Success
درباره وبلاگ


خدای مهربانم !

از امروز تمامی مشکلاتم را با مداد و نعمتهایم را با خودکار می نویسم !

می دانم که مشکلاتم را با پاک کن مهربانیت پاک خواهی کرد

مدیر وبلاگ : Hamed B
نویسندگان
نظرسنجی
بازدید کننده محترم لطفا گزینه سن خود را علامت بزنید- باتشکر













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 27 شهریور 1393 :: نویسنده : Hamed B
از آنجا که ما در جهانی با ارتباطاتی سریع زندگی می‌کنیم، عادت کرده‌ایم این‌گونه فکر کنیم که هرچیزی به صورت آنی اتفاق می‌افتد. درواقع، میل به سرعت در فرهنگ کسب‌و‌کار امروز نفوذ کرده است به این ترتیب، امروزه برای مدیران تقریباً غیر قابل تصور است که کاری را به فردی واگذار کرده و به  او بگویند که بطور مثال «برای این کار وقت بگذار»  یا «فکر می‌کنی انجام این کار چقدر طول بکشد؟ زمان دقیق اتمام آن را به من اطلاع بده.»  آنها به جای این کار، به صورت ناخودآگاه از افراد می‌خواهند که کار را به سرعت به تحویل دهند.

اگر چه این موضوع به یک کلیشه تبدیل شده است اما بسیاری از ما در زندگی روزمره‌ی خود گرفتار آن هستیم. همه‌ی ما به سرعت راه می‌رویم، حرف می‌زنیم، و فکر می‌کنیم. کارهای مختلف را هم‌زمان انجام می‌دهیم. در جلسات شرکت می‌کنیم و در ان واحد به ایمیل‌های خود پاسخ می‌دهیم و با این که همزمان با خوردن غذایی که تقریباً هیچ چیز از آن نمی‌فهمیم با تلفن صحبت می‌کنیم.

دلایل و بهانه‌های زیادی برای این کار وجود دارد که موارد زیر می‌تواند برخی از آنها باشد.

"شرکتی که من در آن کار می‌کنم نتیجه‌ی کار بسیار مهم است. اگر به طور پیوسته کار من نتایج مفیدی نداشته باشد. از آن شرکت کنار گذاشته خواهم شد".

سندروم عجله

"برای حفظ جایگاهم باید عجله کنم. من به فردی بسیار موفق مشهورم. فهرست کارهایی که باید انجام دهم هیچگاه تمامی ندارد. زمانی که کارهایی را که به اتمام رسانده‌ام در فهرست حذف می‌کنم، حس خوبی پیدا می‌کنم. دوست دارم کارها را باضرباهنگ تندی پیدا کنم".

هرچند هیچ راه‌حل آسان و در دسترسی برای برخورد با سندروم  عجله وجود ندارد، اما متخصصین دو راهکار کلی برای مقابله با این سندرم پیشنهاد می‌کنند:
 
به هرترتیب آنچه مسلم است، تعجیل و شتاب‌زدگى موجب مى‏‌شود که تمام جوانب کار را نسنجیم و از این طریق، اسباب موفقیت را از کف بدهیم و در نتیجه به پیروزى مورد نظر دست نیابیم.  ضمن آنکه تعجیل عامل برهم‌زننده‌ی تعادل میان دو کفه کار و زندگی‌ است. مطالب زیادی در مورد تعادل میان کار و زندگی شنیده‌ایم و خیلی از ما تلاش می‌کنیم در زندگی شخصی و در کارمان به این تعادل دست یابیم. نکات زیر را در نظر بگیرید. و ببینید که سندروم عجله چگونه بر زندگی ما اثر می‌گذارد.

•    هرچه قدر بیش‌تر تلاش کنید، مردم انتظار بیش‌تری از شما خواهند داشت.
•    کارآیی بالا الزاماً به معنای کیفیت بالای کار نیست.
•    اعتیاد به آدرنالین برای سلامتی انسان مضر است.

در ادامه نگاه دقیق‌تری به این موارد خواهیم انداخت و پیشنهادهای برای حل آن‌ها ارائه می‌کنیم.

1. هرچه‌قدر بیش‌تر تولید کنید، مردم انتظار بیش‌تری از شما خواهند داشت.

