Success
درباره وبلاگ


خدای مهربانم !

از امروز تمامی مشکلاتم را با مداد و نعمتهایم را با خودکار می نویسم !

می دانم که مشکلاتم را با پاک کن مهربانیت پاک خواهی کرد

مدیر وبلاگ : Hamed B
نویسندگان
نظرسنجی
بازدید کننده محترم لطفا گزینه سن خود را علامت بزنید- باتشکر













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 1 مرداد 1393 :: نویسنده : Hamed B
این واقعیت تلخ که بسیاری از کسب و کارهای کوچک در همان ابتدا شکست می خورند، برای بسیاری از کارآفرینان آشنا است. ولی بعد از هر شکستی، کارآفرین با پسروی حرفه ای روبرو است. اینکه چطور کارآفرین با این پسروی کنار می آید، او را از کارآفرینان موفقی که هرگز رویاهایشان را رها نمی کنند متمایز می کند.

داستان پاتریک اسپیجرز، مدیر اجرایی و یکی از مؤسسین ROBIN، شرکت هلندی، را در نظر بگیرید. چهارده سال پیش، اسپیجرز اولین شرکت خود را با سه مؤسس دیگر تأسیس کرد. بعد از دو سال، تیم او هنوز در تقلا بود تا در مورد مسائل کاری بحرانی به اجماع برسد. در نتیجه آنها از هم جدا شدند و شرکت منحل شد.

او می گوید: «من ناراحت بودم. پول، دوستانم و ایمانم را از دست داده بودم. بعد از آن شش ماه به فکر کردن پرداختم و در همین مدت ناامیدی و سرخوردگی بود که کلید ساختن آینده را پیدا کردم. در این مدت پس از شکست، با سرمایه گذار ROBIN آشنا شدم و اگر شرکت قبلی ام هنوز برپا بود هرگز با او آشنا نمی شدم.»

خیلی زود اسپیجرز با تیم و سرمایه جدیدی کارش را شروع کرد و شرکت او از تیمی 11 نفره به شرکتی 2.5 میلیون دلاری تبدیل شد. داستان هایی مانند داستان اسپیجرز کم نیستند. در واقع اینکه در رزومه خود شرکت شکست خورده ای داشته باشید، در واقع در دره سیلیکون (جنوب سان فرانسیسکو با بزرگترین شرکت های فناوری دنیا) برایتان نشان افتخار محسوب می شود و راه شما را به سوی موفقیت هموارتر می کند.

چطور شکست موجب موفقیت بیشتر یک کارآفرین می شود

تعریف خود از شکست را اصلاح کنید.

الی کشت، معاون رئیس بازاریابی محصول در شرکت طراحی و توسعه وب Koombea تأکید می کند که شکست بخش طبیعی مسیر کارآفرینی است. کشت می گوید: «قبل از Koombea من مؤسس یکی از بزرگترین شرکت های شکست خورده به نام ConsumerBell و چند شرکت شکست خورده کوچک دیگر بودم. من سه سال و نیم از عمرم را صرف ساخت بیش از 16 محصول کردم و تلاش کردم خودم را در بازار محصول جا بیندازم.»

برای کشت، این پسروی تبدیل به فرصتی ارزشمند برای یادگیری شد و تجربیات او باعث شدند که او مؤسس و مشاور استراتژیک مهمی شود.

او می گوید: «در چند سالی که شکست خورده بودم، خیلی بیشتر از دوستانم که توانایی تأمین بودجه تیم های خود را داشتند، در مورد ساختن کسب و کار و محصول یاد گرفتم. همچنین چیزهای زیادی در مورد ارزش واقعی شرکت و جمع و جور کردن آن پس از شکست یاد گرفتم.»

این درس ها در موفقیت کشت برای رسیدن به موفقیت با Koombea حیاتی و مهم بودند. او می گوید: «بسیاری از شکست های قبلی من باعث شدند که هر روز در پول و وقتم صرفه جویی بیشتری کنم. هرگز نمی گویم که شکست سوختی برای موفقیت من است. ولی بخاطر شکست بود که من مسیر سریعتر و بهتری برای رسیدن به موفقیت یافتم.»

روی ارزش ها تمرکز کنید، نه روز ضررها.

حتی کسب و کار شکست خورده هم ارزش واقعی زیادی دارد. حوزه نرم افزار، تجهیزات، دارایی های معنوی و حتی شبکه ارتباطات هر کدام ارزش متمایز و خاص خودشان را دارند. کشت می گوید: «اگر می بینید که دارید عقب می افتید... از همه چیزهایی که ساخته اید فهرستی بردارید. سپس سعی کنید از شر آنها خلاص شوید، آنها را بفروشید و یا به فرد دیگری بدهید یا نیروهایتان را با هم یکی کنید. در نهایت، باید بدانید که مؤسس بودن یعنی ساختن ارزش. اگر به این هدف برسید، آنگاه است که زمینه را برای آینده آماده کرده اید. ارزشی که شما خلق کرده اید، در کارهای بعدی شما سرمایه می شود و آنچه آموخته اید به شما کمک می کند تا تصمیمات هوشمندانه تری بگیرید.»

ارزیابی مجدد انجام دهید، دوباره به بازی برگردید.

