Success
درباره وبلاگ


خدای مهربانم !

از امروز تمامی مشکلاتم را با مداد و نعمتهایم را با خودکار می نویسم !

می دانم که مشکلاتم را با پاک کن مهربانیت پاک خواهی کرد

مدیر وبلاگ : Hamed B
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 9 بهمن 1393 :: نویسنده : Hamed B
فرض کنید زندگی همچون یک بازی ست. قاعده این بازی چنین است که باید پنچ توپ را در آن واحد در هوا نگه دارید و مانع افتادن شان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپ ها از لاستیک است و بقیه آن ها شیشه ای هستند. پرواضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی روی زمین، دوباره نوسان می کند و بالا خواهدآمد، اما آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.

کار را بر هیچ یک از عوامل فوق ترجیح ندهید. چون همیشه کاری برای کاسبی وجود دارد؛ ولی دوستی که از دست رفت دیگر بر نمی گردد. خانواده ای که از هم پاشید دیگر جمع نمی شود. سلامتی از دست رفته باز نمی گردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد.

قاعده زندگی و بازی با پنج توپ

•    حکایت ما حامل این پیام است که ما قرار است حتما کار کنیم چون بی کاری مساوی ست با بیماری ولی چقدر و چطور؟

چرا برقراری تعادل بین کار و زندگی در بسیاری از مواقع دشوار است و گاهی شاهد هستیم افرادی که در شغل خود موفق و برجسته هستند، در زندگی آن طور که باید موفق نیستند و به عکس!

از جمله مهارت های لازم برای یک شخص همان توانایی بازی کردن و یا بهتر بگویم استفاده از توپ های در اختیار است که این از ویژگی های افرادی ست که دارای هوش اجتماعی (EQ) بالایی هستند. این افراد مهارت بارز مدیریت بر خود را در خود پرورش داده اند تا بتوانند در شرایط متفاوت رفتارهای مقتضی داشته باشند و چون ویژگی خودکنترلی در آنان درخشان است، به تدریج قدرت کاریزماتیک در آنان پرورش می یابد؛ یعنی همچون رهبری که می تواند همه ابعاد زندگی و کار را هدایت، مدیریت و رهبری کند.

•    اگر بتوانیم در رفتار خود تعادل برقرار کنیم آن گاه می توانیم ادعا کنیم هم کار و هم زندگی، چون هرکدام بدون دیگری انسان را به پوچی و سرخوردگی سوق می دهد.

بهتر است از امروز به جای پرداختن به افرادی که فقط در کار یا فقط در زندگی موفق هستند، دنبال الگوهایی بگردیم که هم در کار موفق هستند و هم در زندگی.

با مطالعه و تحلیل چنین الگوهای موفقی به این نتیجه می رسیم که این افراد با سادگی ولی با دقت می دانند که چه اموری را در خانه و محل کار به دیگران واگذار کنند که تفویض امور موجب مشارکت همکاران در محل کار و افراد خانواده در خانه می شود و این تفویض یعنی اعتماد همراه با خرد جمعی و مشورت و اظهارنظر و به قولی ابراز وجود می آورد.

یعنی دیدن و دخیل کردن دیگران، یعنی حمایت دیگران را داشتن، تعامل با دیگران، ارتباط موثر با دیگران و در نتیجه هم کار و هم زندگی را داشتن و این همان هنرنمایی با پنج توپ است که ما می توانیم با به کار گیری اصول علمی مدیریت، یک انسان خاص و اثرگذار باشیم و مجبور نباشیم بگوییم یا کار یا زندگی بلکه مقتدرانه و با افتخار بگوییم کار با زندگی.

•    مدیران عمدتا شنونده خوبی هستند. اگر می خواهیم دوست داشته شویم باید گوش باشیم. آیا شما کسانی را که زیاد صحبت می کنند بیشتر دوست دارید یا کسانی را که صبورانه به حرف های شما گوش می دهند؟ با یادگیری و به کارگیری همین مهارت می توانیم درصد زیادی از مسائل مان را حل کنیم.