این که فرد مفیدی برای سازمان باشید و مدیران همیشه بتوانند روی شما حساب کنند بسیار خوب است، اما باید دید حد میان موفقیت کاری و کار بیش از اندازه چیست. اگر گاهی اوقات حس می‌کنید انرژی لازم برای انجام کاری را ندارید، احتمالاً دچار فرسودگی شده‌اید. اگر با کوچک‌ترین تحریکی عکس‌العمل شدیدی نشان می‌دهید دچار فرسودگی شده‌اید. این‌ها نشان می‌دهد که شما دچار سندروم عجله شده‌اید.

استراحت کنید. یک روز مرخصی بگیرید. فهرستی از وظایفی که می‌خواهید از عهده‌ی شما برداشته شود تهیه کنید. با مدیر و یا مشاور سازمان صحبت کنید و از آنها بخواهید در مورد شرح وظایف شما تجدید نظر کنند.

البته توجه داشته باشیم که آنچه همیشه تمامی منابع انسانی را تحت تاثیر گذارده حرکت در جهت شیب است  و ممکن است با اتخاذ این رویکرد دچار عارضه دیگری بنام سندرم بطالت اجتماعی شده و بیهوده‌گذرانی را سرلوحه کار خود قرار دهیم.  بیهوده‌گذرانی از جمله آسیب‌های مطرح سازمانی است که این روزها از شیوع نسبتا بالایی برخوردار است. ویکتور هوگو، نویسنده شهیر در نکوهش بطالت و بیهوده‌گذرانی، آن را گران‌ترین رنج بشر و بزرگ‌ترین ستم انسان در حق خویش برمی‌شمارد. عواقب فردی و اجتماعی بیهوده‌گذرانی غیرقابل انکار است. در این رابطه روانشناسی به‌نام مکس رینگل من ، آزمایشی جالب طراحی و اجرا کرد. وی در ابتدا از افراد خواست تا به تنهایی در رقابت طناب‌کشی شرکت کنند. مشاهدات رینگل من حاکی از آن بود که در مسابقات تک‌نفره هر نفر می‌تواند بیش از 63 کیلوگرم نیرو وارد کند. در مرحله بعد وی از سه نفر خواست تا در این مسابقه شرکت کنند. نتایج بسیار دور از انتظار بود، چرا که برخلاف تصور میزان نیروی وارده به 53 کیلوگرم کاهش یافت. رینگل من این آزمایش را با هشت نفر تکرار کرد و مشاهده کرد که هر فرد تنها 31  کیلوگرم نیرو به طناب وارد کرده است. پنهان‌سازی خود در لابلای فعالیت‌های سازمانی و عدم وجود سیستم ارزیابی فردی در سازمان‌ها موجب بروز رفتارهای مخرب می‌شود و از بهره‌وری و هم‌افزایی تیم‌های کاری می‌کاهد. به علاوه این امر موجب شیوع سندرم بیهوده‌گذرانی در بدنه سازمان می‌شود و سازمان را دچار رخوت می‌کند.

2. کارآیی بالا الزاماً به معنای کیفیت بالای کار نیست.


فنآوری نوین این توهم را ایجاد کرده است که انجام دادن چندین کار به صورت همزمان مهارتی است که همه‌ی ما باید بیاموزیم و به طور پیوسته از آن استفاده کنیم. پژوهشی که در دانشگاه استنفورد انجام شده است نشان می‌دهد که عکس‌این قضیه صادق است. افرادی که چندین کار را به صورت هم‌زمان انجام می‌دهند، دقت و تمرکز کم‌تری دارند. بسیاری از افراد برای بالا بردن بهره‌ ‌وری خود سعی دارند تا حد امکان چند کار را با هم انجام دهند. در دنیایی که زندگی با سرعتی خیره‌کننده پیش می‌رود کسانی که می‌توانند چندین کار را همزمان انجام دهند عموما مؤثرتر و کاراتر به نظر می‌آیند، اما این قضیه همواره صادق نیست.

در واقع، انجام دادن چند کار به طور همزمان لزوماً ما را بهره‌ورتر نمی‌کند. تازه امکان دارد هنگام انجام همزمان چند کار با هم کیفیت کار ما بدتر شود. در واقع ممکن است اینکار به جای آنکه صرفه جویی در زمان باشد، زمان ما را از بین ببرد.

بنابراین، انجام دادن چندین کار در یک زمان باعث صرفه‌جویی در زمان نخواهد شد بلکه آن را هدر خواهد داد. زمانی که چند کار را با هم انجام می‌دهید باید مدام ذهن خود را تنظیم کنید و توجه و تمرکز خود را بازیابید. به عنوان مثال: اگر هنگام نوشتن مطلبی ایمیل خود را چک کنید و به پیام‌های جدید پاسخ دهید، پس از بازگشت به حالت نوشتن ممکن است افکار مهم خود را به یاد نیاورید.