تعریف شکست به خود فرد برمی گردد. برای بعضی ها، شکست به معنای از دست دادن یک قرارداد مولتی میلیون دلاری است، برای بعضی دیگر، شاید شکست به معنای تصمیم به تسلیم شدن باشد. به همین دلیل مهم است که قدمی به عقب بردارید و یادتان باشد که چرا کارآفرین شده اید و دوباره از صفر شروع کنید.

همانطور که اسپیجرز می گوید، این روند شامل آن می شود که از خودتان بپرسید چه می خواهید. آیا می خواهید ثروتمند شوید؟ می خواهید محصول خاصی بسازید؟ می خواهید مشکلی را حل کنید؟

اسپیجرز می گوید: «مهم است که کاملاً واضح و روشن بدانید که می خواهید چه کار کنید. بدانید که چه چیزهایی نیاز دارید. همه اینها دقت و تمرکز شما را بالا می برند.»

وقتی مشخص کردید که چه می خواهید و می خواهید چکار کنید، به احتمال زیاد متوجه می شوید که این بار عاقل تر شده اید و اعتماد به نفس بیشتری دارید. همچنین شبکه ارتباطی شما پر از رابط های ارزشمند است که به شما کمک می کنند تا سریعتر حرکت کنید و به هدف خود نزدیکتر شوید.

در نهایت شکست خوردن کسب و کار شما بدان معنا نیست که شما به عنوان یک کارآفرین شکست خورده اید. بلکه فقط بدان معناست که باید دوباره تلاش کنید. هرچه باشد همانطور که استاد افسانه ای فروش یعنی زیگ زیگلار می گوید: «مهم نیست که چقدر دورتر فرود می آیی، مهم آن است که پرش بعدی تو چقدر بالاتر باشد.»




نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اگر در ثروتمند شدن جدی هستید، اولین راه به سوی ثروت، در رأس لیست و بالاترین افتخار در تاریخ آمریکا، کارآفرینی و آغاز و ایجاد تجارتی موفق است. کارآفرینی شامل هر نوع تجارت، از کشاورزی و کامیون داری تا املاک و کامپیوتر می شود.

راه رسیدن به استقلال مالی در تجارت از هدف مدار بودن و غلبه بر ترس ها و خطاها آغاز می شود. اگر آرزوی تان این است که تجارت خود را آغاز کنید و به طور مستقل ثروتمند شوید، اجازه ندهید که ترس از خطا، نداشتن آگاهی یا پول، شما را عقب نگه دارد.

سه مانع موجود بر سر راه استقلال مالی

از  200 سال قبل تاکنون، هفتاد و چهار درصد از میلیونرهای خودساخته آمریکا، از تجارت های خودساخته می آیند. فردی هدفمند با فکری برای محصول یا خدماتی خوب، کار خود را آغاز کرد و آن را به یک تجارت تبدیل کرد، از زیرزمین آغاز کرد و در نتیجه به استقلال مالی و موفقیت دست یافت. احتمالا سه دلیل وجود دارد که چرا افراد هرگز رویاهای خود را برای آغاز تجارت و دستیابی به استقلال مالی رویایی خود دنبال نمی کنند.

معرفی 3 مانع مهم در راه رسیدن به استقلال مالی

1- ترس از خطا

اولین دلیل، ترس از خطاست که این تنها و بزرگترین دلیل خطا در زندگی بزرگسالی است. ترس از خطا در سیستم فکری شما می نشیند و در شما رخوت ایجاد می کند و مانع از برداشتن اولین قدم می شود. به منظور این که همانی باشید که می توانید، یعنی میلیونر شدن، اولین چیزی که باید یاد بگیرید و انجام دهید این است که با ترس خود روبرو شوید و هدف مدار باشید تا به استقلال مالی برسید.

2- نداشتن آگاهی

دومین دلیل اصلی دستیابی نداشتن به استقلال مالی، تنها نداشتن آگاهی است. بسیاری از افراد نمی دانند که چگونه تجارتی را آغاز کنند یا چگونه در سهام، اوراق قرضه، املاک یا دیگر وسایل مالی سرمایه گذاری کنند و به دلایلی هرگز زحمت یادگیری را به خود نمی دهند. آنها در ناامیدی کامل و ترس از خطا زندگی می کنند.

3- آنها پول کافی ندارند

دلیل سوم که چرا افراد تجارت و موفقیت خود را آغاز نمی کنند این است که آنها فکر می کنند پول کافی ندارند و احساس می کنند که نمی توانند پول مورد نیاز را از منابع دیگر به دست آورند. بسیاری از کارآفرینان مشتاق به سراغ بانک های محلی خود می روند تا پول سرمایه گذاری روی ایده کارآفرینانه خود را قرض بگیرند. وقتی که به طور دائم توسط بانک ها رانده می شوند، به این نتیجه می رسند که پولی برای آنها وجود ندارد. با رسیدن به این نتیجه، تسلیم می شوند و بازمی گردند که برای دستمزد کار کنند.

با ارزش ترین دارایی شما

پرواضح است که ارزشمندترین دارایی شما بلندپروازی، انرژی، قوه تخیل و تمایل شدید برای موفقیت است. اگر این کیفیت ها را دارا هستید، هدف مدار هستید، تمایل به کار و فداکاری دارید، می توانید پول مورد نیاز خود را کسب کنید، جذب کنید و به دست آورید. شما بر ترس از خطای خود غلبه خواهید کرد. موفق خواهید شد و به استقلال مالی خواهید رسید.



نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اگر در دهه ۲۰ زندگی‌تان هستید، این سال‌ها برای اکثر شما فرصتی طلایی برای خودشناسی، ریسک‌های کم‌خطر و البته اشتباه کردن‌های تجربه‌ساز است. البته ممکن است بخواهید این سال‌ها را به شکلی دیگر و روی شغلتان سرمایه‌گذاری کنید.

در این مقاله با تکیه بر نظرات کارشناسان و مربیان سعی شده بایدها و نبایدهایی که می‌توانند روی زندگی شغلی آتی افراد در دوران ۲۰ سالگی موثر باشند استخراج شود. بد نیست که مواردی که در این مطلب هستند را تا قبل از رسیدن به سی سالگی انجام دهید تا در مسیری مستقیم‌تر بتوانید به شرایطی پایدار و باثبات در دهه بعدی زندگی‌تان برسید.

شبکه‌سازی کنید.

برای رسیدن به موفقیت این ۳۰ کار را تا قبل از ۳۰ سالگی انجام دهید

۱- تا جایی که می‌توانید در رخدادهای بیشتری شرکت کنید.


به گفته میشل پرایس (نویسنده) حضور شما در رخدادها، توقعی ناخودآگاه در جهت حمایت از افراد ایجاد می‌کند. در اغلب این وقایع، افراد زیادی هستند که می‌خواهند غریبه‌های باحالی که می‌بینند جذب کنند، با آنها در ارتباط باشند و یا پیشنهادهای شغلی به آنها بدهند. اما کلیدِ داشتن تمام این امتیازات، حضور و ملاقات چهره به چهره است. شما باید تا حد ممکن بتوانید ارتباطات خود در دنیای مجازی را به دنیای واقعی بکشانید. ارتباطات انسانی و شناخت افراد هنوز تا حد بسیار زیادی وابسته به ایجاد امکان ملاقات‌های حضوری است.

۲- اهداف خود را در شبکه‌سازی مشخص کنید.

ریچارد تریگوئریو (مدیر فروش) می‌گوید: قبل از شرکت در یک رخداد، باید برای خودتان مشخص کنید که چرا می‌خواهید به آن همایش یا مراسم بروید. از خودتان بپرسید: ‘آیا در آنجا افرادی که در حیطه کاری یا مد نظر من هستند ملاقات می‌کنم؟ آیا باید برای ملاقات شخصی خاص آنجا باشم؟’ حتماً قبل از شرکت در رخدادها از این موارد مطمئن شوید.

۳- کارت ویزیت را فراموش نکنید.

داشتن کارت ویزیتی که در کنار اطلاعات ارتباطی، تخصص یا حوزه کاری شما هم در آن ذکر شده باشد اهمیت دارد. شما نمی‌توانید به تک تک افراد حاضر در جلسه یا همایش یک نسخه از رزومه‌تان را بدهید. اما می‌توانید ارتباط‌تان را با آنها، تنها با یک کارت ویزیت حفظ کنید. تحویل یا تبادل کارت ویزیت می‌تواند در آینده به تحویل یا تبادل رزومه و حتی همکاری منجر شود.

اگر در حال حاضر کارت ویزیت ندارید بهتر است یک نمونه ساده شامل نام، آدرس ایمیل، شماره تماس و اطلاعات ارتباطی مهم دیگر از جمله سایت، بلاگ، حساب توئیتر و سایر موارد (مانند آدرس پروفایل لینکدین، صفحه وبی از نمایشگاه نمونه کارهای خود و …) را در آن بگنجانید. هزینه چاپ یک کارت ویزیت هم چندان زیاد نمی‌شود. هزار عددش را می‌توانید با مبلغی زیر ۵۰ هزارتومان سفارش دهید.

۴- از اپلیکیشن‌های مدیریت تماس استفاده کنید.

ممکن است افراد مختلف را در محیط‌ها و شبکه‌های متفاوت بشناسید. با تعدادی از طریق ایمیل، با برخی در فیسبوک، برخی در لینکدین آشنایید و سایرین را در توئیتر و سایر شبکه‌های اجتماعی می‌شناسید. اما با استفاده از برخی اپلیکیشن‌ها می‌توانید به جای یک لیست از شماره‌ها و ایمیل‌ها و نام‌ها، تمامی پروفایل‌های افراد را در هم ادغام کنید تا مدیریت ارتباطات و شناسایی آنها برایتان ساده‌تر شود. اپلیکیشن‌های Rapportive یا Connect6º PeopleDiscovery برخی از این نمونه‌ها هستند.

۵- شغل یا تخصص‌تان را هوشمندانه برای سایرین بیان کنید.

شما همیشه به دنبال راهی هستید که به سایرین بفهمانید شغل، تخصص یا حداقل علاقه‌تان چیست. در صورتی که این فرصت پیش آمد و از شما در این مورد سوال شد طوری پاسخ دهید که طرف مقابل را کنجکاو کنید. برای مثال اگر شما طراح وب هستید و بیشتر در حوزه طراحی رابط کاربری تخصص دارید، می‌توانید به جای اینکه بگویید:‌طراح رابط کاربری وبسایت هستم، بگویید: من با استفاده از نکاتی که در حوزه رابط کاربری می‌دانم، افراد را مشاوره می‌دهم که بتوانند طرح‌های ساده و قابل فهم برای کاربر نهایی طراحی کنند.

۶- پیگیر باشید و پیگیر بودن‌تان را نشان دهید.

