Success
درباره وبلاگ


خدای مهربانم !

از امروز تمامی مشکلاتم را با مداد و نعمتهایم را با خودکار می نویسم !

می دانم که مشکلاتم را با پاک کن مهربانیت پاک خواهی کرد

مدیر وبلاگ : Hamed B
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 30 آذر 1393 :: نویسنده : Hamed B
زمانی که صحبت از سرمایه گذاری می شود اولین مسیری که افکارمان بدان منتهی می شود، ذخیره پول در بانک ودریافت سود است. البته برخی نیز اعتقاد خاصی به خرید طلا و نگهداری آن دارند اما در نهایت این پرسش مطرح می شود که بهترین رویکرد مالی برای سرمایه گذاری کدام است؟!  با توجه به نوسانات بازار و همچنین مغایرت سود پرداختی بانک ها با میزان تورم موجود در جوامع همواره ابهاماتی در پاسخگویی به پرسش مطروحه وجود دارد.

کجا و چگونه سرمایه گذاری کنیم؟

مطمئن ترین راه سرمایه گذاری چیست؟ کدام حوزه سرمایه گذاری کمترین میزان خطرپذیری را برای سرمایه گذار بدنبال دارد؟

پرسش های مذکور و موارد دیگر از این دست به رغم عمومیت کاربرد بویژه نزد سرمایه گذاران غیر حرفه ای، اساسا مباحثی بسیار تخصصی و حرفه ای محسوب می شوند که نمی توان تنها با توسل به عامل تجربه، نسبت به پاسخگویی آنها اقدام کرد.

شاید نوسانات اخیر بازار طلا، بهترین گواه این ادعا باشد زیرا قوانین بازار پس از سال ها دچار تحولات اساسی شد و آخرین ارزیابی های بین المللی حاکی از کاهش تمایل برای سرمایه گذاری در بازار طلا است.

زمانی که تصمیم به سرمایه گذاری گرفته ایم حتی در حجم بسیار محدود، باید بدانیم هیچ علم و دانشی در دنیا نمی تواند بطور قطعی امنیت یک حوزه سرمایه گذاری را مشخص و تضمین کند زیرا مفهوم سرمایه همواره با خطرپذیری همراه و همسو بوده است. از این رو با توسل به آنالیزهای علمی و تجربیات موجود، تلاش می شود تا میزان خطرپذیری به کمترین حد ممکن برسد.

برخلاف تصورات موجود، طلا معمولا جز بازارهای ایمن برای سرمایه گذاری محسوب نمی شود. از سوی دیگر بازار ارز نیز چندان مورد جذابی نیست زیرا نوسانات پول های مطرح بین المللی بویژه دلار و یورو به شدت وابسته به تحولات سیاسی جهان است و به قول برخی کارشناسان، وابستگی این ارزها به سیاست بیشتر از ارتباط آنها با اقتصاد است. از طرفی وضعیت کنونی جهان سیاست و چالش های موجود در آن، عملا بازار ارز را به بازاری پر استرس مبدل کرده است.

کجا و چگونه سرمایه گذاری کنیم؟

در چنین شرایطی می توان بازار مستغلات را مطمئن ترین بازار برای سرمایه گذاری ارزیابی کرد. هر چند نسبت به این دیدگاه و سرمایه پنداشته شدن "ملک" همواره انتقادات فراوانی وجود دارد اما این حقیقتی است که نمی توان آن را منکر شد. برای نمونه در کشور چین و یا آمریکا به عنوان بزرگترین اقتصادهای جهان، شاهد هستیم که بازار ملک به شدت پررونق است و ملکی را که امروز خریداری کرده اید حداقل ظرف 6 ماه دارای ارزش افزوده خواهد بود.

بدیهی است برای سرمایه گذاری در بازار مستغلات سرمایه باید در اندازه مشخصی باشد اما در موارد جزئی تر، خرید یک زمین حتی در منطقه ای نه چندان آباد نیز می تواند آینده ای روشن بدنبال داشته باشد. اینکه دارایی خود را چگونه و کجا سرمایه گذاری می کنید مساله ای کاملا شخصی بوده و وابسته به چشم اندازهای زندگی محسوب می شود.



نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

وقتی وارد یک تنگنا می‌شوید و همه چیز مخالف شما می‌شود، طوری که به نظرتان می‌رسد حتی یک دقیقه دیگر هم نمی‌توانید تحمل کنید، این دقیقاً همان زمان و مکانی است که جریان عوض می‌شود. -- هریت بیچ استو

مطمئنم که شما هم قبلاً در همچنین وضعیتی بوده‌اید. هر چقدر هم که سخت تلاش می‌کرده‌اید، همه تلاش‌هایتان به نظر بیهوده می‌رسیده است. اما نباید ناامید شوید، زیرا بعضی از بزرگترین پیروزی‌های زندگی برای کسانی اتفاق افتاده است که باوجود شرایط  خارجی، تحمل کرده‌اند. پیشرفت به سمت درک اهداف شخصی، پیشرفتی خطی و محدود نیست. موفقیت بعد از مجموعه‌ای از شکست‌ها، بن‌بست‌ها و پیروزی‌های کوچک اتفاق می‌افتد.

هیچوقت دلسرد نشوید، اتفاق‌ های خوب زمان می‌برند

این خود مسیر رسیدن به هدف است که تعیین می‌کند به چه انسانی تبدیل شوید. رهبران موفق به شما توصیه می‌کنند که مسیر رسیدن به هدف پایه و اساس پیروزی و موفقیت شماست، احتمالاً داستان توماس ادیسون را شنیده‌اید که بعد از شکست‌های مداوم به کشف لامپ برق دست پیدا کرد. او برای کشف چیزی که امروز یکی از بزرگترین اکتشافات تاریخ به شمار می‌رود، بیشتر از هزار مرتبه تلاش کرد.