به طور طبیعی کسی که شنونده خوبی ست به تدریج آستانه تحملش بالا می رود و می تواند خشم خود را مدیریت کند و زمانی که خشم کنترل شود، میزان اشتباهات کاهش می بابد و به تبع آن فرد می تواند با تعادل روحی بهتری تصمیم بگیرد و شک نکنیم که ما هرجایی که ایستاده ایم، نتیجه تصمیمات کوچکی ست که در گذشته گرفته ایم، چه درست و چه نادرست؛ و بدون تردید تصمیمات درست در زمان هایی اتخاذ شده اند که ما بر خویشتن مدیریت داشته ایم، پس برای برقرای تعادل بین کار و زندگی اصلا لازم نیست که بگوییم یا کار یا زندگی...

قاعده زندگی و بازی با پنج توپ

•    داستان میخ های روی دیوار

پسر بچه ای بود که اخلاق خوبی نداشت. پدرش جعبه ای میخ به او داد و گفت هر بار که عصبانی می شود یک میخ به دیوار بکوبد. روز اول پسر بچه تعداد زیادی میخ به دیوار کوبید. طی چند هفته بعد، همان طور که یاد می گرفت چگونه عصبانیتش را کنترل کند، تعداد میخ های کوبیده شده به دیوار کمتر می شد. او فهمید که مهار کردن عصبانیتش آسان تر از کوبیدن میخ ها به دیوار است. او این نکته را به پدرش گفت و پدرش هم پیشنهاد کرد که از این به بعد هر روز که می تواند عصبانیشت را کنترل کند یکی از میخ ها را از دیوار بیرون آورد.

روزها گذشت و پسربچه سرانجام توانست به پدرش بگوید که تمام میخ ها را از دیوار بیرون آورده است. پدر دست پسربچه را گرفت و به کنار دیوار برد و گفت: پسرم تو کار خوبی انجام دادی، اما به سوراخ های روی دیوار نگاه کن. دیوار دیگر هرگز مثل گذشته اش نمی شود. وقتی تو در هنگام عصبانیت حرف های بدی می زنی، آن حرف ها همچنین آثاری به جای می گذارند. تو می توانی چاقویی در دل انسانی فرو کنی و آن را بیرون آوری. اما هزاران بار عذرخواهی هم فایده ندارد. آن زخم سر جایش است. زخم زبان هم به اندازه چاقو دردناک است.



نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 8 بهمن 1393 :: نویسنده : Hamed B
برای اینکه همه اطرافیان و آدم‌های اطرافتان روی حرف شما حساب کنند و به عبارت ساده‌تر جدی فرضتان کنند باید مجهز به اعتماد به‌نفس باشید، اما رسیدن به اعتماد به‌نفس هم یک‌شبه ممکن نیست. دکتر مریم رسولیان برایتان از تکنیک‌های باورپذیری و افزایش اعتماد به‌نفس می‌گوید که می‌خوانید.

اول خودتان را جدی بگیرید

برای اینکه دیگران شما را جدی بگیرند ابتدا باید خودتان شخصیت وجودی‌تان را جدی بگیرید و خودتان را باور داشته باشید. برای رسیدن به این هدف از 2 وجه بیرونی و درونی می‌توان این موضوع را تحت بررسی قرارداد که در این مورد وجه درونی آن از اهمیت بیشتری برخوردار است. اگر بخواهیم از بعد درونی به این موضوع نگاه کنیم باید روند افکار و احساساتمان را تغییر دهیم. فردی موفق است که واقع‌بین باشد و مسئولیت رفتارهای خود را بپذیرد. برای مثال اگر در جایی مرتکب اشتباه شد آن را قبول کند و در جهت اصلاح آن برآید. چنین شخصی خود را باور دارد و این دلیل موفقیت او است.

فرار از رنج روانی

فردی که توانایی‌های خود را باور نداشته باشد به دستاوردهایی که آرزویش را دارد نمی‌رسد. چنین شخصی واقع‌بین نیست و به همین دلیل مسئولیت خطاهای خود را نمی‌پذیرد چون فکر می کند اگر اشتباهات را گردن بگیرد باعث بروز نوعی درد و رنج ذهنی و روانی در خود می‌شود. به همین دلیل این گروه از افراد ترجیح می‌دهند برای فرار از واقعیت، دیگران و شرایط بیرونی را تنها دلیل اشتباهاتشان معرفی و با این کار خود را از فشار روانی خلاص کنند.

