Success
درباره وبلاگ


خدای مهربانم !

از امروز تمامی مشکلاتم را با مداد و نعمتهایم را با خودکار می نویسم !

می دانم که مشکلاتم را با پاک کن مهربانیت پاک خواهی کرد

مدیر وبلاگ : Hamed B
نویسندگان
نظرسنجی
بازدید کننده محترم لطفا گزینه سن خود را علامت بزنید- باتشکر













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 7 مهر 1393 :: نویسنده : Hamed B
از دیرباز، هر گاه عنوان "مدیر" در جایی مطرح می شود، اولین تصورات ذهنی مخاطب به سمت ترسیم یک فرد مستبد، خشن، با کت شلواری اتوکشیده معطوف می شود. به عبارت دیگر از خصوصیات مطروحه به عنوان تجهیزات (!) لازم برای یک مدیر نام می برند. البته با اندکی فاصله گرفتن از این دیدگاه عامیانه، مدیریت و مسائل مرتبط با آن را کاملا متفاوت خواهیم یافت.

در این رویکرد اکتشافی به مبحث مدیریت، باید در ابتدا میدریت را به عنوان یک علم مورد ارزیابی و کاوش قرار دهیم. همزمان با پیشرفت علم و فناوری، دانش مدیریت نیز در مسیر تکامل قرار داشته و پیوسته قابلیت های جدیدی بدان افزوده می شود. از این رو فردی را که با رویکردی سنتی و توسل به برخوردهای نامناسب با کارمندان خود برخورد می کند، نمی توان یک مدیر موفق دانست.

 آموزه های علم مدیریت پیوسته بر رفتارهای تحلیلی یک مسئول با کارمندان خود تاکید دارد. به عبارت دیگر رویکرد یک مدیر در برخورد با کارمندان، یک  اصل مهم برای پیشرفت مطلوب امور در آن مجموعه خواهد بود.

حس مطلوب جذابیت و محبویت را تجربه کنید

متاسفانه مقوله مدیریت با افراط و تفریط فاصله اندکی دارد. به عبارتی عدم شناخت و دانش کافی در این حوزه، مدیران را به سمت برخوردی بسیار خشک با مجموعه تحت کنترل خود سوق می دهد و در عین حال نیز نزدیکی بیش از حد آسیب رسان خواهد بود و آسیب های وارده مستقیما متوجه بازدهی مجموعه خواهد شد. البته در این مبحث روی صحبت ما بیشتر با مدیران و رویکرد مدیریتی سخت و خشن است.

شیوه نادرست مدیریتی می تواند آثار نامطلوب زیر را متوجه یک مجموعه شغلی کند:

افزایش نفرت کارمندان از مدیر. این مورد حقیقتی انکارناپذیر است و حتی خود شما(به عنوان یک کارمند) نیز ممکن است درگیر چنین احساسی شده باشید.

کاهش اعتماد و صداقت. برخورد نامناسب یک مدیر می تواند عاملی برای کاهش اعتماد کارمندان به رییس خود و همچنین افت شاخص صداقت کاری در یک مجموعه باشد.

کاهش بازده شغلی. این مورد ارتباط مستقیمی با رویکرد یک مدیر در برابر کارمندان دارد.

تبلیغات منفی. زمانی که شهرت یک مدیر در برخورد نامناسب با کارمندان به دیگر گروه های همکار یا رقیب منتقل شود، نمی توان انتظار اسم و رسمی مناسب برای هدایت کننده یک مجموعه داشت.

بی شک چنین اتفاقات ناخوشایندی(موارد فوق) برای هیچ مدیری در یک مجموعه کاری دلچسب و مطلوب نخواهد بود. با مقداری تغییر در رویکرد خود می توانید عضو باشگاه "مدیران آهنربایی" شوید! مدیرانی که آنچنان جذابیت بالایی برای کارمندان خود دارند، که مجموعه با حضور آنها روحیه مضاعف یافته و در "نهایت صداقت" برای پیشبرد امور تلاش می کنند.

برای ایجاد چنین جذابیت هایی در یک مدیر، پیشنهاد می شود به توصیه های زیر توجه شود:

لبخند. همواره با روی خوش در محل کار حضور داشته باشید.

لباس. لازم نیست همیشه با لباس رسمی در محل کار حضور داشته باشید. حتی موفق ترین مدیران جهان مانند استیوجابز و تیم کوک از اپل، لباس هایی بسیار ساده به تن داشته اند. گاهی اوقات هم سطح با کارمندان پوشاک خود را انتخاب کنید.

نگران و مسئول. با مدلی که «زندگی و مشکلات کارمندان به شما هیچ ارتباطی ندارد و فقط باید در نهایت توان برای شما فعالیت کنند» با مجموعه تحت مدیریت خود بر خورد نکنید. حتما شما هم از چالش های موجود در جامعه مانند مشکلات اقتصادی مطلع هستید، پس گاهی اوقات در صورت امکان از کارمندان خود حمایت کنید.

