Success
درباره وبلاگ


خدای مهربانم !

از امروز تمامی مشکلاتم را با مداد و نعمتهایم را با خودکار می نویسم !

می دانم که مشکلاتم را با پاک کن مهربانیت پاک خواهی کرد

مدیر وبلاگ : Hamed B
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 6 خرداد 1394 :: نویسنده : Hamed B

شاید تا به حال برای شما پیش آمده باشد که احساس کنید همسرتان با وجود تمام فداکاری ها،از خود گذشتگی ها و تلاش های شما برای بهبود و پیشرفت زندگی مشترک آنچنان که باید و شاید تلاش نمی کند و به اصطلاح مایه نمی گذارد!


هرچقدر شما بیشتر تلاش می کنید و مسئولیت کارها را برعهده می گیرید شوهرتان کمتر کار می کند حتی بیرون گذاشتن زباله ها هنگام شب که پیش پا افتاده ترین امور محسوب می شود درخانه شما تبدیل به معضلی لاینحل شده که بعضا بحث ها و دعواهای متعددی را به راه انداخته است.

 

به راستی به نظر شما چرا بسیاری از مرد ها مسئولیت پذیر نیستند و برای فرار از مشارکت در کارهای خانه به دنبال بهانه اند.


حقیقت این است که تنها در صد معدودی از مردها مسئولیت گریزهستند و از هرگونه کار و فعلایت فراری اند اما بخش عمده آقایان خواستار این هستند که قهرمان همه فن حریف و همه کاره خانه شان باشند این رفتار همسرانشان است که باعث فرار آنها از انجام مسئولیت می شود.


طرز بیان در خواست و خواسته های معقول و مشروع ما در زندگی مشترک می تواند باعث تحقق خواسته هایمان و یا از دست رفتن آرزوهایمان شوند. در این گزارش به چند واژه کلیدی متداول که در همه جای جهان باعث شکل گیری جرو بحث های زوجین و یا صلح و آشتی آنها می شود اشاره می کنیم.


هرگز هنگام در خواست انجام کاری از همسرتان توانایی های او را زیر سوال نبرید و این حس را که به او اعتماد ندارید القا نکنید. برخی سوال ها و در خواست های خانم ها عملا به شوهرانشان القا می کنند درخواست من چندان مهم نیست ، اگر دوست نداشتی آن را رد کن!

 

 

بعضی وقت ها هم موقع درخواست از همسرمان به او می گوییم ” من می دانم تو انسان ناتوانی هستی اما بد نیست کمی هم تلاش کنی!”


به جمله های زیر دقت کنید:

می تونی فردا از بچه نگهداری کنی من باید به خانه مادرم بروم” 

می تونی آشغال ها را به بیرون ببری؟

می تونی شیر آب رو تعمیر کنی چکه می کنه؟

بدترین واژه ای که هنگام در خواست از همسرمان می توانیم بکار ببریم واژه “می تونی” هست.

این واژه بار معنایی بسیار منفی ای دارد هنگامی که از این واژه استفاده می کنید به صورت ناخود آگاه به همسرتان پیغام می دهید که من به توایی ها و مهار های تو شک دارم آیا واقعا “می تونی” از عهده این مسئولیت بر بیایی.


معنای دیگر واژه “می تونی” این است که این کار چندان جدی و با اهمیت نیست و اگر حال و حوصله اش را داری آن را انجام بده اگر انجام ندادی هم مهم نیست.

پس در یافت جواب منفی در قبال چنین سوال هایی چندان هم دور از انتظار نخواهد بود.

کلمه جادویی که امکان موفقیت شما در دستیابی به درخواست هایتان را به میزان چشم گیری افزایش می دهد همان واژه آشنای “لطفا” است.حال درخواست های بالا را با این واژه دوباره مطرح می کنیم:

عزیزم لطفا فردا از بچه نگهداری کن من باید به خانه مادرم بروم

لطفا آشغال ها را بیرون ببر مامورین شهرداری ساعت ۹ می آیند

لطفا شیر آب را تعمیر کن چکه می کنه


واژه جادویی “لطفا” به همسرتان این احساس را می دهد که شما به او اعتماد دارید و به کمکش نیاز دارید پس به کمت اشتیاق بیشتری پیدا می کند همچنین نشان می دهد این کار برای شما مهم است و در اولویت می باشد.


البته واژه های دیگری هم هستند که بار معنایی مثبتی دارند مانند واژه “ممکنه” که در مقایسه با لطفا بار مثبت کمتری دارد اما درمقایسه با “می تونی” کم ضرر بوده و لا اقل احساسات منفی به همسرتان منتقل نمی کند به این جملات دقت کنید:

ممکنه فردا از بچه نگهداری کنی من باید به خانه مادرم بروم

ممکنه آشغال ها را بیرون ببری مامورین شهرداری ساعت ۹ می آیند

ممکنه شیرآب را تعمیر کنی چکه می کند


لطفا واژه “می تونی” را از فرهنگ لغات واژه هایی که در خانه به کار می برید حذف کنید و پس از آن از جادوی “تشکر وقدردانی ” هم غافل نشوید.


وقتی همسرتان کاری را انجام می دهد هرچند کوچک ، از او تشکر و قدر دانی کنید این کار باعث می شود او برای انجام مسئولیت های آتی رغبت بیشتری نشان دهد.

درصورتی که با یک نمونه نادر مسئولیت گریز و ازکار فراری روبرو هستید می توانید با  قدردانی از کارهای کوچکی که انجام می دهد مثل اینکه امروز کمتر خانه را کثیف کرده یا بشقاب غذایش را در ظرف شویی قرار داده تشکر کنید تا کم کم برای پذیرش مسئولیت های آتی آماده شود.