وقتی با افراد آشنا می‌شوید، سعی کنید در مواقع لزوم به بهترین شکل پیگیر آنها باشید. چه از طریق لینکدین، چه برقراری مکاتبات ایمیلی، چه تلفنی و چه حتی به بهانه یک ملاقات ساده در وقت نهار! به گفته تریگوئریو، عدم پیگیری به هیچ وجه شما را گزینه‌ای مناسب در همکاری‌های جدی نشان نمی‌دهد.

بیست و چندسالگی وقت شکار شغل‌ها است.

برای رسیدن به موفقیت این ۳۰ کار را تا قبل از ۳۰ سالگی انجام دهید

۷- تا حد ممکن تصاویر بیخود خودتان در شبکه‌های اجتماعی را پاک کنید.


پارکر گایگر (مدیر) معتقد است کارفرماها علاقمند به تحقیق و بررسی در مورد افراد در شبکه‌های اجتماعی هستند. بنابراین داشتن یک چهره حرفه‌ای در توئیتر، اینستاگرام یا فیسبوک می‌تواند شما را بیشتر حرفه‌ای نشان دهد. معنی این حرف این است که اگر می‌خواهید در حوزه کاری خود فردی حرفه‌ای به چشم آیید، بهتر است تصاویری که شما را در وضعیت‌های نامناسب نشان می‌دهد را در شبکه‌های اجتماعی قرار ندهید. چنین مواردی ممکن است بدون اینکه هیچوقت متوجه هم شوید، تاثیر منفی بسیاری روی زندگی و پیشرفت شغلی شما بگذارند.

اگر نمی‌توانید یا نمی‌خواهید چنین موضعی داشته باشید، حداقل عکس‌های قدیمی را پاک کنید و روی تنظیمات حریم شخصی‌تان دقت بیشتری داشته باشید. اما به هر حال همیشه به یاد داشته باشید هر چیزی که در اینترنت قرار می‌دهید عملاً در اختیار همه قرار داده‌اید و ضمانتی وجود ندارد که یک روز آن عکس شما به دست همه نرسد.

۸- رزومه خود را پر و پیمان کنید.

به گفته پارکر گایگر شما می‌توانید رزومه‌ای بسازید که سایر فعالیت‌های مثبت شما را نیز در خود بگنجاند. اما باید بدانید قراردادن مستقیم علایق و فعالیت‌های جانبی شما در رزومه‌تان جلوه چندان مثبتی در نمایش تجربیات شما نخواهد داشت. با این حال می‌توانید این جذابیت‌ها را به نوعی دیگر ایجاد کنید. برای مثال اگر تصویری از کارکردن‌تان در خانه روی لینکدین منتشر کرده‌اید، یا ویدئویی از شما که به عنوان مهمان یا کارشناس در برنامه‌ای تلویزیونی یا رادیویی حضور داشته‌اید در یوتوب منتشر شده، اصلا ایرادی ندارد که این لینک‌ها را به رزومه خود اضافه کنید.

۹- با حوزه شغلی خود بازی کنید.

مت مکیوویکز (مدیر و موسس سایت Hired) پیشنهاد می‌کند که همزمان با تمرکز برای ورود به شرکتی که دوست دارید در آن کارکنید، سعی کنید با چند شرکت دیگر نیز مصاحبه شغلی ترتیب دهید.

این پیشنهاد از این جهت حائز توجه است که با مصاحبه‌های شغلی بیشتر شما از تعداد بیشتری از شرایط و مزایای کاری در شرکت‌های مختلف آگاه می‌شوید. بدین‌ترتیب ممکن است در کنار علاقه، فاکتورهایی همچون درآمد، امکانات و موقعیت‌های بیشتر و همچنین شرایط بهتر نصیبتان شود.

مهمترین مصاحبه‌ها را در بیست و چندسالگی انجام دهید.

برای رسیدن به موفقیت این ۳۰ کار را تا قبل از ۳۰ سالگی انجام دهید

۱۰- با مصاحبه‌گر مهربان برخورد کنید.


بیشتر از آنکه در مصاحبه جسور باشد، بهتر است در صحبت با رئیس‌های آتی خود کمی مهربانانه و مودبانه رفتار کنید.

۱۱- خود را برای پرسیدن سوالات آماده کنید.

کلید یک مصاحبه موفق و توفیق در گرفتن شغل، به مصاحبه گرفتنِ مصاحبه‌گر است. به هر حال شما خیلی کمتر از آنچه آنها می‌خواهند می‌دانید. بنابراین تا حد ممکن در مورد شرایط کار، محیط کار در شرکت و سایر موارد سوال کنید. به گفته میشل پرایس، سوالات خوب حتی می‌توانند میزان هوش شما را به مصاحبه‌گر نشان دهند.
 
۱۲- استاد دست‌دادن باشید.

مهمترین نکته در خصوص دست دادن این است که نباید ضعیف و بی‌حرارت با کسی دست بدهید. خصوصاً اگر او مصاحبه‌گر شماست. کارن الیزاگا (مربی و نویسنده) معتقد است اهمیت این مساله را نباید دست کم بگیرید. دست دادن باید رسمی، محکم و چشم در چشم باشد.

بیست و چندسالگی زمان ماهر شدن است.

برای رسیدن به موفقیت این ۳۰ کار را تا قبل از ۳۰ سالگی انجام دهید

۱۳- سعی کنید چیزی را بفروشید.