تلاش کنید تکنولوژی را کنترل کنید اجازه ندهید تکنولوژی شما را کنترل کند. زمانی که مشغول انجام دادن پروژه‌های خود هستید. هشداردهنده‌ی ایمیل خود را غیر فعال کنید. یک روز در هفته ارتباط خود را با کامپیوتر، تبلت، و..... قطع کنید. (برای شروع می‌توانید یک ساعت در روز این کار را انجام دهید)

3. اعتیاد به آدرنالین برای سلامتی انسان مضر است.

اعتیاد به آدرنالین به اندازه‌ی اعتیاد به الکل و کوکائین جدی و البته برای جسم و روح انسان مضر است. با این وجود، از ان جایی که استفاده از آدرنالین باعث آرامش افراد می‌گردد، از آن استقبال می‌گردد. افرادی که به آدرنالین معتاد می‌شوند برای کسب آرامش و در نتیجه اثبات توانایی‌های خود به آن پناه می‌برند.

برای کنارگذاشتن اعتیاد به آدرنالین، مانند هر اعتیاد دیگری باید قبول کنید که مشکلی دارید . به کسانی که به آنها اعتماد دارید بگوئید که قصد دارید این عادت را کنار بگذارید. از آن‌ها بخواهید در صورت بروز رفتارهای هیجانی  از شما نخواهند که ادرنالین مصرف کنید.

اگر بتوانید بر سندروم عجله فائق آئید، نتایج ملموسی بدست خواهید آورد. عملکردتان به طور قابل ملاحظه‌ای بهتر می‌شود. و مهارت تصمیم گیریتان تقویت می‌گردد، و مهم‌تر از آنها این که به انرژی دست می یابید که به شما آرامش می‌یابد نه اینکه نابودتان کند.



نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 26 شهریور 1393 :: نویسنده : Hamed B
کسب و کار موفق تنها یکی از جنبه های زندگی ریچارد برانسون است. این کارآفرین بریتانیایی که لقب سر را هم دریافت کرده و ثروتش از 4 میلیارد دلار نیز فراتر می رود، پیش از آنکه یک کارآفرین باشد، یک ماجراجوست.

ماجراجویی های که، از سفر با بالن گرفته تا سفر با قایق شخصی، گاهی حتی زندگی او را نیز به خطر انداخته اند. او همین ماجراجویی ها را به دنیای کسب و کار نیز آورده است. هرچند بسیاری او را تنها به خاطر شرکت پخش موسیقی Virgin می شناسند اما برانسون طیف وسیعی از شاخنه های کسب و کار، از نوشابه سازی گرفته تا ساخت فضاپیماهای مسافرتی، را امتحان کرده و هرگز از ورود به عرصه های جدید نهراسیده است. شرکت او یعنی گروه ویرجین که اکنون در نزدیک به 20 شاخه گوناگون فعال است در سال 2011 درآمدی معادل 21.3 میلیارد دلار درآمد کسب کرد. برانسون در یادداشت زیر، به جوانانی که قصد دارند وارد فضای کسب و کار شوند، توصیه هایی کرده است:

چندی پیش مشغول مصاحبه با یکی از شبکه های رادیویی بودم که مجری از من پرسید چه توصیه ای برای افراد جوانی دارم که قصد دارند کسب و کار خودشان را راه بیاندازند. جهان نسبت به زمانی که من فعالیت خود را آغاز کردم بسیار تغییر کرده است. دورنمای نامعین اقتصاد جهان و سرعت خیره کننده پیشرفت تکنولوژی باعث شده تا امروز تکرار موفقیت ویرجین برای کارآفرینان جوان بسیار سخت تر باشد.

همچنین چند دهه قبل بازارها بسیار با ثبات تر بودند. اما امروز قدرت اقتصادی کشورهای غربی توسط اقتصادهای نوظهور مانند برزیل، روسیه، هند و چین به چالش کشیده شده است. و به همین خاطر امروز فرصت هایی برای رشد و همچنین بازارهای جدیدی را می توان در سرتاسر جهان یافت.