از هرگونه بحث و در گیری خودداری کنید و به جای اینکه به خاطر اینکه به تنهایی مسئولیت های یک زندگی را به دوش می کشید اظهار ناراحتی و یاس کنید سعی کنید شیوه گفتار و رفتارتان را تغییر دهید به این صورت شانس بیشتری برای موفقیت خواهید داشت.

 

هرگز بیش از نیاز و وظیفه تان کاری را انجام ندهید چراکه یک همسر افسرده و بی حوصله خواسته هیچ مردی نیست پس به جای اینکه با به دوش کشیدن بیهوده بار یک زندگی خودتان را نابود کنید قهرمان زندگی تان را به مشارکت وهمراهی بیشتر ترغیب کنید.امتحانش ضرر ندارد.





نوع مطلب : آموزشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 3 خرداد 1394 :: نویسنده : Hamed B

تحصیل موضوعی با ارزش در جامعه به شمار میرود. در مدرسه تاریخ انسانیت را به شما آموزش میدهد و کمکتان میکند در زمینه کاری خودتان استاد شده و برای کار کردن در دنیای واقعی آماده شوید. بدون آموزش و تحصیلات خوب، دستیابی فرد به موفقیت دچار مشکل خواهد شد.
آموزشهایی که مدرسه و دانشگاه ارائه میدهد، با درسهایی که زندگی به اجبار به شما می آموزد قابل قیاس نیست. زندگی ما را به سمت موقعیتهایی سوق می دهد که خیلی وقتها باعث ویرانی ما میشود اما در عین حال به ما قدرت میدهد. خیلی وقتها بارها و بارها زمینمان میزند تا توانایی ما برای برخاستن دوباره را بسنجد. زندگی ما را تا مرز شکستن خم میکند تا استقامت و انعطافپذیری درونیمان را بالا ببرد. بله باید بجنگیم اما از طریق همین جنگیدنهاست که خواهیم درخشید.

همه ما در مسیر زندگی با موانعی روبه رو میشویم. زندگی هم مثل کلاس درس، هفت درس مهم به ما میدهد. رد شدن از این هفت آزمایش زندگی نیازمند عبور کردن از یکی، قویتر شدن و رفتن به مرحله بعدی است.

1.     درس دادن و گرفتن

هیچ چیز بدون عوض از شما گرفته نمیشود. این یعنی چیزهایی که از دست میدهید به طریقی جبران میشوند. از دست دادن همیشه همراه با فهمیدن بهای آن چیز است. مگر اینطور نیست که همیشه وقتی چیزی را از دست میدهیم چیز دیگری را بدست می آوریم؟ همیشه به دنبال از دست دادن چیزی، به طرق مختلف، چیزهای دیگری به دست می آورید. وقتی دری به رویتان بسته میشود، تنها کاری که باید بکنید این است که به دنبال دری باشید که به رویتان باز شده است.

2.     درس زمان و صبر

زمان میتواند بهترین دوست یا بزرگترین دشمن ما باشد. در زمان سختیها، زمان بسیار کند میگذرد اما وقتی از زندگی راضی هستیم، زمان مثل باد میگذرد. زمانبندی مهمترین چیز است. ارتباط زمان و صبر در وقت سختیها خودش را نشان میدهد: میخواهیم چیزی همان لحظه اتفاق بیفتد. اما زمان به ما یاد میدهد که باید صبور باشیم، خصوصیتی که میتواند رویکرد ذهنی ما را به کلی تغییر داده و زمان را به جبهه ما بکشاند.

3.     درس درد و ترس

این دو احساس هیچکس را از درس سختی که به آنها میدهد، رها نمیکند. طبق میل شما هم رفتار نمیکنند. البته ممکن است در فواصل مختلف برایتان اتفاق بیفتند اما همه ما گاهی گرفتار ترس و درد میشویم. راه فراری از درد نیست. باید روی دردهایمان کار کنیم، آنها را شناخته و در آغوششان بگیریم. اما به هر ترتیبی شده باید از ترس دوری کنید. از چیزی که میترسیم همیشه وارد زندگیمان میشود و به این تریتیب بدون اینکه بفهمیم به جای امکاناتمان ترسهایمان را نشان میدهیم. از تجربه درد نترسید، هدف آن را فهمیده و از آن برای بالا بردن سطح خودآگاهیتان استفاده کنید. اما تا جایی که میتوانید با ترس همراه آن مقابله کنید.

4.     درس هدف زندگی

همه ما در زندگی هدفی داریم اما خیلی از ما یا آن را پیدا نکرده ایم یا هنوز درمورد آن وارد عمل نشده ایم. وقتی طبق استعدادها، توانایی های ذاتی و علایق طبیعیمان عمل میکنیم، متوجه میشویم که موفقیت برایمان بسیار ساده تر میشود. به این ترتیب، به کاری که میکنیم عشق خواهیم ورزید. آنوقت دیگر به کارمان بعنوان یک شغل نگاه نمیکنیم، بلکه آن را ندایی میبینیم که صدایمان میکند. این درس به ما یادآوری میکند که برای زندگی کردن یک دلیل واقعی داریم که هم باید هدف زندگیمان را برآورده کند و هم امنیت مالیمان را. پس هر روز کار یا سرگرمیهایتان را برحسب استعدادهایتان انتخاب کنید.

5.     درس روابط

روابط حلقه اتصال ما به دنیای بیرون است. این ارتباطات ما انعکاس درونی ترین مشکلات، امیال و کمبودهای ما هستند. باید اینطور باشد که شریک زندگی شما، نیمه گمشده تان باشد اما شما را مجبور خواهد کرد روی تکه های گمشده درونیتان هم کار کنید. با روبرویی با چالشهای روابط، میتوانیم از ارتباطاتی سالم و دلنشین با اطرافیانمان و مهمتر از آن با خودمان لذت ببریم. ما میتوانیم با حل کردن مشکلاتی که در روابطمان ایجاد میشود، خودمان را تغییر دهیم. با تشخیص مشکلاتی که مداوم با دیگران برایتان اتفاق میافتد شروع کرده و بعد روی آنها کار کنید.