حتی اگر هیچگاه در موقعیت یک فروشنده تمام‌وقت نبوده‌اید، سعی کنید تا قبل از سی سالگی حداقل یک محصول یا خدمات را بفروشید. فروش یک چیز باعث می‌شود شما راه موفقیت را در حوزه‌ای که در آن مشغول کارید زودتر بشناسید.

۱۴- در کلاس‌هایی که به بهبود توانایی‌های شما کمک می‌کنند شرکت کنید.

به گفته مایلو شاپیرو (نویسنده): شرکت در کلاس‌هایی که به توسعه توانایی‌های شنیداری، حل مسئله، مدیریت بحران و موارد مشابه در شما کمک می‌کنند، در پیشرفت شما موثرند.

۱۵- آداب و رفتارهای مناسب غذاخوردن را بیاموزید.

اغلب ملاقات‌ها ممکن است در زمان نهار یا شام برگزار شوند. و دانستن اصول در این مواقع بسیار اهمیت دارد. به گفته الیزاگا، یادگیری مواردی مانند سفارش دادن و همچنین کار با قاشق و کارد و چنگال بسیار اهمیت دارد. یادگیری این اصول از استرس شما کم می‌کند و شما را مودب و آراسته نشان می‌دهد.

۱۶-اگر HTML بلد نیستید، حتماً یادش بگیرید.

آرون بلک (استادیار مدیریت و تجارت در دانشگاه میسوری) میگوید: دانستن اینکه چگونه سایت‌های مختلف را مرور کنید، از توئیتر استفاده کنید، ایمیل بفرستید و ویدئو آپلود کنید این روزها چندان خاص به حساب نمی‌آید. البته نیازی نیست همه برنامه‌نویسی و طراحی سایت را بلد باشند، اما شما به سطح کافی از فهم برنامه‌نویسی و نحوه کارکرد وب نیازمندید که HTML ساده‌ترین و پایه‌ترین آن است.

۱۷- در صورت امکان، سفری به خارج از کشور داشته باشید.

اگر موقعیتش را دارید اوقاتی را در خارج از کشور بگذرانید. حتی تحت لوای یک مسافرت شخصی یا تفریحی. چنین تجربه‌ای به شما دید خوبی از وضعیت کلی دنیا میدهد. در طول سفر شما به طرز شگفت‌انگیزی با واقعیت‌های دنیای بیرون از کشورتان آشنا می‌شوید و شاید هم موقعیت‌های شغلی جذابی در آنجا پیدا کنید.

۱۸- وظایفی را که به آن معتقدید را قبول کنید.

به گفته پارکر گایگر، کار داوطلبانه برای کارفرماها معانی‌ای همچون صداقت و ارزش را تداعی می‌کند. البته بهتر است چنین کارهایی را در وهله اول جهت کمک به دیگران انجام دهید نه بخاطر ملاقات دیگران یا یک فاکتور خوب در رزومه.

۱۹- روی خودتان سرمایه‌گذاری کنید.

شغل شما بزرگترین دارایی شماست، بنابراین سرمایه‌گذاری روی آن نیاز است. از هزینه کردن برای خرید کتاب‌های مرتبط با حوزه کاری خود، صرف غذا با افراد الهام بخش و موثر و ثبت‌نام در کلاس‌ها و دوره‌های مفید فروگذار نکنید.

بیست و چندسالگی وقت سیاست‌گذاری امور مرتبط با شغل است.

برای رسیدن به موفقیت این ۳۰ کار را تا قبل از ۳۰ سالگی انجام دهید

۲۰- شایعات محیط کار را هدایت کنید.


سعی کنید در محیط کار، سخت کار کنید و همزمان کمتر در کنار موسسان یا مدیران شرکت دیده شوید. سیاست داشتن در محیط کار از الزامات جلوگیری از شایعات بی‌اساس است و تاثیر زیادی در آینده شغلی‌تان می‌گذارد.

۲۱- به جوک‌های رئیس بخندید!

رؤسا دوست دارند مورد توجه کارکنان قرار گیرند. در کنار سیاست‌هایی که برای رفتار در محیط کار اعمال می‌کنید، باید این راه هم اضافه کنید که توجه به کارکنان و خصوصا رئیس‌تان می‌تواند تاثیر بسزایی روی بهبود توجه‌ها به خودتان شود. حتی به ‘جوک‌های’ رئیس‌تان هم بخندید.

۲۲- دوستان سطح بالا برای خود پیدا کنید.

شاید دوستی با مدیران و افراد باتجربه در حوزه کاری‌تان کمی نشدنی و حتی ترسناک به نظر برسد. اما در واقع اینطور نیست. سعی کنید با آنها همراه باشید، غیرعادی به نظر نرسید، از آنها سوالات هوشمندانه بپرسید و هرگز از سوال پرسیدن و کمک‌گرفتن از آنها نترسید. چنین دوستانی می‌توانند مربیان خوبی برای شما باشند و حتی ممکن است به اسپانسرهای خوبی نیز تبدیل شوند.

۲۳- مواقعی که سکوت لازم است را بشناسید.

اگر در جلسه‌ای حضور دارید، سعی کنید برای پرسیدن سوال، موقعیت مناسب را انتخاب کنید. در گفتگوها نیز مراقب زمانی که می‌خواهید حرفی بزنید باشید و بی‌مقدمه و بدون توجه به اینکه طرف مقابل در چه بخشی از حرفش است، صحبت را قطع نکنید.