5 توصیه ریچارد برانسون برای کسب و کار موفق

همچنین بازاریاب ها نیز می توانند شیوه های سنتی بازاریابی از طریق تلویزیون، رادیو و روزنامه را کنار بگذارند و به شیوه های آنلاین و شبکه های اجتماعی برای توسعه شرکت هایشان روی بیاورند. که این به معنی شکل گیری امکان های تازه برای شرکت های کوچک تر است که خود را به مشتریان بشناسانند.

اما همانطور که در مصاحبه خود نیز گفتم، اگرچه جهان به سرعت در حال تغییر است اما قدم هایی که برای راه اندازی یک کسب و کار خوب لازم هستند، تغییر نکرده اند. زمانی که ما فروشگاه و سپس شرکت ویرجین را تاسیس کردیم از 5 قانون ساده پیروی کردیم، قوانینی که همچنان همانقدر مفید هستند:

1- اگر از آن لذت نمی برید، انجامش ندهید. شما باید عاشق کاری باشید که می کنید.

2- خلاق و نوآور باشید. چیزی را خلق کنید که کار شما را برجسته سازد.

3- کارمندان شما دارایی شما هستند. کارمند شاد باعث شاد شدن مشتری ها می شود.

4- به دیگران گوش دهید و به طور مرتب بازخوردهای مشتریان و کارمندان را مورد توجه قرار دهید.

5- مرئی باشید یعنی خودتان را به عنوان فرد ارشد شرکت در معرض دید دیگران قرار دهید.




نوع مطلب : موفقیت، آموزشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 25 شهریور 1393 :: نویسنده : Hamed B
تصمیمات باکیفیت و سریع بهره‌وری سازمان را بالا می‌برند. مدیرعاملان علاوه بر اینکه خودشان تصمیمات مناسبی می‌گیرند باید توانایی تصمیم‌گیری تیمشان را نیز پرورش دهند، به تصمیماتی که استراتژی سازمانی را تقویت می‌کنند سرعت بخشند، و خود و تیشمان را برای گرفتن تصمیمات مهم و سرنوشت‌ساز آماده کنند.

در اینجا به 10 مرحله که مدیرعاملان می‌توانند از طریق آنها تصمیمات بهتری در سازمان خود بگیرند، اشاره شده است:

1) هر تصمیمی را نگیرید.

تنها مدیرعاملان بی‌تجربه هر تصمیمی – حتی تصمیمات کوچک – را خودشان می‌گیرند. مدیرعاملان باید درباره‌ی استراتژی، تخصیص منابع و استخدامها و اخراجهایی که تأثیر قابل‌ملاحظه‌ای روی روند کسب‌وکار دارند، تصمیم‌گیری کنند. به افرادتان اعتماد کنید. اگر آنها از تخصص و اختیار عمل کافی برای گرفتن تصمیمی برخوردار هستند، اجازه ندهید که هر تصمیمی را به عهده‌ی شما بگذارند.

2) چشم‌اندازتان را در مسیر استعداد کارمندانتان قرار دهید.


 زمانی که مدیران شما برای بحث درباره‌ی گرفتن تصمیمی نزد شما می‌آیند، از آنها بخواهید موقعیت خودشان را در آن مورد خاص به وضوح مشخص کنند. اگر شما افرادتان را درست استخدام کرده باشید، آنها در حوزه‌ی تخصصی خود از شما باهوش‌تر خواهند بود. بنابراین برای اینکه بهترین تصمیمات را بگیرید، تخصص خود و چشم‌اندازی را که برای کسب‌وکارتان در نظر دارید با هوش و استعداد آنها هم‌مسیر کنید.

10 مرحله برای مدیران عاملی که می‌خواهند تصمیمات باکیفیت بگیرند

3) سریع اقدام کنید.

 مدیرعاملان بزرگ قادر هستند با اطلاعات ناقصی که در دست دارند اقدام به تصمیم‌گیری کنند. این مدیران می‌دانند که اگر قرار باشد صبر کنند تا اطلاعاتشان تکمیل شود و پس از آن تصمیم‌گیری کنند، لحظات باارزشی را از دست خواهند داد.

4) تصمیمات بد را به سرعت تغییردهید.

اعتراف به شکست سخت است اما مقاومت کردن در برابر تغییر دادن تصمیمات بد خطرناک است. برای حفظ کارآیی تیمتان، قبل از آنکه دیر شود تصمیمات بد را تغییر دهید.

5) یک وکیل مدافع شیطان تعیین کنید.