6.     درس ثبات و تغییر

اثبات و تغییر باید در تعادل باشند. ما نمیتوانیم دوره های تغییر طولانی را تحمل کنیم اما ثبات از این تغییرات ناخوشایند حاصل میشود. اما این اصلاً کار آسانی نیست، این تغییرات غیرقابل پیش بینی ما را از محدوده امنمان بیرون میکشد. رمز موفقیت در کنار آمدن با تغییر، درک این است که منطقه امن شما گروهی از موقعیتهای خارجی نیست بلکه یک محل طلایی درون شماست. باید بدانید که تغییر موقتی است و شما را به یک موقعیت ثابت میرساند.

7.     درس پیشرفت

خلاصه همه درسها، درس پیشرفت به ما یاد میدهد که زندگی پیش میرود. ممکن است آزمایشات مختلف به ما آسیب زده باشند اما جای این زخمها از ما دربرابر آسیبهای آینده محافظت میکند. وقتی بتوانیم از اشتباهات گذشته درس بگیریم و رفتارهای جدیدی که نتایج متفاوتی خواهند داشت انجام دهیم، پیشرفت خواهیم کرد. اگر رفتاری متفاوت با آنچه در گذشته داشته اید از خود نشان دهید، پیشرفتی عالی خواهید داشت. و جهتی که به آن سمت پیش میروید، فقط به تصمیم خودتان بستگی دارد.

درسهای زندگی، جدا از آموزشهایی که در مدرسه و دانشگاه دریافت میکنید، به ما کمک میکند نسبت به تواناییهایمان آگاهی پیدا کنیم. ممکن است مورد آزمایش قرار گیریم، اما با درک حقیقت این آزمایشات میتوانیم به راحتی بر چالشهای زندگی پیروز شویم.





نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 2 خرداد 1394 :: نویسنده : Hamed B
فصل مشترک اغلب افراد موفق در دنیا این است که متفاوت از سایرین فکر می کنند. جان ماکسول نویسنده‌ آمریکایی در کتاب پرفروشش بنام «افراد موفق چگونه فکر می‌کنند؟» راه های رسیدن به تفکر مولّد را توضیح می دهد.

۱۳ راهکار افراد موفق برای متفاوت اندیشیدن

او می گوید: اگر بتوانید نظام تفکر صحیح را در ذهن و باورتان پایه گذاری و آن را به یکی از عادت های روزانه خود تبدیل کنید، بی شک در تمام طول زندگی، فردی موفق و با تفکر سازنده خواهید بود.

در ادامه این مطلب شما را با روش هایی آشنا خواهیم کرد که به گفته ماکسول افراد موفق را به متفاوت اندیشدن ترغیب می کند.

معتقدند که تفکر نوعی نظم است

به گفته مکسول، اگر می خواهید در تفکر کردن بهترین باشید، باید روی آن کار کنید و زمان مشخصی را برای این کار در نظر بگیرید. به عنوان مثال، جف وینر، مدیر عامل شبکه لینکدین ۳۰ تا ۹۰ دقیقه از وقتش را در روز خالی می گذارد تا روی مسائل شخصی، رهبری شرکت متبوعش و بسیاری مسائل دیگر تفکر نماید؛ بگذارید مثال دیگری بزنیم، ران شیچ، مدیر عامل فروشگاه های زنجیره ای Panera Bread نیز در آخر هر سال، زمانی را مشخص می کند تا درباره عملکرد گذشته اش فکر کند و ایده هایی را برای توسعه بیشتر فروشگاه هایش در آینده، بیابد.

مشخص می کنند که انرژی خود را روی کدام بخش متمرکز کنند

ماکسول استفاده از قانون ۸۰/۲۰ را پیشنهاد می دهد؛ او می گوید ۸۰% از انرژی خود را صرف کارهای مهم کنید و ۲۰% باقیمانده را به سایر امور اختصاص دهید. بخاطر داشته باشد که نمی توانید همه جا حاضر باشید، همه را بشناسید و همه کارها را انجام دهید؛ از این رو بهتر است که از انجام همزمان چند کار خودداری نمایید زیرا بازدهی شما را تا ۴۰% کاهش می دهد. خود را در معرض افراد مختلف و در نتیجه ایده های گوناگون قرار می دهند

او می گوید، انسان های موفق بیشتر وقت خود را صرف معاشرت با افرادی می کنند که آنها را به چالش می کشند.

فقط ایده پرداز نمی کنند، بلکه برای عملی شدن ایده هایشان تلاش می کنند

از نظر او، ایده ها عمر کوتاهی دارند و شما باید قبل از اینکه تاریخ مصرفشان تمام شود، آنها را عملی کنید.

بر این باورند که ایده ها برای پرورش یافتن، به زمان نیاز دارند

آیا تابحال برایتان پیش آمده که در حین خواب ایده ای جالب به سرتان بزند و صبح روز بعد، پس از بیدار شدن، مضحک به نظرتان بیاید؟ از نظر ماکسول، افکار و ایده ها «باید تا زمان تجسم یافتن پرورش داده شوند» و سپس به بوته آزمایش گذاشته شوند. به یاد داشته باشید هرگز به دنبال عملی کردن نخستین ایده ای که به ذهنتان می رسد، نباشید.

با افراد باهوش همکاری می کنند

۱۳ راهکار افراد موفق برای متفاوت اندیشیدن

این نویسنده آمریکایی می گوید، همکاری با افراد باهوش نتایج بهتری را به دنبال خواهد داشت؛ اینکار شبیه این است که از یک میانبر برای رسیدن به مقصدتان استفاده کنید و به همین دلیل است که شرکت در جلسات همفکری بسیار سودمند واقع می شود.

