Success
درباره وبلاگ


خدای مهربانم !

از امروز تمامی مشکلاتم را با مداد و نعمتهایم را با خودکار می نویسم !

می دانم که مشکلاتم را با پاک کن مهربانیت پاک خواهی کرد

مدیر وبلاگ : Hamed B
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 9 آبان 1393 :: نویسنده : Hamed B
برخلاف تصورات، فروشندگی شغلی بسیار حساس و تخصصی است. اگر در کسب و کار بدنبال نتایج مثبت و جذب هر چه بیشتر مشتریان هستید، لازم است تا در انتخاب فروشندگان دقت بیشتری را لحاظ کنید. یک فروشنده موفق باید خصوصیات ویژه ای داشته باشد که در ادامه برخی از مهمترین آنها را آورده ایم.

ظاهر: یک فروشنده مناسب باید ظاهری آراسته و لباسی تمیز و مرتب بر تن داشته باشد. افراط و تفریط در این مورد، شما را در اولین گم ارتباطی با مشتری شکست خورده خواهد کرد. اگر صاحب کسب و کار هستید که حتما این مورد را رعایت میکنید اگر هم از فروشنده استفاده می کنید با اندکی هزینه بیشتر روحیه و انگیزه لازم را برای فروشنده فراهم کنید.

فن بیان: فروشنده باید فن بیان مناسبی داشته باشد. به صاحبان کسب و کار توصیه می شود در انتخاب فروشنده بسیار دقیق و حساس عمل کنند. فن بیان مناسب، ادب و احترام در همان رفتارهای اولیه کاملا مشخص هستند، از این رو لازم است تا چشمان خود را کاملا باز کنید.

از خصوصیات یک فروشنده مناسب

صبر: یک فروشنده باید به قابلیت صبر و حوصله در اندازه بی نهایت آن مجهز باشد! در هنگام انتخاب فروشنده بهتر آن است که صبر و حوصله وی را نیز اندازه گیری کنید. البته در روز گزینش همه سعی دارند تا بهترین های خود را به نمایش بگذارند از این رو می شود این عامل را در هنگام کار و با فرستادن یک مشتری پردردسر(از سوی خودتان) مورد آزمایش قرار داد. بسیار دیده شده فروشندگانی که حس و حال ارائه توضیحات و همکاری با مشتری در مورد انتخاب کالاها را ندارند و این یک ضعف بسیار بزرگ است.

تفریح: یکی از عادت های بد فروشندگان تبدیل محل کسب و کار به محیط تفریح با همکاران است! برای مثال در یک مرکز خرید فروشندگان اوقات زیادی را با دیگر همکاران خود سپری کرده و بعضا در فروشگاههای یکدیگر نیز وقت گذرانی می کنند. هر چند به دنبال ایجاد زندان در محیط کسب و کار نیستیم اما این مدل را هم مطابق با استانداردهای شغلی نمی دانیم. فروشنده باید محیط فروشگاه را به محیطی آرام و ایمن برای مشتری تبدیل کند.

نظافت:
این مورد بسیار ظریف و پر اهمیت است. یک فروشنده خوب باید به شدت رفتار خود را کنترل کند. بارها دیده شده مشتریان از برخی رفتارهای فروشندگان گلایه دارند. برای مثال نظافت گوش در مقابل چشم مشتری، جویدن ناخن و یا ارتباط با مشتری(تحویل کالا) با دستی زخمی و بدون پانسمان از جانب فروشنده امری بسیار ناپسند است.

تلفن: یکی دیگر از نقاط ضعف فروشندگان، وابستگی آنها به گوشی تلفن است! حتما شما نیز تجربه این مورد را داشته اید که هنگام ورود به یک فروشگاه باید دقایقی را نظاره گر فروشنده باشید تا تماس تلفنی خود را پایان داده و پاسخگوی مشتری باشد!

اطلاعات: استخدام فروشنده در هر شغلی نیازمند انتقال مجموعه ای از اطلاعات و دانش مرتبط با آن حوزه است. برای مثال اگر فروشنده تلفن همراه استخدام می کنید دست کم شرایط دسترسی به ابتدایی ترین اطلاعات مربوط به تلفن های همراه را برای وی فراهم کنید. می توانید با هزینه بسیار جزیی فروشگاه خود را مجهز به اینترنت کرده و اطلاعات مرتبط با محصولات خود را بصورت آنلاین دریافت کرده و عینا به مشتریان منتقل کنید.