به فردی که علی‌رغم میل باطنی خود در سِمتی قرار می‌گیرد، در اصطلاح وکیل مدافع شیطان گفته می‌شود. تصمیمات بزرگ کسب‌وکاری مانند اکتسابات و ادغامها غیرقابل‌بازگشت هستند و به همین دلیل درصد ریسک بالایی دارند. در این مواقع یکی از نیروهای زبده‌ی خود را مأمور کنید تا تحلیلی همه‌جانبه از اوضاع داشته باشد و نتایج بررسی‌های خود را به شما گزارش دهد. این کار کیفیت تصمیم شما را به شکل قابل‌ملاحظه‌ای بالا می‌برد.

6) تصمیمتان را به تیمتان بگویید.

زمانی که افراد سازمان درباره‌ی تصمیمات شما از طریق یکدیگر مطلع شوند، احتمال پخش شایعه بالا می‌رود. برای جلوگیری از این اتفاق، جزئیات تصمیمات مهمتان را مستقیماً به افرادی که فکر می‌کنید لازم است در جریان امور باشند، توضیح دهید.

7) دلایل تصمیمتان را به تیمتان بگویید.

 افراد باهوش و بااستعداد تیم شما علاوه بر تصمیمات، می‌خواهند دلایل گرفتن آنها را نیز بدانند. چرا باید دلایل تصمیماتتان را از افراد تیمتان پنهان کنید؟ با توضیح درباره‌ی اینکه چرا تصمیم خاصی را گرفته‌اید، به اعضای تیمتان کمک می‌کنید که راحت‌تر با تغییر کنار بیایند و سریع‌تر مسیرشان را عوض کنند.

8) از افرادتان حمایت کنید مگر اینکه مسیرشان به کلی اشتباه باشد.

اگر یکی از افرادتان برای حل مشکلی راه‌حلی پیشنهاد می‌کند و شما نیز با آن موافقت می‌کنید باید در صورت موفقیت از او قدردانی کنید و در صورت شکست از او حمایت کنید. البته شما به عنوان مدیر در مواقعی تصمیماتی می‌گیرید که برخلاف نظر تمام اعضای تیم است. در اینجه به مورد هفتم برمی‌گردیم یعنی اینکه در چنین مواقعی دلایل تصمیم خود را برای اعضای تیمتان شرح دهید.

9) خیلی هم در مقابل افرادتان قدرت‌نمایی نکنید.

همانطور که گفته شد، در برخی موارد لازم است که مدیر قدرت خود در تصمیم‌گیری را به افرادش نشان دهد اما اگر معمولاً بین تصمیمات شما و افرادتان مغایرت شدیدی وجود دارد حتماً یک جای کار می‌لنگد. در چنین مواردی رسیدن به تعادل در تصمیم‌گیری بهترین روش است. اگر تصمیمی خیلی حساس نیست یا برای آن فوریت زمانی وجود ندارد، سعی کنید با اعضای تیمتان به اجماع برسید.

10) برنامه‌ای رسمی برای پیگیری داشته باشید.

بهترین راه برای اینکه بدانید تصمیمتان درست بوده است این است که یک برنامه‌ی پیگیری را به صورت رسمی طراحی و در سازمانتان اجرا کنید. تصمیمات استراتژیک باید به صورت منظم و دوره‌ای به وسیله‌ی معیارهای کلیدی و عملکرد کلی مورد بازبینی قرار گیرند. اگر چنین برنامه‌ای در سازمان وجود نداشته باشد نمی‌توان از تصمیمات گذشته برای آینده درس گرفت. با چنین برنامه‌ای است که سازمان می‌تواند توانایی تصمیم‌گیری خود را افزایش دهد.

گرفتن تصمیمات بی‌عیب و نقص تقریباً غیرممکن است اما این 10 مرحله به شما کمک می‌کنند تصمیمات بهتری بگیرید و بهره‌وری سازمانی خود را به شکل قابل‌توجهی بالا ببرید.



نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 22 شهریور 1393 :: نویسنده : Hamed B
پاول بلوم (Paul Bloom) روانشناس، معلم و استاد دانشگاه است. او در آخرین کتابش که «لذت چگونه کار می کند؟» نام دارد، درباره موضوع اسرارآمیز خوش بودن، لذت بردن از زندگی، هنر، غذا، داستان ها و ... صحبت می کند و در کتاب دیگرش که عنوان آن «فقط بچه ها» است، به کاوش ذات و فطرت کودکان در خوب بودن و اخلاق مداری می پردازد.