گفتگو. از مدیرانی نباشید که کارمندان آرزوی یک جلسه دو دقیقه ای با وی را دارند! با کارمندان تعاملی نزدیک داشته باشید. برگزاری جلسات ماهانه مفید خواهد بود. قطعا گرفتارترین مدیر دنیا نیز در ماه 1 ساعت فرصت خواهد داشت!

رویکرد مالی. گروهی از مدیران همواره نیازهای غیرضروری را بر ضروریات مجموعه تحت مدیریت خود برتری می دهند! برای مثال در زمستان، خرابی سیستم گرمایشی ساختمان شرکت را برطرف نمی کنند اما برای یک مسافرت غیرکاری، راهی قاره دیگری می شوند! یا در مورد دیگر؛ پرداخت حقوق کارمندان به تعویق افتاده اما آقا یا خانم مدیر اتومبیل خود را با یک مدل روز گران قیمت تعویض می کند! بی شک چشمان و شعور مجموعه تحت مدیریتتان، عملکرد شما را مورد ارزیابی قرار می دهد و به عنوان یک مدیر قضاوت خواهید شد.

برای مبدل شدن به یک مدیر آهنربایی مسیر سختی را در پیش خواهید داشت. مسیری که در آن نیاز به صرف انرژی و توجه بیشتر به انسان هایی خواهد بود که در مجموعه تحت مدیریت شما تلاش می کنند. با تغییراتی ارزشمند در رفتار و رویکردتان به عنوان یک مدیر با نتایجی مواجه می شوید که کمترین اثر آن برخورداری از "حس مطلوب محبوبیت" است.



نوع مطلب : تخصصی (مدیریت)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 6 مهر 1393 :: نویسنده : Hamed B
فیزیک و بازاریابی چه ارتباطی با همدیگر دارند؟ پاسخ این پرسش را باید در مطالعات بین رشته ای جستجو کرد که در این باره از سالها پیش آغاز شده و تداوم دارد. فکر میکنید قانون جاذبه‌ی نیوتن، قانون دوم نیوتن، اصل عدم پایداری هایزنبرگ، قانون آنتروپی، اصل هویگنس، و نظریه‌ی آشوب و اثر پروانه ای چه سودی برای بازاریابان دارد؟ بهتر است با مطالعه‌ی سلسله مقالات مجله توسعه مهندسی بازار، پاسخ خود را دریابید.  پیشنهاد میشود به شماره های پیشین توسعه مهندسی بازار مراجعه کنید؛ شماره‌ی 15 تا 17، سال 1389  یا به گفتگوی پیتر فیسک، فیزیکدان اتمی و نویسنده‌ی کتاب ""پرورش نبوغ بازاریابی"" مراجعه کنید که در شماره‌ی 20، سال 1390 در ""توسعه مهندسی بازار"" درج شد. همچنین مطالعه‌ی کتاب ""پرورش نبوغ بازاریابی""، اثر پیتر فیسک، ترجمه‌ی سینا قربانلو، انتشارات بازاریابی توصیه میشود.

سه قانون نیوتن و درس‌های آنها برای مدیرعاملان

به هر ترتیب، زمانی که یک سازمان از یک شرکت معمولی به یک کسب‌وکار تبدیل می‌شود، گویی دستاوردی بزرگ مانند یک اتفاق جادویی رخ داده است. زمانی بود که "جادو" بهترین توضیح برای این بود که چرا سیب از درخت به جای اینکه به سمت آسمان برود به روی زمین می‌افتد. درست همانطور که اسحاق نیوتن 300 سال پیش این افسانه را با توضیحی علمی درباره‌ی نیروی گرانش زمین از بین برد، سه قانون حرکت او نیز می‌توانند این مسئله را به خوبی توضیح دهند که تبدیل شدن به یک بنگاه اقتصادی عالی، علم است نه جادو.

رابرت رات‌من، مدیرارشد اجرایی گپ اینترنشنال (یک شرکت مشاوره‌ی عملکرد کسب‌وکار) در این‌باره می‌گوید: «زمانی که قوانین فیزیک را می‌خوانیم و سپس به نحوه‌ی عملکرد یک سازمان نگاه می‌کنیم، به ویژه در زمان تغییر، این دو خیلی شبیه به یکدیگر هستند.» مسیر یک کسب‌وکار شباهت زیادی با حرکت فیزیکی دارد. بنابراین برای ایجاد تغییر مثبت در کسب‌وکار، باید از قوانین مشابهی پیروی کنیم. در اینجا چگونگی انجام این کار را شرح می‌دهیم:

قانون اول: جسم در حال حرکت به حرکت یکنواخت خود ادامه می‌دهد تا زمانی که نیرویی بر آن اثر کند.
درست مانند یک سیاره که در فضا پرتاب شده است، زمانی که یک سازمان با سرعت یکسانی حرکت کند به سختی می‌توان مسیر آن را تغییر داد.

رات‌من معتقد است: «زمانی که شما دارای سیستم و فرایند هستید، ایجاد تغییر کار بسیار دشواری است. در این شرایط همه چیز برای یک سیستم کاری خاص، نهادینه و سازماندهی شده است. پس اگر از این سیستم بخواهید که خود را تغییر دهد در حقیقت درخواست دشواری را مطرح کرده‌اید.»