خودم را باور دارم، مرا باور کنید!

در این شرایط این‌طور برای خودشان توجیه می‌کنند که چون دیگران آنها را باور نکرده‌اند آنها هم به موفقیت دست پیدا نکرده‌اند. اما بهتر است این سوال را بپرسیم: «آیا خود شما توانسته‌اید خودتان و توانایی‌هایتان را باور کنید که انتظار آن را از دیگران دارید؟»

تکنیک‌های باورپذیری

تکنیک‌هایی وجود دارد که از طریق آن می‌توان اعتماد به‌نفس را در افراد تقویت کرد و خودباوری را در آنها افزایش داد. یکی از این تکنیک‌ها این است که افراد کار خود را جدی بگیرند. برای مثال به کوچک‌ترین کاری که انجام می‌دهند اهمیت دهند و آن را جدی در نظر بگیرند. وقتی درون ذهنمان این‌گونه فکر می‌کنیم که کارهایی که انجام می‌دهیم چندان مهم نیست و جزو کارهای ارزشمند به حساب نمی‌آید، تاثیر زیادی در عدم باورپذیری‌مان دارد و در واقع باعث ایجاد حلقه معیوبی می‌شود؛ یعنی در فرد این حس به وجود می‌آید که نه خود ارزشمند است و نه کاری که انجام می‌دهد اهمیت دارد.

در نتیجه این افکار حس باورپذیری‌مان کم می‌شود و سطح خود و توانایی‌هایمان را پایین می‌آوریم. در حالی که اگر هر شخصی وظیفه و مسئولیتی که برعهده می‌گیرد را جدی و مهم تلقی کند، جایگاه اجتماعی‌اش افزایش پیدا می‌کند.

وانمود کنید اعتماد به‌نفس دارید

نحوه صحبت کردن و حرکات بدن یکی دیگر از راه‌هایی است که می‌توان از طریق آن در دیگران تاثیر گذاشت و به اصطلاح کاری کرد که اطرافیان شما را جدی در نظر آورند. تحقیقاتی که در این زمنیه انجام شده نشان داده افرادی که اعتماد به‌نفس بالایی دارند معمولا سرشان را بلند می‌کنند، نگاه چشمی متداوم‌تری با دیگران برقرار و با صدای بلند صحبت می‌کنند. دقیقا حالات این گروه از افراد شبیه ورزشکاری است که گلی را به ثمر رساند.

خودم را باور دارم، مرا باور کنید!

حتی نتایج نشان داد با انجام تقلیدی این حرکات هورمون‌های تستوسترون (ترشح این هورمون هنگام قدرت افزایش می‌یابد) و کورتیزول (هنگام استرس افزایش پیدا می‌کند) در بدن انسان با تغییراتی همراه خواهد شد. یعنی تغییرات هورمونی این گروه از افراد که به تقلید یا تظاهر اعتماد به‌نفس می‌پردازند، شبیه کسی بوده که در واقعیت اعتماد به‌نفس بالایی داشته است. بنابراین با به‌کارگیری این تکنیک‌ها یعنی بلند صحبت کردن و با اعتماد به‌نفس رفتار کردن، می‌توانیم حس باورپذیری را در خودمان ایجاد و تقویت کنیم و با این راه‌حل اطرافیان نیز ما را جدی خواهند گرفت.



نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 7 بهمن 1393 :: نویسنده : Hamed B
ما در خاطرات لذت‌بخشمان و آنچه که مشتاقانه در انتظار هستیم دنبال شادی می‌گردیم غافل از اینکه هدیه‌های کوچک روزمره و ساده زندگی هستند که رضایت و خرسندی ما را تقویت می‌کنند اما آنچه که انتظار داریم برای ما خوشی بلندمدتی به ارمغان آورد، به‌ندرت چنین می‌کند؛ خواه کم کردن 15کیلوگرم وزن باشد یا ارتقای شغلی. با دستیابی به چنین اهدافی البته خوشحال خواهیم شد اما بعد از مدتی دوباره به همان میزانی که قبلا در زندگی شاد بوده‌ایم، برمی‌گردیم.