به قول انگلیسی ها؛ در شهر فروشگاههای زیادی وجود دارد اما زمانیکه مشتری وارد فروشگاه شما می شود، شانس و فرصت را با خود همراه دارد که نباید آنرا به آسانی از دست داد.



نوع مطلب : موفقیت، آموزشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 8 آبان 1393 :: نویسنده : Hamed B
«این یک الماس واقعیه! این واقعیه! کاملاً واقعیه! این یک الماس واقعیه!». لویی جانین، معروف‌ترین ارزیاب معادن در آمریکا، در حالی که نمی‌توانست هیجان‌زدگی خود را کنترل کند، فریاد می‌زد که: «این الماس‌ها واقعی هستند». اسلاک و آرنولد، دو نفری که معدن را پیدا کرده بودند، از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجیدند. آنها بالاخره ثروتمند می‌شدند…

آرنولد و اسلاک، کارگران قدیمی معدن بودند. آنها در استخراج برخی از بزرگ‌ترین معادن جواهر زمان خود، همکاری کرده‌ بودند. این کارگران فقیر و ساده، زمانی که در زمستان ۱۸۷۲ با خبر پیدا شدن یک معدن بزرگ الماس به شهر برگشتند، هیچ‌کس باور نمی‌کرد این خبر واقعیت داشته باشد.

هارپندینگ، سرمایه‌دار معروف آمریکایی، بلافاصله از لندن به آمریکا بازگشت. او به سراغ چالرز تیفانی، مهم‌ترین جواهرشناس نیویورک رفت و با شنیدن نظر او مطمئن شد که الماس‌های پیدا شده، اصل و ارزشمند هستند.

در مذاکره خودمان را زیادی زیرک نشان ندهیم

هارپندینگ، یکی از ثروتمندترین مردان آن زمان، آنقدر ساده لوح نبود که به سادگی فریب بخورد. او باید همه چیز را به خوبی آزمایش می‌کرد. به همین دلیل از لویی جانین خواست تا آن معدن را ارزیابی کند. آرنولد و اسلاک به راحتی حاضر نبودند برنامه بازدید را که قبلاً هم انجام شده بود، تکرار کنند. آنها فکر می‌کردند که هارپندینگ در پی پیدا کردن آدرس معدن و تصاحب آن است. هارپندینگ برای اثبات حسن نیت‌اش صدهزار دلار نزد آنها به امانت گذاشت.

لویی جانین از دورترین و پیچیده‌ترین مسیر به معدن برده شد و هشت روز تمام در محل معدن اقامت کرد. فریادهای «این الماس‌ها واقعی هستند» بعد از این هشت روز بلند شد. لویی جانین به سرعت به نیویورک بازگشت و گفت: «اگر کارگر و ماشین‌آلات مناسب در اختیار داشته باشید این معدن ماهیانه یک میلیون‌دلار الماس خواهد داشت». هارپندینگ به سرعت چند تن از بزرگترین سرمایه‌داران وقت را خبر کرد. همگی در نیویورک جمع شدند و منتظر شدند تا با یابندگان معدن به مذاکره بنشینند.

newyorkیابندگان که قبلاً به نیویورک نیامده بودند، با لباسهای کهنه و کت‌های تنگ (که شاید از مراسم عروسی به بعد، هیچوقت پوشیدنشان لازم نشده بود!) وارد شهر شدند. با اینکه از ساعت شروع جلسه گذشته بود، با هیجان مغازه‌های نیویورک را بازدید می‌کردند.

اما این تأخیر فرصت خوبی بود تا سرمایه‌دارها، در مورد نحوه مذاکره با این کارگران خوش‌اقبال به توافق برسند. همه به نتیجه رسیدند که شریک کردن آنها در سود اشتباه است. بهتر است امتیاز معدن را از آنها بخرند.

به محض شروع جلسه با هدف کسب امتیازات بیشتر، سعی کردند در کیفیت الماس‌ها شبهه ایجاد کنند. اما این کار اسلاک و آرنولد را عصبانی کرد و نزدیک بود که جلسه را به حالت قهر ترک کنند. به هر زحمتی بود، دوباره آنها را بر سر میز آوردند. پس از بحث‌های طولانی، توانستند آنها را قانع کنند که کل امتیاز معدن را به هفتصدهزار دلار از آنها بخرند. آن موقع هفتصدهزار دلار پول زیادی بود. آن دو کارگر ساده‌لوح، وقتی از جلسه بیرون آمدند از خوشحالی فریاد کشیدند.