موفقیت نزدیک‌تر از چیزی است که فکر می‌کنید

ممکن است با خود فکر کنید و بگویید که انگیزه ای ندارید که برای رسیدن به موفقیت در آن ۱۰۰۰ شکست را تجربه کنید. اما اگر کشف ادیسون نیاز به ۱۰۰۰ مرتبه تلاش قبل از موفقیت داشت چه؟ می‌بینید گاهی فرایند، راه به سمت موفقیت را نشانتان می‌دهد. اگر هدفتان با مقیاسی قابل اندازه‌گیری باشد، شکست شما ممکن است به اندازه توماس ادیسون برجسته نباشد.

از طرف دیگر اگر هدف شما تاثیر گذاشتن بر انسانیت  در مقیاس جهانی باشد، فرایند دنبال کردن هدفتان مطمئناً نیازمند شکست‌های غیرقابل انتظار خواهد بود. مقیاس یک هدف است که روندی که فرد طی می‌کند و کارهایی که برای رسیدن به آن لازم است را تعیین می‌کند.

این را در نظر بگیرید، اگر تلاش شما نیازمند صرف زمان و صبر بود و این را از قبل می‌دانستید چه؟ آیا باز هم مداومت داشتید؟ خیلی وقت‌ها بخاطر بسیاری عوامل نامشخص از دنبال کردن یک هدف دست می‌کشیم. به ناچار بخاطر ترس از ناشناخته‌ها، دلسرد می‌شویم تا اینکه آن را بعنوان یک چالش در آغوش بگیریم. این ترس از راه پیش رو است که ضعیفمان می‌کند زیرا  عدم قطعیت نشان می‌دهد که موفقیت ممکن است دست‌نیافتنی باشد.

توصیه ما برای غلبه بر ترس از شکست این است که زمان را فراموش کرده و در عوض از مسیر لذت ببرید. اگر کاری که انجام می‌دهید را دوست داشته باشید و کاری را انجام دهید که دوست دارید، آنوقت روند کار می‌تواند تمرکز اصلی شما شود.

هیچوقت دلسرد نشوید، اتفاق‌ های خوب زمان می‌برند

استفان کووی در کتاب معروف خود، ۷ عادت افراد موثر، عنوان می‌کند که وقتی با در نظر داشتن انتها، به هدفمان فکر می‌کنیم، راهی به سمت موفقیت برایمان طراحی می‌شود. افراد به دلایل مختلف از رسیدن به هدفشان دلسرد می‌شوند. اعتقاد من این است که هدف ممکن است همراه با عشق و عزم شما نباشد. در این صورت باید عشقی نابودنشدنی و عزمی راسخ برای رسیدن به آن هدف در خود ایجاد کنید. به هیچ وجه نباید به شکست فکر کنید.

لحظه‌ای به این مسئله فکر کنید. کدام بزرگتر است، لذت موفقیت یا بدبختی شکست؟ آیا برای موفقیت انگیزه دارید یا انگیزه دارید که از درد جلوگیری کنید؟ روانشناسان به این اصل درد-لذت می‌گویند.

برای درک هدفتان باید علاوه بر پشتکار و مداومت در کار، باوری انکارناپذیر به موفقیتتان داشته باشید. برای این منظور داشتن پشتکار دائمی اهمیت بسیار زیادی دارد، زیرا این عادات روزانه‌تان است که شما را به سمت موفقیت یا شکست راهنمایی می‌کند.

قبل از اینکه دلسرد شوید، کمی به خودتان استراحت دهید. گاهی اوقات یک وقفه کوتاه از روندی که برای رسیدن به هدفتان دارید، ذهنتان را روشن‌تر کرده و دید بازتری به شما می‌دهد. آلبرت انیشتین گفته است، «هیچوقت نمی‌توانید مشکلی را با همان سطح فکری که در ابتدای کار داشتید حل کنید.» به همین دلیل نگاه کردن به هدفتان با ذهنی تازه به شما این امکان را می‌دهد که فرصت‌های ممکن که قبلاً برایتان روشن نبوده را ببینید.

هیچکس نمی‌داند رسیدن به موفقیت چقدر طول می‌کشد. اگر با باوری انکارناپذیر و تعهد و پشتکار هدفتان را دنبال کنید، مطمئناً به موفقیت خواهید رسید. ضمن اینکه مسیرتان هم لذت‌بخش‌تر از خود موفقیت خواهد شد.



نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 17 آذر 1393 :: نویسنده : Hamed B
در زندگی مسایلی هست که همیشه ذهن آدمی را پریشان می کنند. به ویژه در مورد عشق و دوست داشتن، همیشه داستان هایی بر سر زبان بیشتر مردم است که به جای آرامش، انسان را دچار شک می کنند. به طور مثال، داستان تصویری زیر را ملاحظه کنید؛ متوجه می شوید که این داستان های اشتباه همه جای دنیا هستند اما لزوما درست نیستند و فقط موجب می شوند تا نتوانیم در لحظه های درست، تصمیمات صحیح اتخاذ کنیم.

تصورات همیشه اشتباه ما در مورد عشق


پسر، دختری را ملاقات می کند. وقتی آنها با هم چم در چشم می شوند، قلبشان به تپش می افتد و خیال می کنند نیمه گمشده خود را یافته اند. اما نمی توانند به هم برسند، زیرا دختر در کنار مرد دیگری است.

یا برعکس این داستان. یعنی پسر با دختر دیگری همراه است.

تصورات همیشه اشتباه ما در مورد عشق

یا سرنوشت و قسمت موجب می شود تا آنها به هم نرسند. اما هیچ کدام از این مسایل نمی توانند عشق آتشین آنها را از بین ببرد. «او» همچنان در قلب و ذهن دختر/پسر هست و برای رسیدن به او حاضر است حتی با سرنوشت و تقدیر هم بجنگد. آنها باید به «عشق واقعی» خود برسند و تا آخر عمر خوشبخت در کنار هم زندگی کنند.