در زمان حال زندگی کنید

روان‌شناسان به این باور رسیده‌اند که حال خوب ما و شادی‌مان با تغییر نگرش ما درباره انتظارات، خاطرات و لحظه حال تغییر می‌کند. تمرکز روی زمان حال کمک می‌کند دریابیم چگونه شاد باشیم. از طرف دیگر، هر چه سنمان بالاتر می‌رود، نگرشمان به شاد بودن رشد می‌کند. بالا رفتن سن کمک می‌کند جنبه‌های منفی را نادیده بگیریم و به وجه مثبت قضایا گرایش داشته باشیم. جوانان طبیعتا منفی‌گرا هستند. تحقیقی در دانشگاه استنفورد تاثیر سن را روی اهداف و انتظارات بررسی کرد و نشان داد جوانان سریع‌تر جذب جنبه‌های منفی می‌شوند، اما افراد مسن‌تر روی وجه مثبت تمرکز می‌کنند.

شاید این تغییر نگرش بخشی از فرایند رشد باشد. از سوی دیگر، با گذر زمان فرد روابط بهتر و بیشتری با اعضای خانواده و دوستان نزدیکش برقرار می‌کند و به همین ترتیب نسبت به دوران جوانی‌اش که تمایل داشت به تنهایی خطر عواقب فعالیت‌هایش را بپذیرد، شادتر خواهد بود. تحقیقی روی 184 فرد 18 تا 94 ساله نشان داد افراد مسن‌تر شادی بیشتر و طولانی‌مدت‌تری را تجربه می‌کنند. خاطرات خوش همیشه در یاد آنهاست و غم و عصبانیت یادشان نمی‌آید. همچنین افراد مسن‌تر کمتر نگرانند که دیگران درباره‌شان چه فکر می‌کنند.

محققان فکر می‌کنند این تغییر نگرش به این علت است که با بالا رفتن سن فرد آگاه‌تر می‌شود و بهتر درک می‌کند که زمان با شتاب در حال گذر است. از این رو بیشتر به لذت بردن از لحظه‌های زندگی و شاد بودن حتی با کوچک‌ترین چیزها اهمیت می‌دهد و کمتر نگرانی به خود راه می‌دهد.

در حالی که جوانان درگیر مسائلی مانند کار پیدا کردن، تشکیل خانواده، خرید خانه و... هستند و همیشه درباره آینده نگرانند. فاصله بین آرزوها و دستاوردها اغلب اجازه نمی‌دهد جوانان از موارد کوچک و زیبای زندگی لذت ببرند و شاد شوند. آنها در پی شادی‌های خیلی بزرگ‌اند که اغلب به سادگی محقق نمی‌شود. همچنین جوانان کمتر به سلامت خود اهمیت می‌دهند، اغلب خواب کافی و تغذیه سالمی ندارند. در حالی‌که افراد مسن‌تر بیشتر از خود مراقبت می‌کنند و طبیعتا سلامت خود شادی‌آور است.

در زمان حال زندگی کنید

اگر بخواهیم در یک کلام نسخه‌ای برای شاد بودن بپیچیم باید روی زمان تمرکز کنیم. اگر می‌خواهید شادی همراه همیشگی زندگی‌تان باشد، از لحظه‌ها لذت ببرید. در زمان حال زندگی کنید و قدردان همه اتفاقات کوچک و بزرگ زندگی‌تان باشید. حتی اگر این شادی کوچک به موقع رسیدن به اتوبوس، خواندن یک لطیفه بامزه در روزنامه یا پیدا کردن کمی پول در جیب شلوار قدیمی‌تان باشد!




نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 6 بهمن 1393 :: نویسنده : Hamed B
آیا گاهی احساس می کنی حوصله نداری دست به کاری بزنی؟ آیا گاهی احساس می کنی در برابر کاری که باید انجام دهی، مقاومت به خرج می دهی و بهانه می آوری؟ آیا عادت هایی داری که دلت می خواهد آن را تغییر دهی، ولی اراده قوی و قدرت لازم را نداری؟

یادت باشد قدرت اراده و انضباط می تواند زندگی ات را متحول کرده و قدرت درونی ات ار که برای موفقیت و رشد معنوی مهم است، فعال کند. داشتن یا نداشتن این مهارت ها عامل عمده ای است که تو را به سوی موفقیت یا ناکامی می برد. این قضیه برای تمام امور خواه پیش پاافتاده یا اساسی نیز بسیار مهم است.

تعریف اراده و روش های تقویت آن

کمی در مورد سوالات زیر فکر کن:


•    چندبار قصد پیاده روی داشتی و می دانستی که پیاده روی حالت را بهتر می کند ولی تنبلی به تو اجازه این کار را نداد و به جای آن در خانه ماندی و تلویزیون تماشا کردی؟

•    چندبار سعی کردی عادت غذایی ات را تغییر دهی، سیگار کشیدن را ترک کنی، صبح زودتر از خواب بیدار شوی، اما اراده ای برای انجام این امور نداشتی؟

•    چندبار کاری را با ذوق و شوق شروع کردی، ولی آن را نیمه تمام گذاشتی؟

اگر جواب هایت ناامید کننده است، ناراحت نباش؛ چون می توانی با اراده ای قوی رفتارت را بهتر کنی.

اراده یعنی چه؟

•    اراده نیرویی باطنی است که برای تصمیم گیری، شروع کار، انجام اهداف و وظایف در برابر عقب انداختن کارها و تنبلی، نقش پادزهر را ایفا می کند.

•    اراده توانایی و مهارتی است که می تواند انگیزه ها و هوس های مضر و غیرضروری را کنترل یا رد کند.

•    اراده توانایی تصمیم گیری و پیگیری با عزم راسخ است تا آن هدف و تصمیم با موفقیت به پایان برسد.

•    اراده نیرویی درونی است که تو را مجبور می کند به میل خود و از روی هوس رفتار نکنی.

•    اراده نیرویی درونی است که به تو امکان می دهد، بر تمام موانع و سدهای بیرونی غلبه کنی.

نیز باید توجه کنی انضباط شخصی با قدرت اراده همراه است و به تو قدرت می دهد برای انجام هرکاری سماجت و پافشاری کنی و مهارتی است که رضایت فوری و لذت و خوش ناگهانی را مهار می کند تا به چیزی که برایت بهتر و خوشایندتر است، این دو برسی؛ حتی اگر برای رسیدن به آن، مجبور شوی با مشکلات رو به رو شوی.

این دو مهارت مهم، یعنی اراده و انضباط شخصی، تو را بسیار قدرتمند، توانا و فردی مسئول می کند؛ در نتیجه می توانی به راحتی رفتار و اعمال خود را انتخاب کنی. وقتی اراده تو قوی شود، می توانی در مورد هرکاری که می خواهی انجام دهی، به خوبی فکر کنی. اراده باعث می شود اهداف تو معقول باشند.

وقتی اراده ات قوی باشد می توانی با تلاش و تقلا و استقامت، هر آنچه را بخواهی به دست بیاوری.

روش های تقویت اراده

1-    تعیین هدف: کاری را که دلت می خواهد انجام دهی به طور دقیق مشخص کن، هدف تو باید شفاف، قابل اجرا، مطابق توان و استعداد تو و واقع بینانه باشد. اگر هدف توجنبه بلندپروازی داشته باشد و خارج از توانایی های شخصی ات باشد، با مشکلاتی مواجه می شوی که نتیجه آن، ناامیدی و دلسردی خواهدبود و تو را از ادامه کار باز می دارد؛ چون خود را ناتوان و بی اراده می بینی که همین موارد منفی موجب فشار عصبی در تو می شوند.

2-    شناخت توانایی: در وجودت توانایی و استعداد خاصی نهفته است. باین این ها را کشف کنی و برای رسیدن به اهدافت آن ها را به کار ببری.