پروژه استخراج معدن به سرعت کلید خورد. سرمایه‌گذاران مجهزترین و شیک‌ترین دفترها را در لس‌آنجلس و نیویورک تجهیز کردند. به سرعت بهترین ماشین‌آلات آن‌روز را خریدند و پروژه کلید خورد. اما، هیچ الماسی در معدن پیدا نشد. آخرین دانه‌های الماس، همان‌ها بود که در زمان ارزیابی پیدا کرده بودند.

اسلاک و آرنولد پس از سالها کارگری در معدن، تفاوت معدن واقعی و مصنوعی را به خوبی می‌دانستند. به همین دلیل توانستند با دوازده‌هزار دلاری که حاصل یک عمر تلاششان بود چند قطعه الماس بخرند و درخاک به‌ گونه‌ای جاسازی کنند که یک معدن واقعی به نظر بیاید. دفعه دوم هم، اگر بیعانه یکصدهزار دلاری هارپندینگ نبود، نمی‌توانستند الماس بیشتری بخرند و آبرویشان را حفظ کنند.

آنها وقتی به نیویورک می‌آمدند می‌دانستند که نباید زرنگ و باهوش جلوه کنند. این بود که لباس‌های کهنه پوشیدند، مثل انسانهای شهر ندیده، از دیدن هر صحنه‌ای تعجب‌زده شدند و وقتی روبروی گروه سرمایه‌دارها قرار گرفتند، این اطمینان را در آنها ایجاد کردند که با دو احمق روبرو هستند.

حاصل این رفتار، موفقیت آنها در فریب دادن قانونی طرف مقابل بود. آنها طبق قرارداد هیچ جرمی مرتکب نشده بودند. معدنی پیدا شده بود، کارشناسان آن را ارزیابی کرده و امتیاز معدن به صورت کاملاً قانونی معامله شده بود!

احساس «اینکه دیگری، تیزهوش‌تر و فهمیده‌تر از من است» برای هیچ انسانی – حتی نادان‌ترین انسانها – قابل تحمل نیست.

 به محض مواجهه با یک انسان برتر، خود به خود شروع به توجیه کردن می‌کنیم: «او فقط چند کتاب را حفظ کرده» یا «من هم اگر در آن همه ثروت غوطه می‌خوردم،‌ این چیزها را آموخته بودم» و یا «موفقیت‌اش حاصل تصادف و شانس است. چیزی که من همیشه کم داشته‌ام».

این پدیده، چیز تازه‌ای نیست و ریشه در روند تکامل انسانها دارد. تنازع برای بقا، میلیون‌ها سال پیش آغاز شد و هنوز نیز ادامه دارد. در گذشته، نزاع و جنگ بر سر قدرت فیزیکی بود و امروز، تنارع برای بقا در میان انسانها بر مدار قدرت و نبوغ فکری می‌گردد.

در مذاکره خودمان را زیادی زیرک نشان ندهیم

انسانها، وقتی با کسی مواجه می‌شوند که از نظر توانایی و استعداد فکری بالاتر از آنهاست، او را برای خود یک تهدید می‌بینند. شاید او را  تحسین کنند. شاید از او تعریف کنند. اما این تنها به آن خاطر است که هنوز فرصتی برای انتقام دست نداده. در نخستین فرصت، تمام توان خود را برای زمین زدن او به کار خواهند گرفت. پس بدان که انسان تیزهوش و فهمیده، هیچوقت مورد اعتماد انسانهای متوسط و معمولی قرار نخواهد گرفت.

به نظر می‌رسد که هیچکس دوست ندارد احمق‌تر از ما به نظر برسد. به همین دلیل در بسیاری از مذاکره‌ها، برندگان مذاکره کسانی هستند که طرف مقابلشان، فکر می‌کند بیشتر از آنها می‌داند و می‌فهمد. مهم نیست که بگویند او ساده‌دل است. ما در پی تأیید طرف مقابل نیستیم. ما در پی نتیجه‌ی مذاکره هستیم.

آنچه در اینجا آمده برگرفته و الهام گرفته از کتاب قوانین قدرت نوشته‌ی روبرت گرین است. روبرت گرین در توضیح ایده‌ها و نظریات خود، برای تاکید بیشتر کمی مطلق صحبت می‌کند. ما دیدگاه او را با همان نگاه مطلق تایید نمی‌کنیم. منظورمان هم این نیست که ساده‌لوح جلوه کنیم تا کلاه‌بردار موفقی باشیم.