تقریبا همه آنهایی که از طریق وب سایت دانشگاه «ییل» کلاس روانشناسی رایگان 110 او را دنبال می کنند، با او و تسلطش به علم روانشناسی آشنا هستند. وی اخیرا دومین دستورالعمل اخلاق مداری در زندگی روزمره را برای ده ها هزار نفر از دانشجویان روانشناسی منتشر کرده است و در مجلات مشهوری مانند «نیویورکر»، «نیویورک تایمز» و «آتلانتیک» قلم می زند. در این مقاله مطلبی از او را بانام «پیش داوری ناخودآگاه» می خوانیم.

به نظر می رسد اخیرا همه روشنفکران و تحصیلکرده های نسل جدید، علیه قضاوت و پیش داوری قد علم کرده اند. حرف حساب آنها این است که در برخورد با دیگران و آدم هایی که می شناسیم و نمی شناسیم، حق نداریم پیشاپیش قضاوت کنیم و آنها را بدون شناخت کافی، در گروه های خوب و بد یا دوست و دشمن دسته بندی کنیم. کار به جایی رسیده است که آدم های قضاوت کننده را افراد خوب و درست نمی دانیم و به همه پیشنهاد می کنیم که از این افراد فاصله بگیرند.

دوره پیش داوری و قضاوت تمام شد!

اما از سوی دیگر همین کسانی که به شدت مخالف پیش داوری هستند، وقتی تحت آزمایش های روانشناسی قرار می گیرند، بدون آنکه بخواهند، نسبت به کسانی که حتی نمی شناسند، ناخودآگاه پیش داوری می کنند؛ مثلا وقتی تصویر یک صحنه تصادف را به آنها نشان می دهید و از ایشان می خواهید حدس بزنند یک راننده زن مقصر است یا یک راننده مرد، همین اشخاص روشنفکر، غالبا راننده زن را مقصر می دانند؛ در حالی که ادعا می کنند اهل قضاوت کورکورانه نیستند. وقتی هم می خواهند نزد پزشک متخصصی بروند، پزشک مرد را انتخاب می کنند و حتی زمانی که می خواهند جنس دست دومی را از اینترنت خریداری کنند، به جای خرید از یک فروشنده سیاه پوست، همان جنس را به قیمت گرانتر از یک فروشنده سفید پوست می خرند.

به نظر می رسد پیش داوری، به شکلی ناخواسته، در عمق وجود ما لانه کرده است و ما بی آنکه بدانیم نسبت به کسانی که در گروه ما هستند، احساس تعلق و همبستگی می کنیم و نسبت به کسانی که خارج از گروه ما هستند، بی رحم و بی توجهیم.

در یکی از آزمایش های علمی به عده ای از اشخاص گفته شد که شما طی آزمایش های مکرر دچار ویژگی «کاندینسکی» هستید که البته این اسم، یک اسم بی معنا و تصادفی بود. نکته جالب در این آزمایش این بودکه بعد از مدتی اعضای گروه «کاندینسکی» که هیچ وجه تشابهی جز یک اسم بی معنای مشترک نداشتند، از یکدیگر حمایت می کردند و با جدیت می گفتند که نسبت به هم احساس رفاقت، دوستی و حتی خویشاوندی عجیبی پیدا کرده اند!

این افراد گروه های دیگر را غریبه می پنداشتند و حتی بعضی اوقات خصمانه با آنها برخورد می کردند. شاید به همین خاطر است که هر وقت کسی رئیس می شود، دوستان، آشنایان و هم حزبی های خود را اطرافش نگه می دارد و پست های مهم معاونت را به آنها می دهد. وقتی از این مدیران بپرسید که بهترین و نابغه ترین فرد در جهان کیست به شکل مضحکی می بینید که در میان گروه خود دنبال چنین کسی می گردند!