این کار بدون حرکتی محوری از سوی رهبر امکان‌پذیر نیست. رهبران درون سازمان باید نقش نیرویی را بازی کنند که بر حرکت سازمان اثر می‌گذارد تا تغییر موردنظر حاصل شود و امکان رقابت در بازار فراهم آید. نیروی اثرگذار بودن،کار آسانی نیست و به داشتن چشم‌انداز و عزم و اراده نیازمند است. لازمه‌ی این کار داشتن شجاعت است؛ شجاعتی که با ایمان و اعتماد ترکیب می‌شود و در نهایت شور و اشتیاق در کار می‌تواند این کار سخت را ممکن سازد.

قانون دوم: ارتباط میان شتاب و نیروی وارده

قانون دوم حرکت نیوتن با فرمول a=F/m شناخته می‌شود که در آن F برایند نیروهای وارده بر جسم، m جرم جسم و a شتاب است.  شاید این فرمول و کاربرد آن در فیزیک کمی سخت به نظر برسد اما درسی که برای رهبران کسب‌وکار دارد، تقریباً ساده است: اگر دنبال تغییر بزرگ هستید باید نیروی زیادی به سازمان وارد کنید.

اگر می‌خواهید یک بنگاه اقتصادی عالی باشید باید بین نیروی که به سازمان‌تان وارد می‌کنید و تغییری که مدنظر دارید، هماهنگی و تناسب وجود داشته باشد. این یعنی اینکه تمام افراد سازمان تحت رهبری مدیرعامل خود باید فراتر از محدودیت‌هایی که وجود دارد، قدم بردارند. آنها باید مرزها را پشت سر گذارند تا به جایی برسند که بتوانند کل سیستم را پالایش کنند. رهبران می‌توانند برای انگیزه بخشیدن به کارکنان خود و رشد سازمان‌شان از روش‌های مختلفی استفاده کنند. تصمیماتی که یک رهبر می‌گیرد و شدتی که در اجرایی کردن آن تصمیمات به خرج می‌دهد، میزان تغییر موردنظر او را تعیین می‌کند. برای اینکه زمان تغییر شکل سازمان نصف شود، تلاشی که یک مدیرعامل باید انجام دهد دو برابر خواهد شد.

قانون سوم: برای هر عملی، عکس‌العملی وجود دارد؛ مساوی آن و در جهت خلاف آن

این قانون به قانون عمل و عکس‌العمل نیز معروف است. همان‌قدر که ایجاد تغییر برای رهبر یک سازمان چالش‌برانگیز است، قبول کردن آن تغییر نیز به همان اندازه برای اعضای آن سازمان سخت و پرچالش است. به همین دلیل است که زمانی که رهبران تصمیم می‌گیرند تغییری در سازمان‌شان به وجود آوردند، باید انتظار داشته باشند که با عکس‌العملی به همان اندازه و در جهت مخالف از سوی کارمندان سازمان مواجه شوند. مدیرعاملان بزرگ می‌دانند که این عکس‌العمل مهم است و نباید آن را مورد غفلت قرار داد.

رات‌من در این‌باره می‌گوید: «بهترین کاری که یک رهبر می‌تواند در مقابل مقاومت کارمندانش انجام دهد، این است که به آن توجه کند و بداند که این بخشی از کار رهبری است که می‌خواهد تأثیرگذار باشد. رهبران باید مقاومت را روی میز بیاورند و محیط امنی را برای آن به وجود آورند که بتوان در آن به خوبی کار کرد.»

رهبر یک کسب‌وکار برای آنکه از کارمندانش بخواهد بدون هیچ چون‌وچرایی با تغییر کنار بیایند، باید آنها را تجهیز کند تا بتوانند با موضوعات مختلفی که تغییر خواهد کرد، ارتباط برقرار کنند. این کار منجر به یکپارچگی سازمانی می‌شود یعنی شرایطی که در آن تمام افراد سازمان در یک راستا حرکت می‌کنند و به راحتی می‌توانند موضوعات و دغدغه‌های‌شان را مطرح کنند. البته باید توجه داشت که مدیر باید به کارمندانش این آزادی را بدهد که در برابر تغییر مقاومت کنند اما نباید اجازه دهد که این مقاومت برای مدت زمان طولانی ادامه پیدا کند. بهترین راه برای از بین بردن مقاومت هم، ایجاد مکالمه بین رهبر و کارمندانش است. صحبت کردن خیلی از مشکلات را حل می‌کند.

اگر رهبران سه قانون نیوتن را درک و آنها را در کسب‌وکار خود اجرا کنند، کسب‌وکارشان رقابتی‌تر و تأثیرگذارتر خواهد شد و آنها را به جاهایی خواهد برد که حرکت کردن در یک مسیر عادی آن را میسر نمی‌ساخت.




نوع مطلب : تخصصی (مدیریت)، آموزشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

برای ساختن یک فرهنگ قوی در سازمان خود، باید از برند شروع کنید. این امر به ویژه برای شرکتهایی که در بازار صنعتی (B2B) فعالیت می‌کنند، صادق است.