۲۴- موقعیت‌هایی که در آن بهتر عمل می‌کنید پیدا کنید.

ممکن است در موقعیت‌ها و مکان‌هایی که تصورش را هم نمی‌کنید خلاقیت‌هایی از شما سر بزند که شما را به سمت اهدافتان حرکت دهد. سعی کنید که این موقعیت‌های را بشناسید و از آنها در جهت بهبود قوای خلاقه خود بهره ببرید. بدین ترتیب امکان پیشرفت در موقعیت کاری‌تان نیز بیش از سایرین خواهد بود.

۲۵- از گفتن خبرهای بد به رئیس نترسید، اما آنها را تعدیل کنید.

شاید پنهان شدن جهت پیشگیری از پیامدهای منفی یک عمل اشتباه، به نظر کار درستی باشد. اما مدیریت و ارتباط برقرار کردن با شرایط رمز موفقیت شغلی‌ست. اعمال رفتارهای صحیح با خبرهای خوب و بد، نشان از بلوغ فکری و قدرت تصمیم‌گیری صحیح شماست.

۲۶- در کنار شغل ثابت‌تان یک کار جانبی هم داشته باشید.

ممکن است در برهه‌هایی از زندگی شغلی درگیر بیکاری شوید، به همین جهت یک کار موقت و جانبی در کنار شغل اصلی می‌تواند در مواقع بیکاری به شما در حرکت به سمت جلو کمک کند. حتی این کار جانبی می‌تواند یادگیری یک یا دو مهارت دیگر باشد که در آینده می‌توانند تاثیرگذار باشند.

بیست و چندسالگی زمان رسیدن به افزایش درآمد است.

برای رسیدن به موفقیت این ۳۰ کار را تا قبل از ۳۰ سالگی انجام دهید

۲۷- در خصوص میزان درآمد خود تحقیق کنید.

پیش از آنکه توقعی از میزان درآمد یا شغلی که می‌خواهید داشته باشید، بر روی آن تحقیق کنید تا خیلی کم یا حتی خیلی زیاد از چیزی که باید دریافتی نداشته باشید. بسیاری از شغل‌ها در اکثر حوزه‌ها حقوق‌های مشخصی دارند. در مورد سایر کارها هم می‌توانید از برخی دوستان نزدیک و آشنا به مسائل در این زمینه کمک بگیرید.

۲۸- دفاع از کارتان را یاد بگیرید.

یکی از مهمترین چیزهایی که شما باید در زندگی شغلی‌تان یاد بگیرید دفاع از خودتان است. چیزی که هر بار به هنگام درخواست ترفیع، افزایش حقوق یا درخواست پیوستن به گروهی که روی پروژه‌ای حساس کار می‌کنند نیاز دارید. هر چه بیشتر در این زمینه تمرین کنید، چیزهایی که می‌خواهید را راحت‌تر به دست می‌آورید.

۲۹- توانایی‌های خود را بفروشید.

اگر انتظار ترفیع یا افزایش حقوق دارید، باید لیاقت خود را به رئیس‌تان نشان دهید. چه بهتر که بتوانید با هنر و توانایی خود، حتی هزار تومان برای شرکت درآمد کسب کنید.

۳۰- شغل و درآمد آینده‌تان را تصویر کنید و برای خود بنویسید.

هر روز تمرکز کردن روی رویاهای‌تان به شما کمک می‌کند که جذب خواسته‌تان شوید و به آن برسید. تصورِ رسیدن به اهداف به شدت تاثیرگذار است و برای افراد زیادی جواب داده است. مطمئنا شما هم می‌توانید از این مساله استفاده کنید.



نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 26 تیر 1393 :: نویسنده : Hamed B
"روابط تجاری ایران گسترش می یابد"؛ این گزاره ای است که با لغو تحریم ها محقق می شود و لازمه اش حضور بیش از پیش تجار ایرانی در عرصه تجارت بین الملل است ، چه به صورت میزبان و چه در قامت میهمان.

اما این حضور ، فقط پول و بیزینس نمی خواهد بلکه آداب و تشریفات خود را نیاز دارد. امروزه پروتکل های نوشته و نانوشته فراوانی در جهان وجود دارد که رفتارهای کسانی که در جلسات بین المللی شرکت می کنند را استاندارد و ارزیابی می کند.

این که شما هنگام ملاقات با مدیرعامل یک شرکت بزرگ اروپایی ، چه نوع لباسی بپوشید یا کدام یک از دکمه های کت تان را ببندید یا کارت ویزیت تان را چگونه به او بدهید و کارت ویزیت او را چگونه بگیرید و چه رفتاری با کارت او داشته باشید، در اصل و ذات خودشان امور مهمی نیستند و به هیچ کجای کائنات بر نمی خورد که شما چه ظواهری را رعایت کرده یا نکرده اید ؛ اما مسأله اینجاست که شما به عنوان یک مدیر و تاجری که در سطح بین المللی کار می کند ، "تحت نظر" طرف های مقابل هستید و از سوی آنها "قضاوت" می شوید و این قضاوت ، مبنای "تعاملات کاری" تان است.