3-    برنامه ریزی: باید برایت تمام امور خودت برنامه ای منظم داشته باشی؛ پس هر روز که از خواب بیدار می شوی، برنامه های خودت را طبق اولویت یادداشت کن و خودت را موظف کن که تک تک آن ها را انجام دهی، در صورت تخلف در هر ک دام خودت را تنبیه و در صورت موفقیت در اجرای هرکدام خودت را تشویق کن و به خودت پاداش بده.

4-    تلقین: هر کلامی که از دهانت بیرون می آید، باور تو را می سازد. وقتی می گویی: «من آدم زرنگی نیستم»، در حقیقت حکم محکومیت خود را صادر کرده و به کائنات فرمان داده ای که تمام موارد منفی را به سویت سرازیر کند؛ سعی کن زمانی که گفت و گوی ذهنی با خودت داری، کلام تو از موضع قدرت باشد؛ چون هر آنچه را که به خودت می گویی، چندبرابرش به خودت بر می گردد. اول ذهنت را بررسی کن و ببین بیشتر اوقات خودگویی هایت مثبت است یا منفی؛ چون زیربنای هستی، تفکر است. اگر می خواهی مواردی عالی و مثبت در زندگی برایت پیش بیاید. نگرش و ذهنیت خود را تغییر بده و یادت باشد که نود درصد تغییرات خوب و بد زندگی ات به نوع نگرش تو نسبت به رویدادهای زندگی بستگی دارد و ده درصد آن به وقایع بیرونی وابسته است.

مشکل افراد شکست خورده ای که دست از تلاش برداشتند، این است که خبر نداشتند در یک قدمی موفقیت هستند. راز موفقیت من در این بود که هرگاه برای بازکردن دری تلاش می کردم و باز نمی شد، با اراده ای قوی بارها و بارها تلاش می کردم و با خودم می گفتم: «حتما این کلید اراده، صدمین بار در را به رویم خواهد گشود.» «ادیسون»

تدریجی بودن قدرت اراده


نمی توانی انتظار داشته باشی یک شبه صاحب اراده ای قوی شوی. برای این کار می توانی اول از امور جزئی شروع کنی.

1- مثلا اراده کن که هر روز صبح نیم ساعت زودتر از خواب بیدار شوی یا اگر عادت به ورزش کردن نداری، سعی کن ده دقیقه از صبح خود را به ورزش اختصاص دهی.
2- به خودت قول بده کاری را که برایت سخت است و به خاطر تنبلی مرتب از زیر آن در می روی، انجام دهی.

تمرینات تقویت اراده

تمرین شماره یک: اگر در اتوبوس یا مترو نشسته ای و می بینی فرد مسنی وارد می شود، بلندشو و جای خود را به او بده. این تمرینی است برای غلبه کردن بر مقاومت ذهنی و روحی خودت.

تمرین شماره دو: اگر کلی ظرف کثیف در سینک آشپزخانه است که باید شسته شوند و تو به خاطر تنبلی، شستن آن ها را عقب می اندازی، به سرعت بلند شو و آن ها را بشور و اجازه نده تنبلی تو را کنترل کند. وقتی این گونه عمل کنی، قدرت اراده ات تقویت خواهدشد.

تمرین شماره سه: به خانه می آیی و مستقیم سراغ تلویزیون می روی؛ چون احساس تنبلی می کنی، نمی خواهی دوش بگیری، پس بر این حال و هوا غلبه کن و اول سراغ دوش گرفتن برو.

تمرین شماره چهار: اگر دوست داری همیشه قهوه یا چای را با شکر بنوشی، یک هفته تمرین کن و چای یا قهوه ات را بدون شکر بنوش و اگر عادت به مصرف زیاد چای در روز داری، سعی کن در مدت ده روز آن را به دو فنجان در روز برسانی؛ چون در این صورت می توانی عادت هایت را کنترل کنی یا آن ها را تغییر دهی.

تمرین شماره پنج: اگر برای بالارفتن می توانی از آسانسور یا پله استفاده کنی، پله را انتخاب کن؛ البته اگر تعداد طبقات خیلی زیاد نباشند.