در حالی که محصولات مصرفی می‌تواند برای تحریک خرید مشتریان بر روی تبلیغات، توسعه و روابط عمومی تکیه کند، خرید و فروشهای B2B همیشه شامل افرادی در هر دو طرف معامله می‌شود. به این ترتیب، رفتارهای جمعی کارکنان (فرهنگ) به چگونگی تجربه مشتریان از برند شکل می‌دهد.

پنج مبنای اساسی برای موفقیت برندها

از آنجایی که برندهای موفق در بازار، توسط کارمندان خود زنده هستند، در اینجا پنج مبنای اصلی که برندهای قوی را از رقبای کمتر موفق آنها متمایز می‌سازند، معرفی می‌کنیم.

این پنج مبنای اساسی عبارتند از:

1. ثبات. برندهای قوی به گونه‌ای در مقابل همه مخاطبان رفتار می‌کنند و ظاهر می‌شوند که به طور یکنواخت به مجموعه‌ای از اصول منجر شود. برندهای قوی طوری ظاهر نمی‌شوند و رفتار نمی‌کنند که تناقض در آنها باشد.

2. اعتبار. برندهای قدرتمند طوری هستند که می‌توان بر وعده‌های واقعی  آنان چه آنهایی که بیان کرده‌اند چه آنهایی که در آنان نهفته است، تکیه کرد. برندهای معتبر ادعایی نمی‌کنند یا وعده‌ای نمی‌دهند که نتوانند ارائه کنند، و تظاهر به بودن چیزی که نیستند نیز نمی‌کنند.

3. مطلوبیت. برندهای قدرتمند آنچه که مردم می‌خواهند تحقق می‌بخشند و آرزوها، رویاها و آرمانهای آنان را واقعیت می‌بخشند.

4. منحصربه‌فرد بودن. برندهای قدرتمند به شیوه ای متمایز و ویژه ظاهر می‌شوند و رفتار می‌کنند که مانند دیگران نیست. آنها روش موجودیت یک شرکت دیگر را کپی‌برداری نمی‌کنند.

5. توانایی عمل.
برندهای قدرتمند قابلیت اجرا دارند و کمپانیهای آنها قابلیتها و منابع لازم برای ایجاد و حفظ صادقانه برند را دارند. آنها زمان، انرژی، افراد و منابع را در تلاش برای دستیابی به چیزی که هرگز امید و انتظار ندارند که به آن برسند، تلف نمی‌کنند.

با دیدن برند خود از طریق لنز این پنج مبنای اساسی می‌توانید نقاط ضعف خود را در مقابل رقبا شناسایی کنید. هر برندی برخی از این ویژگیها را دارد اما موفقیت مشروط به داشتن این پنج ویژگی بطور همزمان است.

برندی را در نظر بگیرید که قابلیت اطمینان و عملکردی دوبرابر رهبر بازار دارد، اما 50 درصد ارزانتر است. آیا این برند مطلوبیت دارد؟ بله مطمئنا دارد. آیا منحصر به فرد می‌باشد؟ بله کاملا. آیا معتبر است؟ نه زیاد. و آیا اصلا عملی است؟ اگر نگوییم غیرممکن است، خیلی مشکوک است.

در میان این پنج شرط اساسی، عملی بودن بیش از بقیه ممکن است که موفقیت یک برند را تضعیف کند. شما می‌توانید برندی داشته باشید که معتبر، مطلوب، منحصر به فرد و دارای ثبات باشد اما، اگر در داخل شرکت شما و در بازار عملی نباشد، همیشه باید درحال دست و پا زدن باشد.

ایجاد برندی که این پنج شرط را داشته باشد گام اول است. در گام بعدی، شرکتها باید کارکنانی متعهد به برند داشته باشند، کارکنانی که برند در قلب آنها جای داشته باشد و در رفتار هرروز خود آن را منعکس کنند. بسیاری از شرکتها اطلاع‌رسانی خوبی به مردم در مورد برند از طریق خبرنامه، ویدئو و غیره دارند، اما در ایجاد ارتباط قلبی کارکنان خود با برند شکست می‌خورند. برای انجام این کار، کارکنان باید:

- آن را بشنوند. کارکنان یک شرکت باید در معرض برند و چیزی که برند نماد آن است، قرار بگیرند.

- آن را درک کنند. کارکنان باید بدانند که برندشان در داخل شرکت  و در میان مشتریان نماد چه چیزی است. تحقیقات می‌تواند کمک زیادی به افراد برای درک برند و معنای آن در چشم مشتریان داشته باشد.
به آن اعتقاد داشته باشند. کارکنان باید برند را بپذیرند و اعتماد داشته باشند چیزی که از آن پشتیبانی می‌کند درست و معتبر است.

- با آن ارتباط برقرار کنند. کارکنان باید قادر باشند تا برند را با کلمات خود بیان کنند و بر بیانیه‌ی ماموریت و شعار سازمان متکی نباشند. وقتی افراد از کلمات خود استفاده می‌کنند، شور و شوق آنها درمورد برند به دیگران نیز منتقل می‌شود.