بنابر این ، اگر می خواهید مدیر موفقی باشید ، حتی اگر کارتان در داخل کشور است ، به آداب و تشریفات ملاقات های کاری مسلط شوید و مثلاً بدانید که اگر در یک سالن هستید که جمعی از مدیران به صورت ایستاده در حال گپ و گفت با همدیگر هستند و همان زمان نیز با نوشیدنی پذیرایی می شوید ، حتماً باید لیوان را با دست چپ بگیرید. علتش نیز این است که اگر در همان حال کسی به سمت شما آمد و خواست با شما دست دهد ، نیاز به جابجایی لیوان برای آزاد شدن دست راست تان نداشته باشید. وانگهی ، در بسیاری از مواقع ، اگر لیوان محتوی نوشیدنی سرد باشد ، بدنه بیرونی آن ، عرق می کند و دست تان خیس می شود ؛ بدیهی است که مصافحه با دست خیس ، تصویر چندان مناسبی از شما نمی سازد. شما هم دوست ندارید طرف مقابل بعد از دست دادن با شما ، دستمالی درآورد و دستش را خشک کند.

یا اگر شما موقع نشستن بر روی صندلی ، دکمه کت تان را نگشایید ، شاید خودتان راحت باشید اما امکان دارد مدیر مقابل شما ، این نکته بسیار ساده را به حساب این بگذارد که شما آداب جلوس نمی دانید و بعد با خود بگوید که چگونه می توانم با چنین شخصی مراوده داشته باشم؟

یا در بحث "تشریفات" ، اصلی وجود دارد به نام "قاعده 12" ؛ این قاعده می گوید: 12 اینچ از بخش فوقانی یک مدیر (از سر تا 12 اینچ پایین تر:حدود30 سانتی متر) و 12 اینچ از کف پا به بالا مورد توجه و قضاوت قرار می گیرد. اگر مدیری موهای شلخته داشته باشد ، پیراهن و کتش با هم سنخیت نداشته باشد ، کفشش واکس نخورده باشد ، رنگ جورابش نامناسب باشد و ... ، کسانی که او را می بینند ، از او به عنوان یک مدیر کارآمد ، در ذهن خود تصویر سازی نخواهند کرد.

  آلن ولفهرست - کارشناس تشریفات - می گوید: یک بار یکی از مدیران در یک ضیافت ، سُس مانده برلبه چاقو را خورد و 30 میلیون دلار ضرر کرد چون طرف مقابل، این عمل را حمل بر "آداب ندانی" کرد و قراردادش را با او لغو نمود.

بله ؛ ممکن است کسی را مثال بیاورید که بسیار هم موفق است و پروتکل های ظاهری را رعایت نمی کند و همه هم او را می ستایند (مثلاً استیو جابز ، رئیس فقید اپل). این ستودن و پذیرش ، به دلیل ان است که وی از قبل، تصویر خود را در ذهن مخاطب ایجاد کرده است و لذا ظاهر ، به مرتبه های بعدی نزول می کند. اما شما که برای اولین بار می خواهید خود را معرفی کنید و در جلسات کاری حضور داشته باشید، بهتر است استثنائات را کنار بگذارید و به اصول کلی پایبند باشید.

مخلص کلام آن که در جهان مراودات اقتصادی ، همانند عرصه دیپلماتیک ، لحظه به لحظه هر حرکتی ، برنامه ریزی و تعریف خاص خود را دارد و حتی نحوه غذاخوردن ، رنگ لباس در هر مراسم ، چگونگی دست دادن و ... مورد توجه است.
اگر مدیری هستید که به استانداردهای بین المللی و تشخّص خود و کارتان اهمیت می دهید ، این اصول را که بسیار هم ساده و جذاب هستند یاد بگیرید ، به کار ببندید و مطمئن باشید که در موفقیت کاری تان بسیار اثر گذار خواهد بود.




نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

قواعد و قوانینی که در این جهان وجود دارد، قابل‌اعتماد و تغییرناپذیر هستند. می‌توانید به آنها اتکا و در هر زمان از آنها استفاده کنید. فرقی نمی‌کند پیر باشید یا جوان، کوتاه باشید یا قد بلند، مرد باشید یا زن و دین و مذهبتان چه باشد؛ نیروهایی را که در جهان وجود دارند، با شناسایی این قوانین و راهکارهای آن هدایت كنید و به کار بگیرید. روزگار هرگز نمی‌خواهد شما را زمین بزند...

تفکر مثبت – تفکر منفی – تفکر درست

اساسی‌ترین قانون: اساسی‌ترین قانونی که همه قوانین دیگر در توافق با آن هستند، قانون «علت و معلول» است. این قانون می‌گوید: «نتیجه یا اثر یک موقعیت هم تراز علت آن است.» علت، همیشه یک ایده یا باور است. به بیان دیگر این قانون همان قانون «عمل و عکس‌العمل» است و در مثل عامیانه «گندم از گندم بروید جو ز جو» و باز به عبارت دیگر «این ایده‌های شماست که نتایج را می‌آفرینند.»

قانون علت و معلول، عمومیت دارد و اختصاصی نیست یعنی این گونه نیست که در مورد بعضی افراد صدق کند و برای بقیه کاربرد نداشته باشد. همانند خورشید که دائم و به همه جا می‌تابد و هر کس بخواهد می‌تواند از گرما و نور آن بهره ببرد. حال اگر کسی به سایه رفت و خودش نخواست که از نور خورشید بهره‌مند شود، نمی‌تواند ادعا کند خورشید به من نمی‌تابد و برای دیگران است.