تصورات همیشه اشتباه ما در مورد عشق


بالاخره هم موفق می شوند.

تصورات همیشه اشتباه ما در مورد عشق


اما پس از مدتی از هم سیر می شوند و سراغ فرد سوم می روند.

تصورات همیشه اشتباه ما در مورد عشق

در انتهای داستان هم، هنگامی که یکی از طرفین در حال رفتن به دوردست ها (در حال سوار هواپیما یا قطار شدن) است، نیمه دیگر از راه می رسد و متوجه می شوند که خدا آنها را برای هم آفریده است و باید پیش هم بمانند تا  خوشبخت باشند.

تصورات همیشه اشتباه ما در مورد عشق

همین باعث می شود، تا فردی که قهر کرده، دوباره هیجان زده شود و بازگردد و همه چیز را دوباره از نو با هم شروع کنند.

پایان.

اما متاسفانه، واقعیت این طور نیست. اینها همه داستان های ساختگی هستند و در ادامه مطلب برایتان توضیح می دهیم چرا!

تصورات همیشه اشتباه ما در مورد عشق

دروغ 1: خواستن یک نفر به این مفهوم است که باید با هم باشیم

در داستان ما، قهرمان داستان ما دختر/پسر مورد علاقه خود را پیدا کرد و برای رسیدن به او همه کاری هم انجام داد و بالاخره هم موفق شد.

همه ما این اشتباه را در زندگی انجام می دهیم. به کسی علاقه مند می شویم و می خواهیم تا آخر عمر در کنار او باشیم. درست است؟

تصورات همیشه اشتباه ما در مورد عشق

اما در دنیای واقعی، افراد کمی هستند که همه جانبه جذب و عاشق یکدیگر می شوند. تقریبا می توان گفت هرگز چنین اتفاقی در هیچ کجای دنیا رخ نمی دهد. باید این را بدانید که گاهی آدم به بعضی آدم ها احساس بهتری دارد و در این حالت دیگر دیگران به چشمش نمی آیند. اما دلیل نمی شود که شما همه جانبه این فرد را قبول یا همه کارهای او را دوست داشته باشید.

چیزی که منجر به شکل‌گیری رابطه میان دو جنس می شود، فقط میزان علاقه آنها به یکدیگر نیست. به زبان ساده تر، عشق برای تشکیل خانواده و ازدواج کافی نیست. ازدواج مسایل پیچیده تری دارد که در دایره عشق و علاقه نمی گنجد. به همین دلیل، افرادی که فقط با ابزار دوست داشتن با هم ازدواج می کنند، پس از مدتی رابطه شان به هم می خورد و قلبشان می شکند. این جا است که متوجه می شوند چقدر کورکورانه مسیر زندگی خود را انتخاب کرده اند.

در داستان بالا، قهرمان های داستان فقط به عشق و عاطفه ای که میانشان شکل گرفته بودند فکر می کردند و مشکلات را نادیده گرفته بودند. این مساله در زندگی واقعی مشکلات بسیاری برای هر دو طرف ایجاد می کند.

تصورات همیشه اشتباه ما در مورد عشق

دروغ 2: صداقت و یکرنگی موجب به دست آوردن دل طرف مقابل می شود

در داستان ما، قهرمان های ما احساسات خود را اعتراف کردند و موانع را از بین بردند.

اما در دنیای واقعی باید با خود صادق باشیم. هنگامی که فردی فقط با یک نگاه چنان دلباخته ما می شود، نمی توانیم به او اعتماد کنیم. بیشتر ما تصور می کنیم این فرد دیوانه است یا قصد مزاحمت و آزار رساندن دارد. در دنیای واقعی، عشق در نگاه اول و این همه هیجان و اشتیاقی که قهرمان داستان ما داشت، برایمان تعریف نشده است.

تصورات همیشه اشتباه ما در مورد عشق

در ضمن، گفتن حرف های واقعی و اعتقادهایی که در سرداریم، درست نیست. مثلا پسری بیاید و به دختر مورد علاقه خود بگوید: «تو زیبا هستی، اما من از تو باهوش تر هستم و وضع مالی من هم بهتر است. اما به نظرم ما زوج خوبی خواهیم بود!»

انسان ها چطور برای هم لوندی می کنند؟ لوندی یا دلبری کردن از فرد دیگر در واقع نوعی تبلیغ خواسته های درونی است بدون اینکه بخواهیم ارزش و اعتبار خود را پایین بیاوریم. عصاره دلبری هم این است که دقیقا روی نکاتی دست بگذارید که طرف مقابل از آنها لذت می برد.  برخی کارها هم می تواند به تشدید این امر کمک کند، مثلا نوازش موها، کمی غلو کردن در صحبت ها، نوازش آرام دست ها.

آدم هایی که از این کارها فرار می کنند، اصولا نادیده گرفته می شوند و خودشان هم دلیل آن را نمی دانند. اما واقعیت این است که جذابیت و دلبری نوعی بازی است و هرکسی برای داشتن یک رابطه واقعی، باید قواعد بازی را خوب بداند. 

تصورات همیشه اشتباه ما در مورد عشق

دروغ سوم: «نیمه گمشده» / «عشق واقعی»


«زمین 7 میلیارد انسان دارد اما خدا تو را فقط برای من آفریده است!». فرضیه این که هرکسی فقط یک عشق واقعی دارد، بسیار مسخره و مضحک است. بسیاری از انسان ها چندین بار در زندگی ازدواج می کنند. یا بارها عاشق می شوند. آیا همه آنها همان «نیمه گمشده» آنها بوده است؟ چنین طرز فکری را باید دور بریزید.