به راستی اگر پیش داوری و تفکر قالبی خواسته و ناخواسته بخشی از تفکر ناهشیار ماست و از سوی دیگر قرار است به عنوان انسان های عصر اطلاعات و ارتباطات همه آدم ها را یکی ببینیم و حقوق یکسان برای همه قائل باشیم، چگونه می توانیم بدون پیش داوری با افراد و اشخاص برخورد کنیم؟ به نظر می رسد باید بر روی بخش هایی که توانایی کنترل داریم، کار کنیم. شاید گروه گرایی و قضاوت های کلیشه ای بخشی ناخواستنی از وجودمان باشند اما ما می توانیم با کمک نیروی هشیاری و ذهن آگاهی خودمان این قضاوت های غیرمنطقی و بی پایه را رصد کنیم و قبل از اینکه پیش داوری ها ما را هیجان زده و از خود بی خود کنند و بر روی تصمیمات ما اثر بگذارند، به کمک نیروی عقل آنها را مهار کنیم و خود را از درون چرخه مارپیچی و فریبنده پیش داوری ها بیرون بیندازیم. به نظر می رسد برای این کار باید در حالت هوشیاری ذهنی همیشگی به سر ببریم.



نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 21 شهریور 1393 :: نویسنده : Hamed B
بسیاری از مردم تنها بر روی زندگی فعلی و زمان حال تمرکز می‌کنند. در واقع، آن‌ها بیش از اندازه در حال زندگی می‌کنند و آینده را از یاد برده‌اند. هر چند آن‌ها ممکن است نیم نگاهی به آینده داشته باشند، اما امیدوارند که اتفاقات خوبی برایشان پیش آید. ولی در حقیقت همیشه این رویاها رنگ واقعیت نمی‌گیرند!

رسیدن به شادکامی و خوشحالی در آینده نشانه‌هایی دارد. و مطمئناً اگر این راه را اشتباه بروید، نشانه‌های آن را نیز خواهید فهمید. با کمی ارزیابی شخصی و برنامه‌ریزی می‌توانید نیل به موفقیت و شادی را تضمین کنید. در ادامه با 6 نشانه شادکامی در آینده آشنا می‌شویم:

۱. هر روز صبح با هیجان و اشتیاق به سر کار می‌روید

اگر هر روز برای بیدار شدن از خواب مشکل دارید، شاید به این دلیل است که هیچ آینده مثبتی پیش روی خود نمی‌بینید. اینکه هر کدام از ما با دغدغه و نگرانی‌های کوچکی در پروژه‌‌ای خاص روبرو هستیم کاملاً طبیعی است، اما اگر بتوانید این نگرانی‌ها را از خود دور کنید، چالش کار کردن از بین می‌رود. در حقیقت، هر چه شادی و شادکامی ما با چالش کمتری مواجه باشد، آینده بهتری خواهید داشت. در این شفافیت‌هاست که می‌توانید آینده‌ی پیش روی خود را به وضوح ببینید و با امید و اعتماد به نفس به اهداف خود برسید.

6 راه برای پیش‌بینی شادکامی در آینده

۲. از همراهی افرادی که دورتان هستند لذت می‌برید

آیا افرادی که دورتان را گرفته‌اند افراد خسته‌کننده‌ای هستند که اعصابتان را به هم ریخته و به معنی واقعی کلمه دیوانه‌تان می‌کنند؟ آیا این افراد در زندگی خودشان هم گم شده‌اند و چالش‌های زیادی را در پیش رو دارند؟ همکاران، دوستان و آن‌ها که دوستشان دارید باید ما را به کار تحریک کنند، از ما پشتیبانی کنند و ما را درگیر کار کنند. اگر اطرافیان ما آدم‌هایی پویا و ترغیب کننده باشند، احتمال اینکه به آینده‌ای روشن‌تر برسیم به مراتب بیشتر است. به دنبال افراد و قهرمانانی باشید که شما را ترغیب می‌کنند و الهام بخش هستند. ممکن است هر چند وقت یک‌بار با آدم‌های گند دماغ روبرو شوید، اگر این آدم‌ها خیلی روی مختان آفتاب بالانس می‌زنند (!) شاید بهتر است به دنبال دوستان تازه‌ای بگردید!

۳. هر روز چیز تازه‌ای می‌آموزید

اگر از الآن همه چیز را می‌دانید، بهتر است خود را برای یک زندگی خسته‌کننده آماده کنید! هیچ آدمی نمی‌تواند همه چیز را فراگیرد؛ از این گذشته، همین روند یادگیری با شادی و خوشحالی همراه است. بهتر است چیز تازه‌ای بیاموزید – فرقی نمی‌کند یک دانستی کوچک و پیش پا افتاده یا شروع دوره‌ای کامل و تخصصی – فقط این روند یادگیری را هر روز دنبال کنید. نتایج تحقیقات علمی نشان می‌دهد، افرادی که همیشه در حال یادگیری هستند نه تنها طول عمر بیشتری دارند، بلکه زندگی شادتری داشته و از توانایی ذهنی بالاتری برخوردار هستند. در این بین به دانش، خرد و توانایی‌های تازه‌ای می‌رسید که می‌تواند در زندگی شخصی و حرفه‌ای شما مثمر ثمر باشد.