- آن را زندگی کنند. برندها در کلمات و رفتار کارکنان زندگی می‌کنند. و به طورکلی، این کلمات و رفتارها نشان‌دهنده برند و فرهنگ یک شرکت می‌باشد.

- هنگامی که یک برند در این پنج مبنای اساسی ریشه داشته باشد، مردم خود را با آن برند شناسایی می‌کنند و می‌توانند آن را با کلمات و رفتار خود به دیگران بیان کنند، آنگاه آن برند یک " برند قدرتمند مردمی" می‌شود.

نكته پایانی:  به گفته‌ی گوبه مولف كتاب تازه چاپ انتشارات بازاریابی به نام برندینگ عاطفی، ژنرالهای صنعت امروزه بر این باورند كه "برندینگ عاطفی" تنها راه رسیدن به موفقیت است. آنها حتی حاضرند پولهای هنگفتی را خرج روشهای گران و پرهزینه‌ی امروز در بازاریابی كنند تا به این وسیله به احساسات مردم پی ببرند.

در واقع شناخت واقعی مصرف‌‌كنندگان و احساسات آنها مبنای اصلی برندینگ و راه ورود برای مقبولیت و محبوبیت است، اما دستیابی به آن فوق‌العاده دشوار است، و در لحظه‌ها، ثانیه‌ها، این شناخت تغییر می‌یابد؛ چون "مردم" با افكار، ادراك، فرهنگها، سلیقه‌ها، تحت تأثیر رسانه‌های سنتی و رسانه‌های نوین، انگیزه‌ها و تصمیمهای متفاوتی خواهند داشت. با این همه، گاه رفتار آنها در كسری از ثانیه تغییر می‌یابد. شركتهایی كه نتوانند این ظرائف را تشخیص دهند، به یكباره از تصمیم "مردم" و "رفتار مصرف‌كننده" متعجب و انگشت بر دهان خواهند ماند.




نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 30 شهریور 1393 :: نویسنده : Hamed B
در سخنرانی برای اینکه مخاطب مجذوب شما شود، باید نکاتی را رعایت کنید. در این میان مواردی هست که هیچ‌گاه نباید به زبان بیاورید زیرا موجب می‌شود مخاطبان از سخنرانی شما خسته شوند و به کارهای دیگری بپردازند. با ما همراه باشید تا شما را در این زمینه راهنمایی کنیم.

اغلب افراد وقتی برای ارائه بر روی صحنه حاضر می‌شوند، دچار استرس، خطاهای مشابه و بهانه‌تراشی می‌شوند که همه این موارد موجب از بین رفتن تمرکز و کنترل و در نتیجه آن اشتباهات پی‌در‌پی بیشتری صورت می‌گیرد. انجام خطا در دقیقه اول ارائه، ساده‌ترین راه برای از دست دادن مخاطب است و دقیقا اکثر اشتباهات در این زمان رخ می‌دهد.

در اینجا به 10 تا از مواردی که نباید در طول ارائه به زبان بیاورید، اشاره شده است.

۱. هرگز نگویید که احساس خستگی می‌کنید

مشخص نیست که چرا بعضی از افراد در ابتدای ارائه خود شروع به بهانه آوردن و ابراز خستگی کردن می‌کنند به گونه‌ای که در هر کنفرانس از هر 5 ارائه، یک نفر به گفتن این حرف‌ها می‌پردازد. برای مثال عده‌ای می‌گویند: «من دیروز به کنفرانس دعوت شده‌ام و از مسافرت طولانی خود احساس خستگی می‌کنم» یا بهانه‌های دیگری که هیچ‌یک از مخاطبان میلی به شنیدن آنها ندارند. مخاطبان انتظار دارند که شما بهترین ارائه خودتان را انجام دهید. پس اگر احساس خوبی ندارید و نمی‌توانید بهترین کار خودتان را ارائه دهید، شاید بهتر باشد که آن را لغو کنید.

۱۰ نکته مهم که باید برای یک ارائه خوب و جذاب رعایت کنید

۲. هرگز مخاطب را برای توضیح دادن یک موضوع درانتظار نگذارید

اگر از شما سوالی پرسیده شد که در اسلایدهای بعد جواب آن وجود دارد، پاسخ دادن آن را به تعویق نیندازید و فورا به آن مساله بپردازید. اگر کسی به اندازه‌ای باهوش بود که برای سوال پرسیدن دست خود را بالا آورد باید از او تمجید کنید و از دیگر مخاطبان بخواهید که این کار را تکرار کنند. به یاد داشته باشید که هیچ چیز را به تاخیر نیاندازید.

۳. هیچ‌گاه برای چک کردن میکروفون، از مخاطب سوال نکنید

بسیاری از مردم ارائه خود را اینگونه آغاز می‌کنند. 3 بار بر روی میکروفون ضربه می‌زنند، فریاد می‌زنند «آیا همه صدای من را می‌شنوند» و زمانی که مشخص شد لبخند شرمندگی می‌زنند و می‌گویند «بله همه صدای من را می‌شنوند ولی هیچکس دست خود را بالا نمی‌برد». این کار تنها موجب می‌شود که حرف‌های شما بی‌ارزش به نظر بیاید!