اشتباهی که مادر زندگی مرتکب می شویم این است که دایم در پی یافتن بهترین فرد هستیم. می خواهیم طرف همه جانبه و بی نقص همانی باشد که ما می خواهیم. اما این کمال گرایی اشتباه است. باید چشمان خود را باز کنید تا انسان های دیگر را نیز ببینید. واقعیت این است که 90 درصد حق انتخاب ما به موقعیت و گزینه های موجود بستگی دارد. اگر در جزیره ای تنها دو نفر باشید، آن وقت است که فقط می توانید «آدمِ خود» را بیابید. اما در دنیای واقعی، در میان دوستان، فامیل یا همکارها می توانید انتخاب کنید.

تصورات همیشه اشتباه ما در مورد عشق

فرمول درست برای موفقیت در قرارها

تا الان اگر در قرارهای خود موفق نبوده اید، ما چند کار به شما یاد می دهیم تا فرد دلخواه خود را پیدا کنید و در کنار او آرامش به دست بیاورید.

این قانون را در هم بشکنید.

تصورات همیشه اشتباه ما در مورد عشق


تصور کنید یک شیشه پر از پاستیل دارید: 500 تا آبی و 500 تا پاستیل قرمز.

تصورات همیشه اشتباه ما در مورد عشق

اگر این طوری منظم در کنار هم باشند، نمی توانید از هر دو رنگ پاستیل انتخاب کنید. برای این منظور، باید آنها را هم بزنید. این فرمول را باید در زندگی هم رعایت کنید. وقتی مخلوطی از انواع شخصیت ها در ذهن داشته باشید، انتخاب های درست تر و بهتری خواهید داشت.

اگر هزار هنر و توان و سواد و پول هم داشته باشید، اما تنها باشید هیچ ارزشی ندارد. باید با انسان های مختلفی آشنا شوید. دایره دوستان خود را توسعه دهید. برای این منظور باید به مکان های جدید بروید. در کلاس های مختلف ثبت نام کنید. باشگاه بروید. مسافرت کنید. در دنیای مجازی تعامل های خود را بیشتر کنید. شاید از هیچ کدام از این روش ها هم به نتیجه نرسید. اما از تلاش دست برندارید.



نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 16 آذر 1393 :: نویسنده : Hamed B
مهارت‌های تفکر خلاق برای موفقیت حیاتی است. یک مدیر معمولی 50 درصد یا مقدار بیشتری از زمان خود را صرف حل مسئله به تنهایی یا به کمک دیگران می‌کند. توانایی مقابله با دشواری‌ها و حل مشکلات بیش از هر چیز تعیین‌کننده رویدادهای کسب‌وکار است. در حقیقت می‌توان گفت فردی که مهارت‌های ضعیفی در تفکر خلاق دارد مجبور است برای افرادی کار کند که از مهارت‌های پیشرفته‌تر تفکر خلاق بهره می‌برند.

خلاقیت در کسب‌ و‌ کار

خلاقیت مانند راندن دوچرخه یا کار با کامپیوتر یک مهارت است که می‌توان آن را با تمرین یاد گرفت و بهبود بخشید. به علاوه، به نظر می‌رسد ارتباط مستقیمی بین کمیت ایده‌های جدیدی که در کار مطرح می‌کنید و میزان موفقیت‌ وجود دارد. یک ایده یا بینش جدید می‌تواند برای تغییر مسیر کاری یا تحول کل شرکت کافی باشد. سودآوری، درآمد و مشتریان آینده شرکت‌ به میزان خلاقیت شما بستگی دارند.

به یاد داشته باشید هر آنچه هستید و خواهید بود نتیجه روش استفاده از ذهنتان است. اگر کیفیت تفکر خود را بهبود بخشید، کیفیت زندگی‌تان نیز بهبود می‌یابد.

متاسفانه، اکثریت افراد اصلا تفکر خلاق ندارند یا بهره‌ کمی از آن برده‌اند. آن‌ها در گوشه امن خود محبوس هستند و سعی می‌کنند با تکرار رفتار و گفتار گذشته، شرایط فعلی‌شان را حفظ کنند. به همین دلیل امرسون معتقد است که «ثبات ابلهانه محصول ذهن‌های کوچک است».

فرصت‌های بزرگی برای پیشرفت و موفقیت در دسترس همگان است که نادیده گرفته می‌شود.

بیایید با روشی کاملا جدید به دنیا نگاه کنیم.

منابع اصلی خلاقیت

همه افراد خلاق هستند. خلاقیت ویژگی طبیعی و ذاتی افراد مثبت‌اندیشی است که عزت‌نفس بالایی دارند. شرکت‌هایی که محیط کاری مثبتی ایجاد می‌کنند، جریانی دائمی از ایده‌ها را از سوی همه کارمندان دریافت می‌کنند.

خلاقیت در کسب‌ و‌ کار

عواملی که تا حد زیادی تعیین‌کننده خلاقیت شما هستند، کدامند؟ در اینجا به سه مورد مهم اشاره می‌کنیم. نخستین عامل تجربیات گذشته است. آنچه در گذشته برای شما روی داده است، اثر زیادی بر میزان خلاقیت‌تان در زمان حال دارد.

1. تاثیر گذشته    

به نظر می‌رسد افراد خلاق به علت سوابقشان خود را بسیار خلاق می‌دانند. ایده‌پردازی امری معمول و طبیعی برای آن‌ها است.

از طرف دیگر، افراد غیرخلاق از دوران کودکی در محیط‌های منفی بوده‌اند که این منفی‌نگری در محیط‌های مختلف کاری ادامه می‌یابد و باعث می‌شود باور کنند که اصلا خلاق نیستند. حتی وقتی ایده‌های خوبی دارند که اغلب چنین نیز هست، آن ایده را پس می‌زنند یا نادیده می‌گیرند و معتقدند اگر آن‌ها ایده‌پرداز باشند، نتایج چندان جالب نخواهد بود.