درواقع با تقویت قدرت اراده، قدرت درونی خود را آشکار می کنی که باعث می شود بر عادت های مضر خود غلبه کنی، راحت تر تصمیم بگیری و جرئت پیدا کنی که تمام موانع را از سر راه خود برداری و موفق شوی.




نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 5 بهمن 1393 :: نویسنده : Hamed B
جامعه‌شناسان تعریف‌های متعددی برای مفهوم رضایت شغلی ارائه داده‌اند؛ براساس این تعاریف رضایت شغلی مفهومی پیچیده‌ و چندبعدی است که با عوامل اجتماعی، جسمانی و روانی ارتباط تنگاتنگی دارد، اما برای درک بهتر این مفهوم کافی است به خودمان رجوع کنیم و اینکه نسبت به کاری که مشغول انجام آن هستیم چقدر حس مثبت، وابستگی و... داریم؟! این گزارش نگاهی است به چیستی و چرایی مفهوم رضایت ‌شغلی و عواملی تاثیرگذار در آن به بهانه آمار غیررسمی‌ای که خبر از میزان بالای عدم ‌رضایت شغلی در جوامع ایرانی می‌دهند...

چر ا کارمان را دوست نداریم؟

متاسفانه غیر از آمار غیررسمی که خبر از رشد میزان نارضایتی ایرانی‌ها از حرفه‌شان دارد آمار رسمی و دقیقی که بتوان در این زمینه به آن استناد کرد در دسترس نیست؛ اغلب تحقیقات دانشگاهی‌ نیز که ظرف یک سال اخیر در مورد رضایت شغلی انجام گرفته به صورت موردی و روی یک حرفه ‌خاص بوده است. جدیدترین این تحقیقات هم برای نمونه، خبر از عدم رضایت بیش از 65 درصد پرستاران از حرفه خود می‌دهد. اینکه این نارضایتی از کجا ناشی می‌شود جای بحث بسیار دارد اما آشکار است که تعمیم نسبی این آمار به دیگر مشاغل جامعه برابر است با کاهش بازدهی و رکود اقتصادی در سطوح کلان و عدم رضایت ارباب رجوع و مهم‌تر از همه روحیه کسل و چهره گرفته و درهم اعضای جامعه در سطوح خرد.

جامعه‌شناسان رضایت شغلی را در گرو عوامل متعددی می‌دانند؛ از عوامل سازمانی گرفته تا عوامل محیطی مثل شرایط محل کار، روابط با همکاران، شیوه مدیریت و... عوامل محتوایی از جمله میزان استقلال در کار، احساس مسئولیت و بالاخره عوامل فردی که به علاقه، شخصیت، اعتماد به‌نفس و عزم و اراده فرد برمی‌گردد. این تعابیر متناسب با شرایط جوامع مختلف دستخوش تغییراتی هر چند جزئی می‌شود. در این گزارش به بررسی این تعابیر در جامعه کنونی ایران می‌پردازیم.

لازم است اما کافی نه

اولین عاملی که به ذهن خطور می‌کند و اتفاقا مورد تایید جامعه‌شناسان نیز هست میزان علاقه به شغل است . بررسی اجمالی این موضوع در جوامع ایرانی نشان می‌دهد علاقه به حرفه هر چند عاملی لازم برای میزان رضایت شغلی است اما کافی نیست. میزان علاقه به کار وقتی دستخوش ناملایمات محیط‌، ساعات بالای کار، فشار اقتصادی و... می‌شود به سادگی می‌تواند رنگ ببازد.

درآمد پا‌به‌پای تورم!

عامل تاثیر‌گذار دوم در میزان رضایت شغلی سطح درآمد یا براساس تعاریف جامعه‌‌شناسان پاداش عملکرد است. این پاداش در یک جامعه مدنی قانونمند برابر است با حاصل ضرب توان علمی در میزان کار افراد. جامعه‌شناسان به استناد این فرمول معتقدند تا زمانی که این هماهنگی به شکل منصفانه‌ای برقرار است جایی برای نارضایتی شغلی باقی نمی‌ماند اما این فرمول در جوامع جهان‌سومی و به‌خصوص جامعه ما که تورم به بخش ثابت آن تبدیل شده اغلب به جواب نمی‌رسد.