ناآگاهی؛ مشکل اصلی:
افراد زیادی را در جامعه می‌بینیم که آدم‌های خوبی هم هستند اما در مشکلات و گرفتاری‌های زندگی دست و پا می‌زنند. آنها جایی در زندگی‌شان از قانون علت و معلول درست استفاده نکرده یا متوجه وجود این قانون نبوده‌اند. این موضوع در مورد هر قانون عمومی دیگری نیز صحت دارد؛ مثلا نیروی جاذبه زمین به خودی خود کسی را نمی‌کشد اما اگر کسی با ناآگاهی از وجود این نیرو، خودش را از بالای ساختمان بلندی پرت کند، کشته می‌شود. هر چقدر هم انسان نوع دوست، عاشق و هنرمندی باشد.

جهان را می‌توان به یک رودخانه تشبیه کرد؛ رودخانه دائم در حال حرکت است و می‌خروشد؛ ما می‌توانیم از آن استفاده کنیم و لذت ببریم یا در آن بپریم و خفه شویم! ممکن است وارد رودخانه شویم اما غمگین و گریان باشیم یا شاد و خندان لحظه‌هایمان را سپری کنیم. رودخانه همچنان جاری است و کاری به این کارها ندارد چون به اشخاص وابسته نیست و عمومیت دارد. جهان هم همین‌گونه است؛ میزان فهم و استفاده ما از قوانین جهان است که نتیجه و خروجی برنامه‌ها و کارهای ما را مشخص می‌کند. ما فقط به آن چیزهایی می‌رسیم که سیستم فکری‌مان قادر به پذیرش آنها باشد.

ما می‌توانیم کنار رودخانه زندگی برویم؛ با یک قاشق یا یک لیوان یا یک سطل یا حتی یک بشکه، بستگی دارد چقدر می‌خواهیم از آن برداشت کنیم و این هم بستگی دارد به نوع جهان‌بینی، میزان هوشمندی و باورها و عقایدمان. کسی که با یک قاشق کنار این رودخانه رفته، ممکن است از این که چیز کمی گیرش آمده، عصبانی شود و به زمین و زمان بد و بیراه بگوید و به آنهایی که از او فعال‌تر و زرنگ‌تر هستند نفرین کند اما اینها همه به خودش برمی‌گردد. او باید تفکرش را اصلاح کند تا بتواند استفاده بیشتری از این رودخانه پرآب و خروشان ببرد. در حقیقت ما می‌توانیم به هر چه می‌خواهیم، برسیم به شرط آنکه این باور را که «نمی‌توانیم» کنار بگذاریم.

باورها و محدودیت‌ها: مهم نیست که عقایدمان واقعا درست باشند یا غلط، همین که آنها را بپذیریم برای ما درست و مقبول هستند و در زندگی‌مان تاثیرگذار. اگر باور کنیم فقر و محدودیت یک فضیلت است، زندگی‌مان به همین سمت کشیده خواهد شد و هیچ راهی برای رهایی از آن نیست مگر اینکه فکرمان را عوض کنیم. اگر شما گوجه بکارید، گوجه برداشت خواهید کرد حتی اگر به گوجه آلرژی داشته باشید.

عبور از باورهای نادرست: واقعیت این است که موفقیت، زمانی سراغ ما خواهد آمد که باورهای غلط را دور بیندازیم چون در اغلب موارد، فقر، شکست و ضعف نتیجه محدودیت‌هایی است که در فکرمان وجود دارد. متاسفانه گاهی با اینکه می‌دانیم در بعضی زمینه‌ها زندگی‌مان لنگ می‌زند، باز هم از تغییر می‌هراسیم. چون می‌خواهیم راحت باشیم حتی اگر این راحت‌طلبی اثر تخریبی بر زندگی ما داشته باشد. تنها راه برون‌رفت از این شرایط و رهایی از محدودیت‌ها و مشکلات این است که «سختی و رنج حاصل از تغییر» را بپذیریم.

از حقیقت نباید گریخت؛ هرقدر اراده قوی‌تری برای پذیرش واقعیت‌ها داشته باشیم، به همان نسبت آزادتر و از مشکلات دورتر خواهیم شد. باید رفتارهای کودکانه را کنار بگذاریم، دیگران را مقصر ندانیم، از گرفتن تصمیم‌های ناخوشایند نترسیم و با این واقعیت روبرو شویم که باورهای غلط، عامل مستقیم اتفاق‌هایی است که در زندگی‌مان می‌افتد.

تفکر درست: مساله اصلی، تبدیل تفکر منفی به تفکر مثبت نیست بلکه رفتن به سمت «تفکر درست» است. یعنی انسان واقعیت‌ها را در مورد خود و چگونه زندگی کردنش کاملا بپذیرد. تفکر درست برمبنای حقیقت است نه خودفریبی و پایه‌های فکری انسان را مستحکم می‌کند. تفکر مثبت و تفکر منفی هر دو از صافی سیستم باورهای فرد عبور کرده‌اند اما تفکر درست از آگاهی ریشه می‌گیرد؛ آگاهی از واقعیت یا ماهیت هر چیزی. اگر بر مبنای واقعیت عمل کنیم، از تفکر درست استفاده کرده‌ایم. مثبت یا منفی بودن مهم نیست؛ مهم آن است که خودمان باشیم. بله به همین سادگی!



نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 137 )    1   2   3   4   5   6   7   ...