ایده های محبوب را رد می کنند

او می گوید، اکثر مردم در انجام کارهای مختلف، با این ذهنیت که بقیه افراد قبلاً روی آن فکر کرده اند، یک راست به سراغ مرحله عملی کار می روند.

برای رد کردن اینگونه ایده ها، باید در مورد آنها احساس ناراحتی کنید. آنطور که مالکوم گلادول، روزنامه نگار و نویسنده کانادایی می گوید، بسیاری از کارآفرین های موفق در دنیا مانند اینگوار کامپراد (بنیانگذار شرکت چند ملیتی آیکا (IKEA) که از بزرگترین خرده فروشان مبلمان در سطح جهان است) دارای چنین شخصیتی هستند. باید اذعان کرد که اینگونه افراد از این که بقیه مردم درموردشان چه فکری می کنند، اصلاً نگران نیستند.

آنها از قبل برنامه ریزی می کنند و در عین حال فضای کافی برای احتمالات را هم در نظر می گیرند

اگر برای انجام کارهایتان استراتژی داشته باشید، حاشیه خطای خود را کاهش می دهید؛ صرفا داشتن ایده های کلی و مبهم از اینکه کجا قرار دارید و می خواهید چه کاری را انجام دهید، شما را به نتیجه ملموسی نمی رساند.
مکسول روش های موجود برای داشتن استراتژی را بدین شرح بر می شمارد:

۱- موضوعات را در ذهنتان تجزیه کنید

۲- از خودتان بپرسید که چرا این مسئله باید حل شود

۳- موضوعات کلیدی را شناسایی کنید

۴- منابع خود را بررسی کنید

۵- هر فرد را در جایگاه مناسب خودش بکار گیرید

هنری فورد مخترع فقید آمریکایی می گوید، اگر کارهایتان را به قسمت های کوچک تر دسته بندی کنید، بی شک هیچ چیز دشوار نخواهد بود.

نه تنها متفاوت فکر می کنند، بلکه متفاوت نیز عمل می کنند

به دنبال راه های جدید باشید، آنها را آزمایش کنید، در زندگیتان با افراد جدید برخورد کنید، کتاب بخوانید، حتی اگر حوصله تان را سر ببرد. ماکسول می گوید، کلید موفقیت، در ایده پردازی نو و روش های جدید در زندگی، نهفته است.

برای ایده های دیگران به اندازه افکار خود ارزش قائلند

هیچگاه نمی توانید بگویید من همیشه کار درست را انجام می دهم. افراد موفق می دانند که باید به دیگر ایده ها نیز، شانس بدهند. استیو جابز بنیانگذار شرکت اپل، کارش را با عزمی راسخ شروع کرد و مطمئن بود که بهترین راه را انتخاب کرده است. در سال های بعد، اعتماد جابز به قدری نسبت به اعضای تیمش بالا رفت که می توانست به حرف های آنها مانند فکر های خودش گوش دهد و در تصمیم گیری هایش به آنها رجوع کند.

برای خود دستور کار دارند

۱۳ راهکار افراد موفق برای متفاوت اندیشیدن

بهترین مثالی که می توان در این رابطه آورد، فیسبوک است. شریل سندبرگ، مدیر ارشد عملیاتی این شرکت نیز همین کار را انجام می دهد. او در هر جلسه ای که شرکت می کند، دفترچه یادداشتی را به همراه می آورد و تک تک موارد ذکر شده در آن را مطرح نموده و پس از حل آن موضوعات، صفحه مربوط به آنها را پاره می کند.

ماکسول می گوید افراد باهوش، صرفا به برنامه ریزی روزهایشان بسنده نمی کنند؛ این افراد برای هفته ها، ماه ها و اهداف بلند مدت خود برنامه دارند و آنها را تا رسیدن به نتیجه، دنبال می کنند.

صرفا عمل نمی کنند و تفکر بازتابی دارند

تفکر و تامل بازتابی روی هر چیز، دورنمای جدیدی به شما می دهد و حس اعتماد به نفس بیشتری را در قدرت تصمیم گیریتان بوجود می آورد. به یاد داشته باشید که اگر بی گدار به آب بزنید و اینگونه فکر نکنید، بیشتر از آنچه که فکرش را بکنید به عقب باز می گردید؛ همانطور که سقراط فیلسوف یونانی می گوید، زندگی بدون بررسی و آزمایش، ارزش زیستن ندارد.

در تفکرات منفی خودشان نیز، افراط نمی کنند

افراد موفق محدودیت ها را نمی بینند، بلکه به فرصتها چشم می دوزند؛ آنها به این جمله فکر می کنند که «من میتوانم.»

سام اوینگ ستاره اسبق بیسبال می گوید هیچ چیز خجالت آورتر از این نیست که شخصی را در حال انجام کاری ببینی که قبلاً به او گفته ای تو از پس این کار برنمی آیی!



نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : Hamed B
خلاقیت (شکوفایی ذهن)، هوش (حاصل وراثت)

تحولات پرشتاب جهانی در علم و تکنولوژی، صنعت، مدیریت و به طور کلی ارزش ها و معیارها، بسیاری از سازمان ها و شرکت های موفق جهان را بر آن داشته که اهداف، گرایش و علائق خود را در جهت به کارگیری خلاقیت و نوآوری هدایت کنند.

درواقع قرن 21 به ویژه یک دهه اخیر آن سال های پرشتاب و افسارگسیخته گسترش خلاقیت ها و نوآوری ها است و سازمان ها و شرکت ها در چنین برهه ای از زمان که (عصر دانش)، (عصر تغییر)، (عصر اختراعات)، (اکتشافات)، (عصر فراصنعتی)، (عصر عدم تداوم)، (عصر سرعت)، (عصر خلاقیت و نوآوری) مطرح نشده است باید خود را در جهت مدیریت تغییرات شتابان با دگرگونی های ژرف جهانی آماده ساخته و به خلاقیت و نوآوری روی آورند.