اما واقعیت مطرح شده در سخنان او را نمی‌توان به سادگی رد یا انکار کرد: ما در ارتباط با دیگران، معمولاً فریب کسانی را می‌خوریم که آنها را ساده‌تر از خودمان فرض می‌کرده‌ایم…

تمرین:

۱- در حداکثر سه سطر، موردی را شرح دهید که طرف مقابل این حس را القا می‌کرده که خیلی زیرک است و این کار اعتماد شما را به او کمتر کرده.

۲- در حداکثر سه طرح،‌ موردی را توضیح دهید که در یک مذاکره، ساده فرض کردن طرف مقابل، باعث شده امتیازهای بیشتری به او بدهید و عملاً او برنده‌ی مذاکره باشد.



نوع مطلب : موفقیت، آموزشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جیک یک جوان بسیار تیزهوش و پرانرژی است که شغل خود را در بخش بازاریابی یک شرکت نوآور تازه تاسیس در حوزه آکادمیک بسیار ایده‌آل می‌داند (این یک شرکت واقعی است، اما تمامی اسامی تغییر داده شده است.)

برای چند ماه اول جیک خود را در بهشتی می‌دید، زیرا فعالیت در شرایطی از قبیل همکارانی باهوش، اختیارات فراوان، وجود تعداد زیادی مشتری که با آگاهی به دنبال راهکارهایی برای کسب‌وکار در بخشی پر رونق هستند، رقبایی ضعیف و محصولاتی عالی که می‌توانست با عشق آنها را عرضه کند، رویایی می‌نمود.

تنها مشکل لارنس، مدیرعامل شرکت بود. لارنس بدون‌شک فردی بی‌نظیر بود که به شیوه‌ای خارق‌العاده سهامداران و سرمایه‌گذاران را مسحور خود می‌کرد. او با آنها وارد جلسه می‌شد، به آنها نوید چشم‌اندازی را که خود از آینده درخشان شرکت داشت، می‌داد و تصویری هیجان‌انگیز از آینده را برای آنها ترسیم می‌کرد و در آخر با جیب‌هایی پر از پول از جلسه خارج می‌شد.

اما میان تمام کارکنان پر استعدادی که تحت تاثیر خدماتی که شرکت ارائه می‌داد قرار گرفته و جذب آنجا شده بودند، لارنس به‌عنوان انگیزه‌کش شناخته می‌شد.

برای جیک مدت زیادی طول نکشید تا به این ویژگی عجیب لارنس پی ببرد، یعنی قابلیت او در عیب‌جویی از عملکرد کارکنان، استعدادی بود که می‌توانست افراد پرتلاش و با انگیزه را دلسرد کند. تنها اندکی در کنار او بودن کافی بود تا در دل فردی که قبلا اهدافی شفاف و انرژی فراوان داشت، بذر شک و تردید، کرختی، بی‌اعتمادی و خستگی تدریجی کاشته شود. آنگونه که جیک متوجه شده بود، لارنس در دلسرد کردن افراد ذوقی هنرمندانه داشت!

با شنیدن داستان جیک، تصمیم گرفتم با تعداد دیگری از کارکنان این شرکت مصاحبه کنم تا ببینم از یک انگیزه کش کلاس جهانی چه درس‌هایی می‌توان گرفت. بنابراین با کیسی، یک ستاره آینده دار که در بخش مدیریت ارتباط با مشتریان فعالیت می‌کرد و لیی، یک متخصص IT  که لارنس توانسته بود او را از یکی از بهترین شرکت‌های نوآور جهانی برباید مصاحبه کردم.

شنیدن تجربیات این دو که به‌طور طبیعی افرادی با انگیزه و متعهد بودند من را قادر ساخت تا به قوانینی برای کشتن سرزندگی و انرژی در سازمان دست یابم. بنابراین اگر شما هم در رویکرد مدیریتی خود به دنبال تخریب روحیه کارمندان یا کسانی که در بخش شما فعالیت می‌کنند هستید، استفاده از 3‌قانون زیر موفقیت شما را تضمین خواهد کرد.

3 عادت افراد انگیزه‌کُش

1- انگیزه‌کش‌های درجه یک مدام به افراد می‌گویند کاری را که در حال انجام آن هستند چطور انجام دهند، مخصوصا اگر به خوبی از پس آن کار برآیند.