وقتی برای شرکتی کار می‌کنید (کار می‌کرده‌اید) که شما را به ارائه ایده‌های جدید تشویق و ترغیب می‌کند و روسا و همکاران با علاقه و احترام به ایده‌هایتان توجه می‌کنند، احساس می‌کنید در کارتان خلاق‌تر هستید.

2. قدرت حال

دومین عامل تعیین‌کننده میزان خلاقیت شما، شرایط فعلی‌تان است. آیا به ارائه ایده‌های جدید در محل کارتان تشویق می‌شوید؟ آیا افراد با هم صمیمی هستند و ایده‌هایشان را با هم در میان می‌گذارند یا ایده‌هایتان مورد تمسخر و انتقاد قرار می‌گیرد؟

خلاقیت در کسب‌ و‌ کار

در دهه 1990، ایست‌مَن کُداک یک شرکت 60 میلیارد دلاری با 140.000 کارمند بود. این شرکت در طول دهه‌های متمادی بر دنیای فیلم دوربین مسلط بود. در آن وقت بود که دانشمندان و محققان ایست‌مَن کُداک پس از سال‌ها تلاش فرایند جدیدی به نام «عکاسی دیجیتال» را کشف کردند که دیگر  برای عکاسی و چاپ عکس نیازی به فیلم دوربین نداشت. وقتی این کشف را با مدیران ارشد در میان گذاشتند، به شدت مورد انتقاد قرار گرفتند و روسا به آن‌ها گفتند «این ایده اصلا جالب نیست. کداک یک شرکت فیلم‌سازی است، درحالی‌که این تکنولوژی نیازی به فیلم ندارد».

آن‌ها را به دفترها و آزمایشگاه‌هایشان برگرداندند و گفتند که این تکنولوژی پیروزمندانه را فراموش کنند. بقیه ماجرا طولانی است. پس از چند سال دوربین‌سازان ژاپنی ایده عکاسی دیجیتال را مطرح کرده و دوربین‌های دیجیتال را یکی پس از دیگری به بازار ارائه کردند و کداک به سرعت از بازار محو شد.

3. شخصی که شما می‌بینید

سومین عاملِ تعیین‌کننده میزان خلاقیت، تصویری است که از خود دارید. آیا خود را شخصی خلاق می‌دانید؟ آیا فکر می‌کنید از خلاقیت زیادی برخوردارید یا نه؟ تحقیقات متعدد نشان می‌دهد که 95 درصد افراد استعداد کار با درجه بالایی از خلاقیت را دارند. تحقیقی که توسط هاوارد گاردنر در دانشگاه هاروارد انجام شد نشان داد که روش‌های تفکر متعددی وجود دارد و هر فرد حداقل در یک حوزه نابغه است. به این ترتیب، کلید آزادسازی خلاقیت این است که خود را فردی بسیار خلاق بدانید.

بازی درونی

تیموتی گالوِی در کتاب خود با عنوان «بازی درونی گلف» به ما می‌آموزد که راه تبدیل شدن به گلف‌بازی بهتر این است که تصور کنید گلف‌بازی حرفه‌ای هستید و طوری بازی کنید انگار پیش‌تر در مسابقات قهرمانی شرکت کرده‌اید. تفکر درباره خودتان به عنوان یک گلف‌باز عالی، بازی شما را به سرعت بهبود می‌بخشد.

به همین ترتیب، یکی از روش‌های افزایش خلاقیت این است که خود را شخص بسیار خلاقی بدانید.

بارها و بارها با خودتان تکرار کنید، «من یک نابغه هستم! من یک نابغه هستم! من یک نابغه هستم!»

خلاقیت در کسب‌ و‌ کار

خود را شخص بسیار خلاقی تصور کنید. تصور کنید از خلاقیت فراوانی برخوردارید و هیچ مشکلی در دنیا وجود ندارد که با استفاده از ذهن خلاق خود از عهده حل آن برنیایید. تصور کنید هیچ هدفی وجود ندارد که با ایده‌پردازی برای تحقق آن قابل‌دستیابی نباشد. تصور کنید هیچ مانعی وجود ندارد که با استفاده از ذهن خلاق خود نتوانید بر آن غلبه کنید و درست مانند پرتو لیزری که فلز را می‌برد آن مانع را از میان بردارید.

خبر خوب اینکه همه افراد ذاتا خلاق هستند. خلاقیت ابزاری است که در طبیعت بشر نهاده شده تا ضامن بقای او باشد و کمک کند تا از عهده مشکلات غیرقابل اجتناب و چالش‌های زندگی روزمره برآید. تنها تفاوت در این است که بعضی افراد از حداکثر خلاقیت ذاتی خود استفاده می‌کنند، درحالی‌که دیگران بهره کمی از آن می‌برند.

سه محرک خلاقیت

تصور کنید یک فنجان قهوه برای خود می‌ریزید و کمی شکر به آن اضافه می‌کنید. سپس کمی می‌نوشید و می‌بینید هنوز تلخ است. چه اتفاقی افتاده است؟ پاسخ این است که شکر را هم نزده‌اید تا با قهوه مخلوط شود.

خلاقیت نیز مانند شکر در ته فنجان قهوه است. باید آن را هم بزنید تا حل شده و با همه نوشیدنی آمیخته شود.

سه عامل

خلاقیت نیز مانند هم زدن شکر در فنجان قهوه توسط سه عامل مخلوط می‌شود که همه آن‌ها تحت کنترل شما است.