خلاقیت یا هوش؟!

به طور خلاصه:
در تعریف خلاقیت باید گفت: این واژه عبارت است از توانایی دیدن چیزها در یک نظر نو و غیرمعمولی، دیدن مشکلاتی که هیچ کس دیگر امکان تشخیص موجود بودن آنها را نمی دهد و سپس ارائه راه حل های جدید غیرمعمول و اثربخش برای آنها، خلاقیت یعنی: خلق جدید از دیدن های غیرمعمول، دیدن از نادیده ها یا نادیده های دیدنی!!

افزایش منابع، پس انداز، کارایی، بازده و تقویت روحیه کارکنان را می توان دومین عامل از زندگی سازمانی دانست، عامل اصلی برای تعیین ارزش سازمان همان نوآوری است که به عنوان عامل بقای سازمان محسوب می شود، بسیاری از شرکت ها و سازمان ها که در 30 سال گذشته از کارایی، سودآوری و بهره وری بالایی برخوردار بوده اند امروزه نه تنها دارای سود نبوده بلکه از صحنه کار و تولید محو شده اند!! برعکس سازمان هایی که قبلا بهره وری و سود نداشتند ولی به خلاقیت و نوآوری روی آورده بودند امروزه از جمله شرکت های موفق محسوب می شوند.

در اینجا به نکته ظریفی باید اشاره کرد و آن اشتباه نگرفتن افراد خلاق با افراد باهوش است، هوش یک موضوع وراثتی و اکتسابی از محیط است و افراد باهوش به تنهایی به موفقیت نمی رسند زیرا هوش باید تربیت، هدایت و الگوسازی شود و افراد باهوش صرفا با تکیه بر هوش نمی توانند پله های موفقیت را طی کنند. مگر آنکه در مسیر تربیت هوشی قرار گیرند، اما خلاقیت شکوفایی ذهن است و حالتی از خودباوری و ابداع گری است، خلاقیت را می توان به 4 گروه در نظرگرفت: 1- خلاقیت عملی 2- خلاقیت ذهنی 3- خلاقیت هنری 4- خلاقیت غیرکلامی و تخیلی.

1- خلاقیت عملی:
امروزه نیاز به افرادی است که به جای دانش فنی صرف، دارای فکری خلاق باشند، چنین تفکری روشی است که در آنچه عملا وجود دارد و به کار می رود شک کرده و به فکر جایگزین بهترین ها برای آن باشیم.

2- خلاقیت ذهنی:
ذهنی که بتواند فرد را به ایده های جدید رهنمون سازد، ذهنی خلاق و ابداع گر است.

3- خلاقیت هنری: هنر به عنوان یکی از ارکان اصلی زندگی آدمی در کار و حرفه هرکس جایگاهی والا دارد. این نوع خلاقیت تنها در بسته بندی و نقاشی سالن های لوکس و معماری ساختمان ها و... به کار نمی رود، بلکه از طراحی صنعتی و فنی می تواند شروع شود تا خلاقیت و ابتکار عمل در ایجاد جذابیت در زندگی روزمره و هنر زندگی کردن با حداقل ها ادامه یابد.

خلاقیت یا هوش؟!

4- خلاقیت غیرکلامی و تحلیلی:
در سازمان گاهی لازم است انسان خود را از قید و بند تفکر سیستمی و استدلالی رها ساخته به خیال پردازی مشغول شود. امروزه سازمان های به خیال پردازی علمی و خلاق نیاز دارند تا بتوانند در عرصه رقابت پیشتاز باشند. در این  نوع خلاقیت، ذهن انسان پرواز می کند و به دنیای ناشناخته ها صعود کرده و به شکار نظریه های نو می پردازد. فرضیه های جدیدی را مطرح ساخته و الگوهای بدیعی را ارائه می دهد.

در اینجا شاید پرسیده شود که اگر نوآوری تغییر است پس هر تغییر می تواند نوآوری باشد؟ جواب این است که خیر. نوآوری می تواند تغییر باشد اما هر تغییری نمی تواند نوآور باشد. تغییر می تواند نوآوری باشد که سیستم را متغیر کرده باشد و راه های ابداع و خلاقیت را باز گذاشته باشد و این تغییر را محدود و محصور نکرده باشد وگرنه تغییر محدود در نوآوری فقط یک تغییر باقی می ماند!

ویژگی های افراد خلاق: آیا شما یک فرد خلاق هستید؟ ابداع گر چطور؟ باهوش یا زیرک؟ آیا دوست دارید خود را به محک این نوع از توانائی ها بزنید؟ بسیار خب پس بدانید که افراد خلاق کسانی هستند که می توانند نگاهی غیر مرسوم به اشیاء و پدیده ها انداخته و هر رویداد یا شیء را چنان ببینند که گویی برای نخستین بار روی آن تمرکز کرده اند. این افراد بخش عمده ای از وقت و انرژی خود را صرف توجه دقیق به اطراف خود کرده و مسائل پیچیده را به مسائل ساده تر ترجیح می دهند! و با علاقه مندی بسیار برای یافتن راه حل می کوشند.

پس افراد خلاق:
توانایی ایجاد تعداد زیادی ایده را به طور سریع داشته، دارای اعتماد به نفس بوده و برای انجام کار مقاوم و سمج عمل می کنند، پرتکاپو و ریسک پذیرند.