با این کار انگیزه‌کش‌ها با یک تیر دو نشان می‌زنند. از یک طرف به کارمندان خود می‌فهمانند که هیچ شناختی از کار خود و اهداف سازمان ندارند؛ در نتیجه آنها احساس می‌کنند تمام تلاشی که تا به حال می‌کردند بیهوده بوده و انگیزه‌کش نیز به آن هدفی که داشته دست می‌یابد.

درعین حال این مدیر با این مانور می‌تواند هرگونه موفقیتی را در آینده کارمندان به‌دست خواهند آورد به‌نام خود مصادره و ادعا کند که این نتیجه مداخله‌های بجای او بوده است.

2-انگیزه کش‌های حرفه‌ای مطمئن می‌شوند هرگونه تحقیری که به کارمند تحمیل می‌کنند در جمع اتفاق   می‌افتد، مخصوصا در مقابل افرادی که برای کارمند مهم هستند.

کیسی، تبحر لارنس در این زمینه را این‌گونه توصیف می‌کند: «هروقت من مشتری جدیدی را برای ملاقات دعوت می‌کنم (این کار بخش بزرگی از شغل من است) همیشه نگران آبروریزی هستم. چون منتظرم لارنس با یک شگرد جدید برای ضایع کردن من از راه برسد و من را احمق جلوه دهد. هفته قبل افرادی را از اسکاندیناوی برای پیش نمایش یکی از ابزارهای جدیدمان دعوت کردم، آنها عاشقش شدند تا اینکه لارنس وارد شد و گفت «الان است که کیسی شما را متقاعد کند چیزی از این تکنولوژی نمی‌فهمید!»

3- انگیزه‌کش‌های عالی خبرگی خاصی در سورپرایز کردن دارند.

لی، مغز متفکر برنامه‌های IT لارنس به استعداد او در ایجاد سردرگمی درباره آنچه اتفاق می‌افتد اشاره می‌کند. برای مثال، لی چندین بار یک مشتری را برای بحث در مورد استراتژی دعوت کرد فقط برای آنکه پی ببرد لارنس بدون اطلاع او قبلا با آنها صحبت کرده است.

اما مثل تمام انگیزه‌کش‌ها، لارنس نیز یک جواب آماده برای توجیه عملکردش داشت: «شرکت به سرعت در حال حرکت است و ما نمی‌توانیم نگران این باشیم که چه کسی اعتبار به‌دست می‌آورد یا اینکه کی با چه کسی صحبت می‌کند» و چون شرکت به سرعت در حال رشد است، این توجیه برای تازه‌واردهایی که هنوز زیر بار فشار رفتارهای مایوس‌کننده رئیس خود خرد نشده‌اند منطقی به نظر می‌آید. اما بعد از چند ماه کار در شرکت، افراد متوجه می‌شوند تا چه اندازه جا انداختن یک محصول حتی اگر هم عالی باشد بدون پشتیبانی دشوار است.

پرونده لارنس من را به یاد روزگاری انداخت که به‌عنوان نویسنده متن سخنرانی‌ها فعالیت می‌کردم. یکی از سرپرستان من استعداد فوق‌العاده‌ای در این زمینه داشت. یک روز او بعد از کلی لفاظی کردن درباره خدمات عالی شرکت در گذشته، ناگهان رو به من کرد و با جدیت گفت «ما یک شرکت خیلی خوب می‌شدیم اگر این کارمندان را نداشتیم».




نوع مطلب : موفقیت، آموزشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 6 آبان 1393 :: نویسنده : Hamed B
سال‌ها است تمایل زیادی به تاسیس شرکتی تشریفاتی دارم و رویاهای بسیاری در مورد اینکه شرکت خدماتی من چگونه خواهد بود، در سر پرورانده‌ام. می‌خواهم که رویای خود را به واقعیت تبدیل کنم، اما سردرگم هستم، نمی‌دانم از کجا شروع کنم و تا اندازه‌ای از شکست می‌ترسم. چگونه خودم را برای برداشتن قدم اول ترغیب کنم؟

در صورتی که به شما بگویم راه برداشتن اولین قدم آن است که آن را انجام دهید، تصور نکنید که با شما همدرد نیستم. می‌دانم که در بسیاری از اوقات ترسناک است. خودم بارها اقدام اولیه را به‌دلیل نبود اطمینان یا ترس به تعویق انداخته‌ام، اما آموخته‌ام که برای حرکت رو به جلو و زندگی بر اساس رویاها باید تمایل داشته باشید که قدمی راسخ بردارید.