به یاد داشته باشید که چک کردن صدا وظیفه شما نیست زیرا عده‌ای هستند که این کار را انجام دهند. از طریق میکروفون شروع به حرف زدن کنید ولی اگر میکروفون کار نکرد، سعی کنید آرام باشید، تا 3 بشمارید و دوباره آغاز کنید. اگر برای بار دوم صدای شما به مخاطبان‌تان نمی‌رسید به آرامی به کناره صحنه بروید و با احتیاط از مدیریت آنجا درخواست کنید که صدا را برای شما تنظیم کند. به مخاطبان خود با اعتماد به نفس لبخند بزنید. فرض کنید تمامی این کارها نتیجه می‌دهد مگر اینکه خلاف آن ثابت شود، درنتیجه با آرامش منتظر تعمیر بمانید.

۴. هرگز از روشنایی بیش از حد صحنه شکایت نکنید

بله درست است. وقتی شما روی صحنه هستید چراغ‌ها بسیار روشن هستند و برای شما سخت خواهد بود که مخاطبان خود را نگاه کنید. اما نیاز نیست که مخاطبان‌تان تمامی این موارد را بدانند، پس تنها کاری که لازم است انجام دهید، خیره شدن به تاریکی است. لبخند بزنید و به گونه‌ای با آرامش برخورد کنید که احساس کنید در خانه خودتان هستید. اگر مایل هستید از نزدیک مخاطبان‌تان را مشاهده کنید، در میان آنها قدم بزنید. به هیچ وجه برای دیدن مردم، چشم خود را نپوشانید. اما اگر برنامه‌ای برای پرسیدن سوال از مخاطبان‌تان دارید و یا می‌خواهید تعداد نفراتی که دست خود را بالا می‌آورند را بشمارید، مودبانه درخواست کنید که چراغ‌های سالن را روشن کنند.

۵. از مخاطبان درخواست خواندن متنی را نکنید

اندازه فونت به کار رفته در اسلاید‌های شما باید دوبرابر میانگین سن مخاطبان‌تان باشد. بله درست متوجه شدید، یعنی اگر میانگین سن مخاطبان خود را 40 تخمین می‌زنید، پس باید اندازه فونت شما 80 باشد. با این اندازه شما قادر نخواهید بود که مطالب زیادی را در اسلاید بگنجانید که البته این دقیقا چیزی است که در مورد بعدی به آن شاره خواهد شد.

۱۰ نکته مهم که باید برای یک ارائه خوب و جذاب رعایت کنید

۶. هرگز متنی را برای مخاطب خود نخوانید

به هیچ وجه در یک اسلاید، متن طولانی قرار ندهید که مردم وقتشان را صرف خواندن آن کنند. اگر این کار را انجام دادید، حداقل توجه داشته باشید که آن را برای مخاطبان نخوانید. بهترین راه برای منحرف کردن توجه مخاطب، اضافه کردن متن به اسلاید است. اگر شما در یک اسلاید، بیشتر از 4 کلمه استفاده کنید، مردم شروع به خواندن آنها خواهند کرد. چه اتفاقی می‌افتد وقتی مخاطبان شما مشغول به خواندن هستند؟ بله درست حدس زدید، آنها دیگر به شما گوش نخواهند داد.


در اجراهای خود تنها از عناوین کوتاه استفاده کنید و متنی را که می‌خواهید مخاطبان‌تان بخوانند را حفظ کنید. یا اگر مجبور شدید چند جمله مهم را در یک اسلاید قرار دهید، به مخاطبان اعلام کنید که آنها را بخوانند و تنها کار مثبتی که شما می‌توانید در آن لحظه انجام دهید، سکوت کردن به مدت 6 ثانیه است.

۷. هرگز از مخاطبان نخواهید که تلفن، لپ‌تاپ یا تبلت خود را خاموش کنند

روزی شما می‌توانستید از مخاطبان خود درخواست کنید که تلفن‌ همراه‌شان را خاموش کنند. اما زمان زیادی از آن دوران گذشته است. امروزه مردم سخنان شما را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک می‌گذارند یا از مطالب شما در آیپد خود نکته‌برداری می‌کنند یا حتی مشغول بازی یا چک کردن فیس‌بوک‌شان هستند. به یاد داشته باشید که زمان در حال گذر است. تنها شما می‌توانید از مردم درخواست کنید که تلفن‌ همراه خود را در حالت سکوت قرار دهند. گذشته از این‌ها شما باید مطمئن باشید که سخنان شما چنان جذاب و الهام‌بخش است که مردم برای از دست ندادن لحظه‌ای از آن، لپ‌تاپ‌های خود را خواهند بست و بدانید که به اجبار نمی‌توان توجه کسی را به خود جلب کرد.