۴. زمان درست گفتن «بله» و «نه» را می‌دانید

همان‌طور که «لوئیس کارول» نویسنده‌ی کتاب «آلیس در سرزمین عجایب» معتقد است، مادامی که نمی‌دانید کجا می‌روید، هر راهی که در پیش بگیرید شما را به هدفتان نمی‌رساند. در چنین وضعیتی گفتن «بله» یا «خیر» فرقی به حالمان ندارد و ما را به هدف و شادکامی نزدیک نمی‌کند. به همین خاطر داشتن برنامه‌ریزی برای آینده می‌تواند تشخیص موقعیت‌های خوب پیش روی را حتی در بدترین شرایط، ساده کند. بدین ترتیب می‌توانید خود را ارزیابی کرده و بفهمید در چه مواقعی آن طور که باید و شاید آماده نبوده‌اید، راه درستی را در پیش نگرفته‌اید یا اشتباهات مکرری داشته‌اید. حالاست که می‌توانید اقدامات اصلاحی مورد نیاز را انجام دهید. تصمیم‌گیری‌ها و گفتن «بله» یا «خیر» می‌بایست ماحصل خودشناسی و ناشی از صداقت و انصاف درونی باشد.

۵. ذهنی باز دارید

احتمالاً شما هم با آدم‌هایی مواجه شده‌اید که گرفتار عقاید کهنه هستند و با رفتار و کردارشان زندگی سایرین را تلخ می‌کنند. خوب است بدانید افرادی که نمی‌توانند عقاید و ایده‌های خود را تغییر دهند، سرانجام تلخی خواهند داشت. هرچند آن‌ها می‌توانند طرز فکر خود را تغییر داده و شیوه‌ای بازتر را انتخاب کنند، با این حال در مقابل تغییر سرسختانه مقاومت می‌کنند. عنایت داشته باشید که داشتن ذهنی باز به معنی پذیرش بی چون و چرای عقاید سایرین نیست. اما باید بتوانید احتمالات و ایده‌های دیگران را نیز در نظر بگیرید، آن‌ها را ارزیابی کنید، بیاموزید و در صورت لزوم آن‌ها را به کار ببندید. چنین رویه‌ای می‌تواند شما را به راه‌حل‌های خلاقانه‌ای برساند که میانبری برای رسیدن به موفقیت و شادکامی خواهد بود.

۶. فردی منعطف و سازگار هستید

زندگی بسیار پیچیده‌تر از آن چیزی است که بسیاری از افراد تصور می‌کنند. برای آنکه در کار یا روابط اجتماعی‌مان به موفقیت برسیم، نیازمند هزاران تصمیم، انرژی زیاد و انعطاف‌پذیر بسیار بالایی هستیم. معمولاً بیشترین پاداش‌ها ماحصل تاب آوردن در برابر چالش‌های بزرگ است. برای رسیدن به این حد از موفقیت، لازم است بتوانیم با آنچه که زندگی سر راهمان قرار می‌دهد تعامل کنیم؛ فرقی نمی‌کند زندگی چه چیزی پیش پایمان می‌گذارد، یک میانبر باشد یا مانعی که راه را سد کرده. همیشه این جمله را با خود تکرار کنید که « بالاخره راهی برای حل این مشکل خواهم یافت یا آن را خواهم ساخت» و سپس به آن عمل کنید. همیشه به این نقل قول طلایی از «وینستون چرچیل» نیز وفادار باشید که «هرگز، هرگز و هرگز دست از کار نکشید»!

این مقاله به قلم کوین دائوم (Kevin Daum) ستون‌نویس نشریه Inc است. کارآفرینی که جزو ۵۰۰ شرکت برتر امریکا است و ارزش فعالیت‌های فروش و بازاریابی شرکت متبوعش از مرز یک میلیارد دلار گذشته. وی همچنین کتاب پرفروش «بازاریابی ویدئویی به زبان آدمیزاد» را نیز به رشته تحریر در آورده و تهیه‌کننده اختصاصی برنامه «آمیلیا!» در شبکه رادیویی گفتگو محور 77WABC در شهر نیویورک است.



نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 144 )    1   2   3   4   5   6   7   ...