در حال حاضر ممکن است به سختی در مورد هر بخشی از کار فکر کنید و خود را مستاصل و ناتوان تصور کنید. این اتفاق برای من زمانی افتاد که روی این کتاب کار می‌کردم. طی فرآیند نوشتن، گاهی در مورد بهترین راه گفتن آنچه می‌خواهم بگویم به قدری نگران می‌شدم که به رها کردن کل پروژه فکر می‌کردم. ترس همیشه باعث می‌شد از خودم بپرسم من که هستم که بخواهم وانمود کنم یک نویسنده الهام‌بخش و انگیزشی هستم؟

از کجا شروع کنم؟

اگر شما غالبا انسانی نگران مانند من هستید، به یاد داشته باشید که به‌رغم آنکه افکار محتاطانه و برنامه‌ریزی خوب است، نمی‌توانید اجازه دهید که ترس از شکست مانع اقدام کردن شود.

 ترسیدن نشان‌دهنده آن نیست که در مسیری اشتباه قرار دارید. فقط به ترس خود اذعان کرده و به حرکت ادامه دهید. اگر متوجه شدید که بهانه‌های زیادی برای برنداشتن قدم بعدی می‌آورید، احساسات خود را روی یک برگه نوشته و به حرکت رو به جلوی خود ادامه دهید؛ پاسخ مورد علاقه من به خودم در این موارد «در حال حاضر وقت فکر کردن به این دغدغه‌ها را ندارم» است. من زمانی که در حال کار کردن روی کتابم خود را مستاصل می‌دیدم، می‌نشستم، مطلبی در وبلاگ خود در مورد ترس می‌نوشتم و به این ترتیب دوباره قادر بودم که ادامه بدهم.

از طرف دیگر، گاهی آنقدر در مورد ایده‌های خود مشتاق هستیم که بی‌گدار به آب می‌زنیم. هر چند این شور و شوق و اشتیاق را می‌توان یک موهبت دانست، اما فقدان برنامه‌ریزی می‌تواند رویاهای ما را به خطر بیندازد. اگر انسان هیجانی هستید، مطمئن شوید که قبل از آنکه ریسک بزرگی بکنید، تحقیقات و برنامه‌ریزی‌هایی انجام داده‌اید. انرژی و هیجان می‌تواند ما را به پیش ببرد، اما اگر برنامه نداشته باشیم، خود را آماده مواجهه با مشکلات گریزناپذیر مسیر نمی‌بینیم. در این صورت وقتی که با این مشکلات و اتفاقات مواجه می‌شوید، احتمالا آنچه انجام می‌دهید آن است که دستانتان را به نشانه تسلیم بالا گرفته و فرار کنید.

فرآیند برداشتن اولین قدم دقیقا به معنای ایجاد تعادل بین عمل و برنامه‌ریزی است. شما نیاز به آماده‌سازی کافی به‌منظور پیشگیری از یک شکست سنگین دارید، اما باید قدم اول (که بسیار مهم است) را هم بردارید. در غیر این صورت متوجه خواهید شد که بعد از چند ماه یا حتی چند سال هنوز در حال در جا زدن هستید و کاری نکرده‌اید.

زمانی که من کار طراحی و برنامه‌ریزی تشریفات را شروع کردم، به اندازه‌ای که می‌توانستم تدارک دیده بودم؛ بدون آنکه کاری را بیش از اندازه انجام دهم. خودم را تبدیل به یک اسفنج اطلاعاتی کرده بودم و به دنبال هر اطلاعات و آموزشی در هر کجا که می‌توانستم آنها را به دست بیاورم، بودم. به یاد می‌آورم حتی زمانی که یک فیلم تماشا می‌کردم یا مجله‌ای می‌خواندم، چشمانم به‌طور اتوماتیک‌وار به دنبال این می‌رفتند که چگونه محیط آراسته شده‌است و چگونه با فضا انطباق دارد. اما این موضوع را می‌دانستم که نمی‌توانم همه چیز را پیش از انجام اولین سفارش‌های بزرگ شغلی‌ام بیاموزم؛ بنابراین اول آموختم که چگونه اقدام کنم، سپس نحوه پرواز را یاد گرفتم.