خلاقیت در کسب‌ و‌ کار

1. اهداف جذاب

هرچه خواسته خود را شفاف‌تر بدانید و فکر مثبت و هیجان بیشتری برای دستیابی به آن داشته باشید، خلاق‌تر خواهید بود و ایده‌های بیشتری به ذهنتان می‌رسد. هرچه چیزی را بیشتر بخواهید، احتمال بیشتری وجود دارد که روش‌هایی خلاقانه برای دستیابی به آن پیدا کنید. به همین دلیل می‌گویند «هیچ فرد غیر خلاقی وجود ندارد، مگر افرادی که هیچ هدفی ندارند که به‌شدت مشتاق آن باشند».

یک هدف را مشخص کنید که اگر به آن دست یابید، بیشترین اثر مثبت را بر زندگیتان خواهد داشت. آن‌ را با شفافیتی روی کاغذ بنویسید که حتی یک کودک هم بفهمد. درک اینکه چه چیزی را بیشتر از همه می‌خواهید، محرک ایده‌هایی کاربردی برای رسیدن به هدف است.

2. مشکلات دشوار

این مشکلات بزرگترین محرک‌ها برای رسیدن به خلاقیت بیشتر هستند. اگر مشکل یا مانعی وجود دارد که شما را از دستیابی به چیزی که برایتان مهم است بازمی‌دارد، بدانید که توانایی و خلاقیت شگفت‌انگیزی برای از میان برداشتن آن دارید.

شفافیت برای تفکر خلاقانه حیاتی است. روش دستیابی به شفافیت بیشتر این است: نخست، هدف کلی یا جزئی خود را مشخص کنید. چه چیزی را در حوزه خاصی از زندگی می‌خواهید؟ سپس از خود بپرسید «چرا قبلا به این هدف فکر نکرده‌ام؟ چرا قبلا به این هدف نرسیده‌ام؟»

سپس بپرسید «از میان همه عواملی که مانع دستیابی من به هدف شده است، بزرگترین و مهم‌ترین عامل کدام است؟»

وقتی بزرگترین مانع یا مشکلی که شما را از دستیابی به مهم‌ترین هدفتان بازمی‌دارد را مشخص کردید، ذهنتان یکی پس از دیگری شروع به خلق ایده‌ها می‌کند تا آن مشکل را حل کرده و مانع را از میان بردارد.

3. سوالات متمرکز

پرسیدن سوالاتی از خود و دیگران که شما را مجبور به تفکر عمیق درباره شرایط موجود کند، یکی از محرک‌های اصلی خلاقیت است. جیم کالینز در کتاب خود «از خوب به عالی» اشاره می‌کند که یکی از نشانه‌های شرکت‌های برتر این است که مدیران اجرایی «سوالات بی‌رحمانه‌ای» از خود می‌پرسند که آن‌ها را مجبور می‌کند عمیقا به شرایط موجود فکر کنند.

پیتر دراکر در جمله معروف خود می‌گوید «من مشاور نیستم. رُک‌کو هستم. پاسخ نمی‌دهم؛ فقط سوالات دشواری از افراد می‌پرسم که باید تلاش کنند پاسخ‌های مخصوص به خود را بیابند».

در این کتاب، مجموعه سوالاتی را می‌آموزید که می‌توانید برای آزادسازی خلاقیت خود بپرسید و به آن‌ها پاسخ دهید و به شما امکان می‌دهند که به عمق موضوع نفوذ کنید. هرچه سوالاتتان دقیق‌تر و متمرکزتر باشد، بازتاب‌های خلاقانه ذهنتان با سرعت بیشتری پاسخ هایی کاربردی ارائه خواهند کرد.

آزمایش فرضیه‌ها

یکی از قدرتمندترین راه‌ها برای برانگیختن خلاقیت این است که مدام فرضیات خود را آزمایش کنید. اطمینان حاصل کنید که اهداف، مشکلات و سوالاتی که مطرح می‌کنید، واقعیت‌های زندگی و شرایط فعلی‌تان هستند. تمرکز بر اهداف اشتباه یا مشکلات اشتباه بی‌ثمر است.

خلاقیت در کسب‌ و‌ کار

مدام از خود بپرسید «فرضیات من چیست؟» بدانید که بسیاری از فرضیات شما درباره زندگی، کار، مشتریان، پول، بازار و افراد دیگر اشتباه، نسبتا اشتباه یا گاهی کاملا اشتباه است.

فرضیات واضح شما چیست؟ فرضیات پنهان یا ناخودآگاه شما چیست؟ و مهم‌تر از همه اینکه اگر محبوب‌ترین فرضیاتتان غلط از آب درآید، چه می‌شود؟

فرضیات اشتباه منشا هر شکستی‌ است. هرگاه با مشکلات، مقاومت یا دشواری‌هایی مواجه شدید، از خود بپرسید «فرضیات من چیست؟ اگر فرضیاتم اشتباه باشد، چه می‌شود؟»



نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

کارهای خوب را بدون چشم‌داشت انجام دهید:‌ما باید در دنیا کارهای خوب انجام دهیم، اما نه به این دلیل که نتیجه خوبی عایدمان شود. چنین دیدگاهی خیلی بچگانه‌ است. فقط بچه‌ها و آنهایی که تازه شروع به کار کرده‌اند اینطور فکر می‌کنند. آنها هستند که در ازای کارشان به پاداش یا تنبیه نیاز دارند. وقتی ابعاد زندگیمان را گسترده‌تر می‌کنیم، آگاهی‌مان بالاتر می‌رود، همه اینها فراموش می‌شود. آنوقت دیگر هر کاری که فکر می‌کنیم به نفع دیگران است یا مطابق با آگاهی‌مان است انجام می‌دهیم. و در مقابل هیچ چشم داشتی نداریم.

