
ابزار وبلاگنویسان