۸. نیازی به گفتن جملاتی همچون «نکته‌برداری نکنید، ارائه به صورت آنلاین در اختیار شما خواهد بود» نیست

خیلی نکته مهمی است که ارائه شما بعد از مدتی آپلود شود و در اختیار مخاطبان قرار گیرد. اما ارائه‌ای خوب است، که از کلمات زیادی تشکیل نشده باشد. پس در این صورت کمتر از ویدیو آپلود شده شما استفاده خواهد شد. نکته‌برداری یکی از شیوه‌هایی است که بسیاری از مردم برای به خاطر سپردن جملات شما از آن استفاده می‌کنند. همچنین ممکن است برای آنها الهام‌بخش باشد و سخنان شما تاثیر زیادی بر روی آنها بگذارد و حتی موجب تغییر دادن کسب‌و‌کار آنها شود. پس به مردم اجازه دهید تا کاری که به آن علاقه دارند را در طول ارائه شما انجام دهند.

۹. سعی کنید قبل از پاسخ دادن به مخاطب، اندکی بیاندیشید

البته پاسخ دادن به سوال مخاطبان ضروری و مهم است، اما قبل از انجام این کار لازم است کاری را اول انجام دهید. امکان دارد سوالی که توسط یکی از مخاطبان مطرح می‌شود برای شما واضح باشد اما دیگر مخاطبان متوجه آن نشده باشند. پس در جواب بگویید «من ابتدا سوال را مطرح می‌کنم سپس به آن پاسخ خواهم داد، پس همه توجه کنید» تکرار کردن سوال مخاطبان را به یک عادت برای خود تبدیل کنید زیرا این کار موجب می‌شود تا وقت بیشتری را صرف فکر کردن به جواب مخاطب در اختیار داشته باشید.

۱۰ نکته مهم که باید برای یک ارائه خوب و جذاب رعایت کنید

۱۰. هرگز به مخاطب نگویید که ارائه شما به زودی تمام می‌شود

وعده‌ای که هیچ‌کس به آن عمل نمی‌کند ولی در بسیاری از موارد مشاهده می‌شود که عده‌ای سخنان خود را اینگونه آغاز می‌کنند. برای مخاطب فرقی ندارد که شما صحبت‌های خود را کوتاه می‌کنید یا نه. بلکه آنها وقت خود را صرف ارائه شما کرده‌اند تا به‌گونه‌ای سخنان شما برای آنها مفید و الهام‌بخش باشد و بتوانند از آن در زندگی خود استفاده کنند. به مخاطبان خود بگویید «صحبت‌های من در طول ارائه موجب تغییراتی در زندگی شما می‌شود» یا «این ارائه برای مدت زمان 30 دقیقه برنامه‌ریزی شده بود، اما من تمامی مطالب را در طول 25 دقیقه مطرح می‌کنم تا شما بتوانید زودتر از موعود خارج شوید و برای استراحت قهوه بنوشید» حال تنها کاری که لازم است انجام دهید، عمل کردن به وعده‌تان است.

آیا وقت‌تان به اتمام رسیده است ولی اسلایدهای باقی‌مانده دیگری دارید؟

اگر آمادگی کامل نداشته باشید و به بیش از وقت تعیین شده نیاز داشته باشید، ممکن است به درستی نتوانید ارائه خود را به اتمام برسانید. باید تمرین کنید و در زمانی که به شما اختصاص یافته است، ارائه خود را پایان دهید. حتی می‌توانید کار خود را 5 دقیقه زودتر انجام دهید و از مخاطبان بپرسید که اگر کسی سوالی دارد، بپرسد. در غیر این صورت آنها را به نوشیدن قهوه دعوت کنید. دادن 5 دقیقه وقت اضافه به مخاطب، باعث احترام و قدردانی متقابل آنها می‌شود.

نتیجه‌گیری: خود را آماده کنید، خودتان باشید و حرفه‌ای برخود کنید. مخاطبان شما را برای داشتن صداقت، جدی بودن و تلف نکردن وقت، دوست خواهند داشت.



نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 29 شهریور 1393 :: نویسنده : Hamed B
اگر می‌خواهیم موفق باشیم باید از خودمان شروع کنیم. متون زیادی درمورد اینکه برای موفقیت باید سخاوتمند و همدل باشید، نوشته شده است، اما این مهارتها تنها با داشتن دانش کامل و مدیریت بر خود، قابل‌دستیابی است.

همیشه به ما گفته شده است که علاوه بر خود باید به فکر دیگران نیز باشیم. اما با این حال نیز حتی سخاوتمندترین و همدل‌ترین افراد برای ایجاد ثروت و ارتباطات باید در درون خود تمرکز کنند تا بتوانند در جهان تاثیر مثبت داشته باشند. مطمئنا صفات زیر بسیار متمرکز بر فرد هستند، اما اگر ما نتوانیم در منزل خود نظم را برقرار کنیم چگونه می‌توانیم دیگران را بهره‌مند کنیم؟