درسهایی برای زندگی که هیچگاه به آنها فکر نکرده اید

اگر به تاریخ جهان نگاه کنیم، همه آنهایی که کار نیک انجام می‌داده‌اند با همان سطح نیکی پاسخ نمی‌گرفتند. بعنوان مثال، مسیح را در نظر بگیرید. او در همه طول زندگی خود تلاش کرده بود نمونه کاملی از نیکی باشد اما هیچ پاداش قابل‌توجهی در نتیجه آن عایدش نشد. حداقل تا زمانیکه زنده بود. و بودا که برای دنیا و مردمانش چه خوبی‌ها که انجام نداده بود اما تحت آزار و اذیت بسیار قرار گرفت. یا حتی گاندی؛ او برای نیکی کردن به کشور و مردمش و ایجاد صلح و دوستی بین معتقدین مذهبی در هند تا پای جان پیش رفت اما در عوض چه عایدش شد؟ یک گلوله! آدم‌های بسیار زیاد دیگری مثل کندی و ابراهان لینکلن برای امریکا. همه این آدم‌های خوب. با تمام وجود برای ایجاد عدالت در جهان و صلح در میان مردمان جهان تلاش کردند اما باوجود همه آن خوبی‌ها عاقبتی بسیار ناراحت‌کننده عایدشان شد.

پس همه کارهای خوبی که انجام می‌دهیم ممکن است - حداقل در این دنیا - عاقبت خوبی برایمان نداشته باشد. بنابراین توقع نداشته باشید که اگر سالم غذا خوردید، همه زندگیتان آرام و بی‌دغدغه پیش رود، هیچ مشکلی برای سلامتی‌تان اتفاق نیفتد، همه دوستتان داشته باشند، هیچ دشمن یا بیماری نداشته باشید، تصادف نکنید، و امثال این. متوجه منظورمان شدید؟ کارهای خوب را به این دلیل که تنها راه انسان بودن است انجام دهید؛ تنها راه یک انسان خوب بودن.

بر تحسین‌ها یا تنبیه‌ها چیره شوید


و از این گذشته، اگر بخواهیم از زندگی انسانی پا را فراتر گذاشته و به وجودی مقدس تبدیل شویم، برای کل جهان مفید باشیم، این یعنی انسانی نیک بودن. این تنها دلیل و هدف زندگی است. تاوقتیکه سعی کنید نیکی و مهربانی کنید، همیشه نیرویی با شما مقابله خواهد کرد، نیروی که سعی خواهد کرد شما را از مسیرتان منحرف کرده و به مسیری دیگر بیندازد.

درسهایی برای زندگی که هیچگاه به آنها فکر نکرده اید

به همین دلیل برای اینکه بدون شکایت و پشیمانی از نگرفتن پاسخ خوب، به راهتان ادامه دهید، به قاطعیت بسیار زیادی برای کنترل خودتان، چک کردن مسیرتان، که ببینید در راه درست هستید یا نه، نیاز دارید. ممکن است به ازای هر تحسین و قدردانی، هزاران تهمت و افترا نصیبتان شود. اینکه خبری از آنها ندارید به این معنی نیست که وجود ندارند. اینکه اهمیتی به تحسین یا مخالفت دیگران نمی‌دهید به این معنی نیست که وجود ندارند. فقط چون آنها را جدی نمی‌گیرید، تحت‌تاثیر آنها قرار نمی‌گیرید.

چنین روش زندگی به فداکاری و رنج درونی بسیار نیاز دارد. بیشتر آدمها نمی‌دانند. ولی بااینحال باوجود قدرنشناسی‌های انسان، آدم‌های بسیار زیادی به این طریق به زندگی‌شان ادامه می‌دهند. آدم‌های زیادی برای انجام کار دست و نیک سعی می‌کنند خودشان را رشد دهند. این چالش زندگی انسان‌هاست که همیشه در راه خدا قدم بردارند و از دستورات او پیروی کنند. به این طریق است که می‌توانند به موجودی خاص و مقدس تبدیل شوند.

تنها راه این است که انسانی آزاده باشید

بااینکه آزاده بودن و رسیدن به این مقام بسیار سخت است اما این تنها راه شماست. مگر اینکه بخواهید همیشه وجودی پست و دنیایی باقی بمانید. تنها راهی که دارید این است که جلو روید، هرچقدر هم که مانع بر سر راهتان باشد. تا جایی که می‌شود باید جلو روید. باید پرواز کنید. هرچه بلندتر بهتر. آنقدر باید تلاش کنید تا هیچ چیز دیگری جز خوبی درونتان باقی نماند. تااینکه هیچ چیز دیگری جز امپراطوری خداوند را درونتان احساس نکنید.

درسهایی برای زندگی که هیچگاه به آنها فکر نکرده اید

می‌پرسید امپراطوری خداوند چیست؟ امپراطوری خداوند مثل بقیه امپراطورها با تاج زرین پر از سنگ‌های قیمتی نیست. تخت سلطنت هم ندارد. امپراطوری خداوند پاکی است، محبت و مهربانی است، آرامش خاطر است. اگر این امپراطوری را درونمان داشته باشیم، هر کجا که برویم احساس می‌کنیم در بهشتیم. آنوقت دیگر لازم نیست برای رسیدن به بهشت اخروی نگران باشیم. چون چه زنده باشیم و چه بمیریم در بهشتیم. دیگر هیچکس نمی‌تواند بهشت را از ما بگیرد. اما اگر این را به دست نیاوریم، حتی اگر به بهشت هم برویم، محیط بیرونی بهشت به درون روح سیاهمان نفوذ نخواهد کرد چون هنوز هم با خودمان نفرت، کینه و حسادت حمل می‌کنیم.