دارای استقلال رای و داوری بوده و به قضاوت های مستقل می پردازند. البته این قضاوت اول از خودشان و در مورد کارهایشان شروع می شود و به قضاوت محیطی کشانده می شود، توانایی تمام و کامل و یکی کردن افکار گوناگون را داشته و انعطاف پذیر بوده و توانایی تعقیب و دست یابی به راه حل مشکل را در راه های مختلف دارند. به رغم استنباط دیگران، بسیار فعال نبوده و در مقایسه با دیگران از هوش و ذکاوت خارق العاده ای برخوردار نیستند زیرا خلاقیت می تواند باشد مثل داشتن تفکری آزاد و سیال که آن هم یکی از پیش نیازهای خلاقیت است، اما ضروری نیست! معمولا پایین قرار گرفتن درجه هوشی ارتباط چندانی به میزان خلاقیت ندارد، همچنان که هوش سرشار نیز دلالت بر خلاق بودن فرد نمی تواند باشد!

خلاقیت با کوشش و ابتکار عمل و پشتکار بارور می شود و هوش با تربیت و الگوبرداری صحیح و آموزش های مخصوص هدایت می شود و تازه بعد از آموزش و قرارگرفتن در مسیر درست می توان افراد باهوش را مثمرثمر کرد. اما افراد خلاق خود مدیریتی و راهبردی شخصی قوی و خاصی دارند! فرد باهوش، باهوش متولد می شود و بنابر نظر روان شناسان تا 80 درصد می تواند وراثت در هوش دخیل باشد، اما افراد خلاق ممکن است از برهه ای از عمر خویش به صورت جهشی یا ناخودآگاه دست به خلاقیت بزنند و آنچه خلاقیت را پایه ریزی می کند (نیاز و علاقه) است که اکثر افراد خلاق در امور و رشته های غیر از تخصص خود دست به خلاقیت می زنند!

خلاقیت یا هوش؟!

خلاقیت گروهی: توجه دقیق تر به فرآیند خلاقیت نشان می دهد که چرا سازمان های کارآفرین برای مسائلی از قبیل: وقت آزاد، آزادی عمل، دسترسی به اطلاعات سیستم پیشنهادهای موثر و سریع، تشویق، ریسک پذیری و نوآوری و غیره اهمیت فوق العاده ای قائل هستند. زیرا این موارد همه اساس و بنیان سازمان های خلاق است. خلاقیت از مراحل زیر تشکیل می شود:

1-    جذب:
فریفته شدن نسبت به یک موضوع

2-    ابهام: همان مرحله ای است که می گوییم (آهان فهمیدم)!

3-    آزمایش: در این مرحله ایده به وجود آمده آزمایش می شود تا اینکه معلوم شود مفید و مولد است یا خیر؟

4-    پالایش:
ایده به منظور کاربردی کردن و مصرف عملی آن اصلاح می شود.

5-    ارائه و فروش:
مرحله ای است که اکثر خلاقیت ها را خنثی و ناکام می کند زیرا خلاقیت باید قابل سوددهی باشد.

باید مدیران ایده ها را خریده یا قبول و سپس به مشتریان سازمان ها عرضه کنند.

پیشتازان نوآوری: افرادی هستند که باعث هماهنگی و پیشبرد امور مربوط به محصول یا خدمت جدید در سازمان می شوند و تا موفقیت نهایی به اصطلاح (تنور را گرم نگه می داند) سعی می کنند موانع و مشکلات سازمانی و غیرسازمانی و نوآوری ها را از بین ببرند و نقش مهمی در توسعه کسب و کار جدید، پیشرفت و تکنولوژی و تقویت پروسه تغییر و تحول سازما ایفا کرده و به مبتکران کمک می کنند تا از سلسله مراتب سازمانی فارغ شوند.

بعضی از تغییرات برون سازمانی و موفقیت های درون سازمانی فرصت مناسبی را برای نوآوری به وجود می آورند و یکی از این ویژگی های مهم کارآفرینان و سازمان های کارآفرین، کشف و بهره برداری از همین فرصت هاست. سازمان های کارآفرین از انواع تکنیک های توسعه، خلاقیت گروهی به شکل جدی و مستمر استفاده می کنند که برخی از این تکنیک ها عبارتنداز:

1- یورش فکری: هدف اصلی گروه، خلق ایده های هرچه بیشتر در مساله موردنظر است و هیچ کس حق ارزیابی یا قضاوت ایده های پیشنهادی را ندارد.

2-گروه مجازی: گروه نظرات را در کاغذ نوشته و توسط رهبر گروه طبقه بندی و نتایج اعلام می شود و یا از طریق اینترنت یا پیامک نظرات خود را به رهبر اعلام می کنند. بدون شناخته شدن فردی.

خلاقیت یا هوش؟!

3- رویکرد سینکتیکس (Synectics): فرآیند به کارگیری این روش چنین است: شناسایی و تجزیه و تحلیل مشکل به منظور رسیدن به ماهیت جوهره آن، تلاش برای تبدیل راه حل های به دست آمده به راه حل نهایی، در این روش فقط رهبر  گروه، به اصل موضوع واقف است و با صحبت در پیرامون موضوع اصلی به جواب نزدیک می شوند، مثلا: اگر موضوع تولید اسباب بازی خاصی یا کاربردی خاص باشد، ابتدا با موضوعاتی مثل: کودک، بازی، لذت بردن و... و کاربرد آن اسباب بازی خاص شروع می شود تا بر مساله اصلی که مثلا: ساخت یک نوع عروسک یا ماشین، تفنگ یا... با کاربردی خاص و برای سنی خاص است کشیده می شود.

4- رویکرد جدلی:
در این روش دو گروه مخالف وجود دارند باید با ارائه راه حل های قانع کننده و خلاق به پیروزی برسند.