چهار مهارتی که همه انسانهای موفق دارند

1.    خودآگاهی

آیا درک کاملی از اینکه چه کسی هستید دارید؟ آیا آگاه هستید که با چیزهایی که می‌گویید و کارهایی که انجام می‌دهید و مهمتر از آن، روشی که می‌گویید یا انجام می‌دهید، چه احساسی و چه واکنشی را در روح و دل دیگران برمی‌انگیزانید؟ بسیاری از مردم درک خوبی از موجودیت بیرونی خود ندارند. آنها در هر روز حرفهایی می‌زنند و کارهایی انجام می‌دهند که حتی متوجه نیست که چه می‌گویند و یا اینکه چگونه اعمالشان افراد اطرافشان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. زمانی را به شناختن خود، بخصوص موجودیت بیرونی خود، اختصاص دهید. از دیگران نیز بخواهید تا مشاهدات خود از رفتار و کردار شما را با خودتان به اشتراک بگذارند و فقط بروی ویژگیهای مثبت خود تمرکز نکنید. به سراغ کسانی بروید که با شما صادق خواهند بود. هرچه بیشتر درمورد چگونگی تاثیر خود بر اطرافیان بدانید، بهتر می‌توانید آنها را تشویق کنید تا به شما برای تغییر کمک کنند. سپس می‌توانید تصمیم بگیرید که برای رسیدن به آینده موردنظر خود، کدام رفتارها را حفظ، تصیح یا حذف کنید.

2.    اعتمادبه‌نفس

اگر خودتان، خودتان را باور ندارید، چرا بقیه باید داشته باشند؟ مردم از شما به عنوان یک رهبر موفق، انتظار دارند که بدانید مقصدتان کجاست و چگونه باید به آن برسید. آنها باید با شک و دودلیهای خود روبرو شوند و تحمل بیشتری برای دودلیهای شما به عنوان مسئول ندارند. ممکن است ناعادلانه باشد، اما بطور کلی واقعیت تابعی از انصاف و عدل نیست. داشتن اعتمادبه‌نفس به این معنا نیست که شما باید همه پاسخها را داشته باشید. اما به این معنی است که شما باید دانش و قدرت درونی داشته باشید تا با هر شرایط و مانعی که بر سر راهتان قرار می‌گیرد، روبرو شوید. تجربه کمک زیادی به شما می‌کند، اما ترکیبی از ابتکار، راه‌حل‌یابی و تواضع است که بسیاری از افراد را به رهبر بودن فردی معتقد می‌سازد.

نگاهی به کارهایی که به خوبی انجام می‌دهید بیندازید. نقاط ضعف خود را شناسایی کنید و برنامه‌ای برای اصلاح آنها از طریق آموزش داشته باشید، و به یاد داشته باشید که تنها کسی که واقعا می‌تواند به شما اعتماد به نفس بدهد، خود شما هستید.

3.    خودارزیابی

زندگی به سرعت حرکت می‌کند و فرصتها به همان سرعتی که ایجاد می‌شوند، از بین می‌روند. همیشه زمان برای مشورت با دیگران ندارید که بدانید آیا قابلیتهای فعلی شما برای روبرویی با چالشهایی که بر سر راهتان قرار می‌گیرد، مناسب است یا خیر. با این حال، شما باید بسنجید که آیا در مسیر درست قرار دارید یا باید بلافاصله تغییراتی ایجاد کنید. خود تشویقی بسیار خوب است، اما اگر نمی‌توانید در مورد سطوح و محدودیتهای خود واقع‌بینانه باشید، به جای موفقیت، سقوط می‌کنید و می‌سوزید. هیچ‌کس شما را بهتر از خودتان نمی‌شناسد.

شناسایی عیبهای خود باعث افشای نقاط ضعف می‌شود و درنتیجه می‌توانید نقاط ضعف خود را با آموزش، مشارکت و یا تفویض از بین ببرید. شادیِ موفقیت آگاهانه، بسیار بیشتر از تراژدی شکست در نادانی است.

4.    خود نظم‌و‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌انضباطی

هیچ موفقیت ارزشمندی به آسانی بدست نمی‌آید، بلکه نیازمند تمرکز و عزم راسخ می‌باشد. رشد حاصل تجزیه‌وتحلیل دقیق و تمرین عملکرد است. تلاشهای ناپیوسته برای موفقیت اغلب باعث شکست خواهد شد. اگر موفقیت فقط با یک حرکت بدست آوردنی بود، آنگاه بیشتر افراد موفق بودند. اما افرادی که کارها را درست و در جای خود انجام ‌دهند، موفق می‌شوند. خودانضباطی شما را در سختی و آسانی همراهی می‌کند و باعث اجتناب از عوامل انحرافی و یا انتخاب راه آسان برای گذشتن از چالشها، می‌شود.

حتی اگر به طور معمول فردی نیستید که برنامه‌ریزی کنید، نکات و گامهای مهم و اساسی را برای رسیدن به موفقیت بنویسید. از مهارتهای بالا استفاده کنید تا دریابید که برای رسیدن به موفقیت، چه کارهایی باید انجام دهید. سپس پیشرفت خود را به طور منظم اندازه‌گیری کنید تا بدانید که در کجا بزرگترین حامی و در کجا بدترین دشمن خود بوده‌اید. هنگامی که همه‌چیز را بدانید، بقیه راه بستگی به خودتان دارد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 145 )    1   2   3   4   5   6   7   ...