چر ا کارمان را دوست نداریم؟

در جوامع این‌چنینی افراد برای کنار آمدن با شیب‌ تند تورم از کارشان پاداشی بیش از توان علمی و حتی میزان کاری که انجام می‌دهند، طلب می‌کنند در نتیجه این فرمول برای ایجاد رضایت شغلی این‌چنین تغییر می‌کند. هرگاه پاداش عملکرد ما فارغ از توان علمی و میزان کار با قدرت خریدمان همسو شد آن‌وقت است که احساس رضایت شغلی هم در پی آن می‌آید.

امنیت، مساله این است

احساس امنیت عامل دیگری است که به رضایت شغلی منجر می‌شود. این احساس در جامعه ما گاهی از میزان درآمد هم تاثیرگذارتر است چراکه حتی اگر پاداش عملکرد بالا هم همیشگی نباشد نمی‌تواند فرد را به ادامه کار و به تبع آن گذران امور زندگی امیدوار کند. کارگر، کارمند، سرپرست و حتی مدیری که ذهنش مدام درگیر احتمال حذف است نمی‌تواند به کارش احساس وابستگی چندانی داشته باشد. پرستیژ یا همان جایگاه اجتماعی نیز عامل دیگری است که هر چند محدود اما به نوبه خود در میزان رضایت از کاری که انجام می‌دهیم بی‌تاثیر نیست.

این عامل براساس مقیاس‌های جامعه ما زمانی تاثیرگذارتر عمل می‌کند که میزان درآمد یا شرایط دشوار کار نمی‌توانند فرد را از حرفه‌اش راضی نگه ‌دارند. در چنین شرایطی هر چه جایگاه اجتماعی و اعتبار حرفه‌ای بالاتر باشد انگیزه برای ادامه کار با وجود شرایط سخت بیشتر می‌شود.

محیط؛ از آرامش تا ارتقای شغلی

محیط و فضایی که قرار است ما هر روز و به عبارتی نیمی از عمرمان را در آن سپری کنیم در جامعه ما پا به پای جوامع دیگر در میزان رضایت شغلی تاثیری چشمگیر دارد. هر چه این محیط آرام‌تر و از نظر بصری آراسته‌تر باشد احساس رضایت هم بیشتر است چراکه افراد آراستگی و آرامش این فضا را در راستای احترام به خودشان تعبیر می‌کنند. عامل محیطی تاثیرگذار دیگری که نباید آن را دست‌کم گرفت امکان و شرایط مساعد برای پیشرفت در کار است. این پیشرفت هم در راستای جایگاه سازمانی است هم میزان درآمد. برای علاقه‌مند شدن به کار و محیط کار باید این اطمینان میان اعضا ایجاد شود که با نشان دادن مهارت و توانایی خود قادرند به جایگاه‌ و متعاقب آن مزایای بالاتر دست پیداکنند.

15 دقیقه کار مفید!

و بالاخره اینکه کار هر چه باشد با هر میزان سطح درآمد، جایگاه اجتماعی، آرامش محیطی و... زمانی می‌تواند ارزشمند تلقی شود که فرصتی هم برای رسیدن به علایق شخصی در آن لحاظ شده باشد.

درست برخلاف جامعه ما که افراد برای گذران زندگی به شکل بیمارگونه‌ای به کار مشغول‌اند کاری که می‌کنیم نباید فرصت (و مهم‌تر از آن توان مالی) رسیدگی به امور خانواده، رفتن به تعطیلات و... را از ما دریغ کند چراکه در این صورت حتی دوست‌داشتنی‌ترین حرفه‌ها هم به کاری خسته‌کننده، تکراری و مهم‌تر از آن بی‌بازده تبدیل می‌شوند. آمار حداقل 15 و حداکثر 25 دقیقه‌ای کار مفید در ایران هم هر چند به تنهایی جای بحث و بررسی بسیاری دارد اما می‌تواند دلیلی باشد بر همین مدعا.



نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 156 )    1   2   3   4   5   6   7   ...