5- گردش تخیلی: اعضای گروه از طریق به کارگیری جریانی تمثیلی و استعاره ای به گردش تخیلی ترغیب می کنند و به منظور استفاده از حالت ذهنی ایجادشده در گروه، هنگامی که افراد کاملا از قالب های ذهنی معمولی خود خارج شوند موضوع جلسه مطرح می شود و اکنون زمان آن رسیده که نگارنده یک شمائی از خلاقیت را به اختصار جهت تکمیل بحث ارائه دهد. تا شما خواننده محترم خود سازمان با موسسه و همکاران و اعضای خانواده و تمام کسانی را به نوعی از جهت کاری یا خویشاوندی و دوستی با آنها در ارتباط هستید، با نمودار خلاقیت سنج که به ابتکار خود ارائه می دهم را مقایسه کنید. شاید هیجانی برای ارائه خلاقیت در شما به وجود آورد.

فرآیند نوآوری و خلاقیت

فرآیند نوآوری: فرآیند خلاقیت


1-    تصور: جذب
2-    ایده: الهام
3-    خلاقیت: آزمایش
4-    نوآوری: پالایش
5-    انتشار: ارائه فروش

با تصویر ایده، باید آن را جذب کرد- با به وجود آمدن ایده باید الهامات را ثبت کرد.

با تولد خلاقیت باید آن را به بوته آزمایش کشاند- نوآوری حاصله را باید چندین بار پالایش کرد- و با انتشار خلاقیت و نوآوری باید آن را قبال ارائه و فروش کرد.

خلاقیتی که منجر به کسب درآمد فروش شود خود به تنهایی می تواند یک سرمایه جاودان باشد.
-    انواع فشن های لباس، مد، جواهرات، و وسایل آرایشی و بهداشتی...

-    انواع طراحان اتومبیل های لوکس، معماران و طراحان داخلی و خارجی ساختمان ها

-    انواع آرایشگران افسونگر در گریم و پیرایش

-    انواع خلاقان صنعتی، تولیدی، خدماتی (مضافا اینکه تا اواخر قرن حاضر خدمت گرایی سریع خود یک نوع خلاقیت بدیع محسوب می شود

-    و حتی طراح یک صورت زیبا در یک تندیسی از «مادر» می تواند یک خلاق جاویدان نباشد همچو یک زبان جدیدی برای کلامی بی صدا... (یک خلاق تخیلی در ذهن خود بی صدا فریاد می زند: بگذار بی کلام صدایت کنم.. خلاق، سرزنده، مبتکر و جاوید باشید...



نوع مطلب : علمی، آموزشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

همه ما بهانه هایی داریم که سد راه ما برای دنبال کردن بزرگترین آرزوهایمان میشوند. بهانه ها فقط توجیهی برای آن دسته از اعتقاداتمان هستند که محدودمان میکنند. برای اینکه جلو باور کردن بهانه هایمان را بگیریم و بتوانیم آمال و آرزوهایمان را دنبال کنیم، باید ریشه این اعتقادات را پیدا کرده و آنها را به باورهایی تبدیل کنیم که ما را روز به روز به خودمان مطمئن تر میکنند.

منظورمان این نیست که غیرواقعی فکر کنید. منظورمان این است که تلاشمان را بیشتر کنیم تا بتوانیم از مهارت ها و توانایی هایمان برای انجام کارهایی در زندگیمان که دوست داریم استفاده کنیم.

بهانه‌هایی که مانع رسیدن شما به آرزوهایتان می شود

بهانه ها معمولاً دو دسته هستند: بهانه های "کافی نبودن ها" و بهانه های "خیلی زیاد ها" در زیر به بعضی از متداولترین بهانه هایی که افراد برای دنبال نکردن آرزوهایشان برای خود می آورند و راههایی برای غلبه بر آنها اشاره میکنیم:

رویکرد «کافی نبودنها»

۱. وقت کافی ندارم.

این یکی از متداولترین بهانه های افراد برای دست کشیدن از آرزوهایشان است. اما وقتی بنشنید و حساب کنید که ۲۴ ساعت شبانه روزتان را صرف چه کارهایی می کنید، متوجه خواهید شد که این بهانه اصلاً جایز نیست، از این گذشته، چه چیزی مهمتر است: وقت تلف کردن در اینترنت یا ۳۰ دقیقه وقت گذاشتن برای اینکه یک قدم به سمت آرزویتان گام بردارید؟ اگر به وقت بیشتری نیاز دارید، به کارهایی فکر کنید که میتوانید برای دنبال کردن آرزویتان موقتاً کنار بگذارید.

۲. پول کافی ندارم.

خیلی ها بدون اینکه بنشینند و ببینند این پول کافی واقعاً چقدر است، زود نتیجه گیری می کنند. حتی اگر این عدد الان برایتان غیرقابل دسترس باشد، باز هم دلیل برای کنار گذاشتن هدفتان نیست. وقتی آن عدد دقیق را در ذهن داشته باشید، در وضعیت بهتری هستید چون می توانید از راههای مختلف مثل پس انداز کردن، درخواست ترفیع کاری، کار کردن بیشتر و … آن را به دست آورید.

۳. مهارت کافی ندارم.

وقتی این بهانه را می آوریم، یادمان میرود که تا امروز در زندگیمان چه مهارت هایی کسب کرده ایم. راه رفتن، حرف زدن، آشپزی کردن، تایپ کردن ، … همه اینها کارهایی بوده که روزی بلد نبودیم و برای آموختن آنها زمان گذاشته ایم. چه چیزی جلو شما را برای یادگیری دوباره میگیرد؟

۴. حمایت کافی ندارم.

اینکه برای رسیدن به هدفتان کسی حمایتتان نکند خیلی سخت است اما دلیل کنار گذاشتن آن نیست. اگر بین دوستان یا خانواده کسی از شما پشتیبانی نمیکند، به آدمها و مکانهایی فکر کنید که بتواند این حمایت را از شما به عمل آورد.