اگر در درونتان آرامش داشته باشید، همه جا برایتان بهشت خواهد شد

پس اگر خودتان تغییر کنید، موقعیت تغییر خواهد کرد. اگر بهشت در درونتان باشد، آرامش درونی داشته باشید، همه جا برایتان به بهشت تبدیل خواهد شد و همه جا آرامش خواهد بود. این هدف خوب بودن است. این تنها انتخابی است که دارید، مگراینکه بخواهید تا آخر در جهنم بمانید.

درسهایی برای زندگی که هیچگاه به آنها فکر نکرده اید

ماندن در جهنم کار سختی نیست و نیاز به هیچ سعی و تلاشی ندارد. جهنم شلوغ‌ترین جا است. پس رفتن به بهشت باید بهتر باشد. بهشت بسیار خلوت‌تر و آرام‌تر است و فضای بیشتری در آن هست. پس چرا به جای جهنم به بهشت نرویم؟ پس اگر به دنبال آرامش هستید، کمی باید به خاطر آن به خودتان سختی بدهید. اما اگر بگذارید برای بعد یا حتی زندگی‌های بعدی، این تلاش و سختی بیشتر خواهد شد. چون عادت‌ها و خصایص بدتان بیشتر و بیشتر می‌شود. آنوقت دیگر اصلاح کردن آن بسیار سخت خواهد شد. پس هر چقدر هم که سخت باشد، از همین امروز همین جا شروع کنید.

عادت‌های قدیمی را از ریشه بکنید

ممکن است خودتان فکر کنید که همین الان هم پاک و منزه هستید. اما دقت کنید. تصور نکنید چون گیاهخوارید، چون اصول اخلاقی را رعایت می‌کنید پاک هستید. هنوز نه. پاک و منزه بودن کار آسانی نیست. از این به بعد مراقب خودتان و رفتارهایتان باشید. فقط یک روز به همه رفتارها و لحظاتتان دقت کنید. ببینید در موقعیت‌های مختلف چطور واکنش می‌دهید. وقتی خوب به رفتارهایتان دقت کنید متوجه منظورمان خواهید شد.

درسهایی برای زندگی که هیچگاه به آنها فکر نکرده اید

خیلی وقت‌ها وقتی خودمان هم متوجه آن نیستیم، رفتارهای خیلی جزئی،  عادت‌هایی که ریشه‌ای عمیق درون ما دارند و اصلاً خودمان از آنها بی خبریم، کار را خراب می‌کنند. و گاهی نسبت به خیلی چیزهای دیگر مثل عشق، محبت و حساسیت به رنج دیگران، بی توجه و بی‌تفاوت می‌شویم. گاهی با دیدن فیلم‌هایی که مثلاً درمورد جنگ، مسائل معنوی یا رنج و درد انسان‌هاست، به جای گریه، خنده‌مان می‌گیرد. به جای اینکه به مفهوم پشت آن فیلم که دردهایی کاملاً حقیقی از این دنیا و آدم‌های آن را نشان می‌دهد، توجه کنیم، بخاطر موضوعی دیگر در آن فیلم می‌خندیم.

می‌بینید، گاهی رفتارها و واکنش‌هایی بسیار کوچک، عادت‌هایی ریشه‌دار در ما هستند که باید آنها را از ریشه بکَنیم.

با خودتان صادق باشید


همه عادت‌های ناخوشایند قدیمی‌تان را شناسایی کنید. اگر مشکلی با آنها ندارید، اشکالی ندارد. مشکل خود شماست. منظور ما این است که اگر واقعاً با خودتان صادق باشید و بخواهید حساسیتتان به شادی و رنج دیگران و همچنین پاکی و سلامت خودتان را رشد دهید، پس همیشه باید مراقب و هوشیار باشید. . همیشه باید گوش بزنگ باشید، درغیراینصورت خیلی راحت یک روز، دو روز، سه روز، یا کل زندگیتان را در ناآگاهی، با عادت‌های بد و دور از خودآگاهی خواهید گذراند و قادر نخواهید بود که معنای عمیق‌تر زندگی را دریابید. بعد آن زمان است که دیگران را متهم می‌کنید، خدا را متهم می‌کنید، روش و دین و پیامبر را متهم می‌کنید. این کمکی به شما نخواهد کرد.

می‌توانید هر کسی که خواستید را متهم کنید اما کمکی برای بهتر شدن اوضاع شما نخواهد کرد. بهترین کار این است که با خودتان صادق باشید و همیشه مراقب عادت‌های عمقی و ریشه‌دار خودتان که تاثیرات ناخوشایندی بر شما دارند باشید.

فقط چند نمونه برایتان بیان کردیم. نمونه‌های بسیار زیادی وجود دارد. نیازی به عنوان کردن همه این نمونه‌ها نیست. خودتان اینقدر باهوش هستید که بتوانید از این مثال‌ها الگو گرفته و عادت‌های عمیق خودتان را شناسایی کنید.

از امشب دیگر می توانید مثل همیشه نماز بخوانید، مدیتیشن کنید. بخوابید. صبح بیدار شوید و سر کار بروید. سعی کنید موقع کار همیشه روی کارتان متمرکز باشید. غیبت نکنید و حرف های بیهوده نزنید. البته ممکن است هیچکس بخاطر این کارها ایرادی به شما نگیرد اما این خودتان هستید که باید بتوانید از زمان بیکاری، محیط و انسان‌ها در جهت رشد معنوی خودتان بهره بگیرید.

موقع راه رفتن، خوابیدن، حرف زدن، نشستن، دراز کشیدن و هر کار دیگری سعی کنید همیشه بر مرکز عقل و خردتان تمرکز داشته باشید. فقط به این ترتیب است که می‌توانید پیشرفت کنید. و هرچه بیشتر پیشرفت کنید، انگیزه بیشتری پیدا کرده و بیشتر تمرین خواهید کرد.



نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 152 )    1   2   3   4   5   6   7   ...