۵. هوش کافی ندارم.

تا وقتی که به خودتان میگویید که برای انجام کاری به اندازه کافی باهوش نیستید، هیچوقت نخواهید بود. اگر سعی دارید به توانایی هایتان اعتماد کنید، وقت بگذارید و لیستی از همه کارهایی که توانسته اید با موفقیت به پایان برسانید، همه کارهایی که بیش از انتظار دیگران بوده است و تواناییتان را اثبات کرده، تهیه کنید. به خودتان اجازه دهید کسی باشید که بتواند به آرزویش برسد.

۶. تجربه کافی ندارم

و

۷. ارتباطات کافی ندارم.

به جای اینکه این بهانه ها را جمله تمام کننده ببینید، این سوال را به آنها اضافه کنید: چه کاری برای آن از دستتان برمی آید؟

همانطور که هیچ کس با مهارت هایی که امروز دارد به دنیا نیامده است، هیچکس هم با تجربه و ارتباطات کافی پا به دنیا نگذاشته است. تجربه به مرور ایجاد می شود و همه یک روز شروع می کنند. ارتباطات هم همینطور، هر چه زودتر شروع کنید، شبکه ارتباطاتتان زودتر رشد می کند.

رویکرد «خیلی زیادها»

۸. خیلی ریسک دارد.

شاید درست باشد اما این دلیل نمی شود که دست از آن بکشید. ببینید دقیقاً چه چیزی درمورد آرزویتان ریسک دارد (ممکن است پول زیادی از دست بدهید؟ ممکن است کارتان را از دست بدهید؟ از این می ترسید که بقیه قضاوتتان کنند؟)، بعد بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد را تصویر کنید. برای آماده کردن خودتان یا کم کردن ریسک های کار چه می توانید بکنید؟

بهانه‌هایی که مانع رسیدن شما به آرزوهایتان می شود

۹. خیلی زود است.

مثل بقیه بهانه هایی که در این لیست هستند، خیلی مهم است که آن را با جزئیات بیشتری بررسی کنید. معمولاً چیزی پشت این «خیلی زود» قرار دارد ترس است، ترس از احمق جلوه کردن و ترس از شکست. همانطور که رید هافمن (Reid Hoffman) بنیانگذار LinkedIn می گوید، «اگر از نسخه اولیه محصول خودتان خجالت نمی کشید، یعنی خیلی دیر شروع کرده اید.» اولین تلاش ها برای عملی کردن آرزوهایمان بخشی از روند کار است.

۱۰. خیلی دیر است.

انواع دیگر این نوع بهانه این است که «برای اینکار خیلی پیر شده ام» یا «اینکار خیلی طول می کشد». بااینکه همه ما وقت محدودی را زنده هستیم تا بتوانیم کارهایی که دوست داریم را انجام دهیم، این وقت بالاخره میگذرد، چه آرزوهایتان را دنبال کنید چه نکنید. پس چرا بیشترین استفاده را از این وقت محدود نبرید؟

۱۱. خیلی کم اهمیت است.

نه! این آرزوی شما است و دقیقاً چیزی است که خیلی اهمیت دارد. اگر آدم های بیشتری میخواهید که کنارتان باشند تا این را به شما یادآوری کنند، یکبار دیگر مورد ۴ را بخوانید.

بهانه های دیگر

۱۲. نمیدانم از کجا شروع کنم.

یکی از دلایلی که آرزوهایمان همیشه آرزو می ماند این است که پروژه های بزرگی هستند که شروع کردنشان سخت است. اگر از حجم کاری که باید شروع کنید واهمه دارید، سعی کنید آن را به سه مرحله کوچکتر تقسیم کنید که شروع آن برایتان راحتتر شود.

۱۳. نمیدانم قبلاً کسی اینکار را کرده است یا نه.

ممکن است اینطور باشد، به همین دلیل قبل از اینکه با این بهانه آرزویتان را به کلی کنار بگذارید، وقت بگذارید و آن افراد را پیدا کنید. حتی می توانید یک شبکه حمایتی ایجاد کنید که انگیزهتان را بیشتر کند.

۱۴. کسان دیگری هستند که باید نگرانشان باشم.

این هم مثل بهانه شماره ۸، کمی واقعیت در خود دارد. اگر اینطور است، دقیق بفهمید که چطور دنبال کردن آرزوهایتان می تواند بر توانایی شما برای حمایت از کسان دیگری که در زندگیتان به شما نیاز دارند، تاثیر بگذارد. مثلاً برای دنبال کردن آرزوهایتان ممکن است مجبور شوید از کارتان بیرون آمده و برای مدتی هیچ درآمدی نداشته باشید.

با کسانی که نگرانشان هستید حرف بزنید، برایشان توضیح دهید که این آرزو و هدف تا چه اندازه برایتان اهمیت دارد و با آنها مشورت کنید. این هم فکری باعث می شود بدون اینکه مجبور به قربانی کردن رفاه و خوشبختی خودتان یا آنها باشید، آرزوهایتان را دنبال کنید.

۱۵. ممکن است موفق نشوم.

ترس از شکست یکی از متداولترین  دلایلی است که باعث میشود هدف هایتان را دنبال نکنید. اگر شما هم دچار چنین ترسی هستید، تصور کنید که در آخر زندگی خود هستید و بعد ببینید از کدامیک از این کارها بیشتر افسوس خواهید خورد: تلاش کردن و (احتمالاً) شکست خوردن یا تلاش نکردن و هیچوقت فرصت موفقیت را به خود ندادن.

شما چه بهانه های دیگری می شناسید که سر راه رسیدن به آرزوهایتان میشود؟ آنها را با ما و خوانندگان دیگر در میان بگذارید.



نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 166 )    1   2   3   4   5   6   7   ...