من عاشق این هستم که در فرهنگ‌های جدید غرق شوم؛ مکان‌های جدید را ببینم و شیوه جدیدی از زندگی را زیسته و تنفس کنم تا طرحی به دست آورم که مشتری من به آن وابستگی فرهنگی دارد. اما آیا باید به خودم می‌گفتم که باید قبل از قبول کردن اولین کارم تمامی این تحقیقات را انجام دهم؟ البته که نه. من هنوز هم در حال تدارک و آماده شدن هستم.

با یک ایده خلاقانه آغاز کنید؛ هر چقدر که کوچک باشد. نفسی عمیق کشیده و در آن غوطه‌ور شوید. همان‌طور که به اولین قدم و نگرانی و دلشوره ناشی از آن فکر می‌کنید، تلاش کنید تا تعادل حیاتی را بین برنامه‌ریزی و اقدام کردن حفظ کنید. این موضوع کمک می‌کند به این موضوع توجه بیشتری کنید که آیا یک فرد گریزان از ریسک هستید که باید خود را به سمت اقدام کردن هل دهید یا اینکه یک فرد بیش از اندازه ریسک‌پذیر هستید که باید پیش از اقدام کردن بیشتر مهیا شوید.

زمانی که اقدام کردن را آغاز کردید، بقیه کارها انجام خواهند شد. به یاد داشته باشید: رویاها به تنهایی به واقعیت نمی‌پیوندند؛ شما باید آنها را مجبور به رخ دادن کنید.



نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 5 آبان 1393 :: نویسنده : Hamed B
به نظر می آید که مدیرعامل های موفق توانایی عجیب و غریبی دارند تا از پس هر کاری بر بیایند، اگر چه  24 ساعت روزانه زندگی آنها نیز همانند هر انسان عادی دیگری می گذرد. با این حال، هیچ کسی نمی تواند مانند آنها پیگیر کارهایش باشد. مدیرعامل های موفق عادت های مشابهی دارند که آنها را تبدیل به موفق ترین مدیران دنیا کرده است.

اگر به دنبال ارتقا توانایی های خودتان هستید، تلاش کنید این راهکارها را در زندگی روزانه تان محقق کنید و فایده و مطلوبیت آنها را در کار و زندگی شخصی تان ببینید

شش عادت موفق ترین مدیرعامل های دنیا

شش عادت بسیاری از موفق ترین مدیران دنیا:

1. آنها سحر خیزند

سحرخیزی ویژگی مشترک تقریباً تمامی مدیرعامل های موفق است. مدیرعامل تیم بسکتبال نیوجرزی، برت یورمارک ساعت 3:30 بعد از نیمه شب از خواب بیدار می شود. دیوید کاش مدیرعامل ویرجین آمریکا (شرکت حمل و نقل هوایی) کارش را 4:30 صبح شروع می کند. رابرت ایگر مدیرعامل شرکت دیزنی صبح ساعت 4:30 بیدار می شود. و دن آکرسون مدیرعامل سابق جنرال موتورز می گوید به ندرت دیرتر از 4:30 الی 5 صبح از خواب بیدار می شود. این فهرست ادامه دارد. اگر می خواهید که به باشگاه بازیگران بزرگ دنیای تجارت بپیوندید، نباید تا لنگ ظهر در رختخواب بمانید.

اگر نمی توانید تصور کنید که بیدار شدن در چهار صبح چگونه است، شما یک فرصت بزرگ را برای افزایش بهره وری از روزتان را از دست داده اید. زود از بستر جدا شوید و کار روزانه تان را شروع کنید. زمان بیشتر،کار شما برای پیوستن به  جمع مدیرعمل های باهوش آسان تر می کند.

2. آنها هر روز ورزش می کنند

ورزش روزانه تقریباً در برنامه روزانه تمام مدیرعمل های سحر خیز قرار دارد. در واقع، ورزش یکی از اولین کارهایی است که بسیاری از مدیران موفق در طی روز انجام می دهند. آندره آ جانگ، مدیرعامل سابق آون (شرکت تولید کننده محصولات آرایشی) همیشه ساعت 5 صبح بیدار می شود و قبل از شروع کار به باشگاه می رود. مدیرعمل یونیلیور (شرکت تولید کننده محصولات بهداشتی- آرایشی) پل پلمن هر روز ساعت 6 صبح بیدار می شود و در دفترش روی تردمیل می دود. او می گوید عادت به ورزش در صبح زود روی  کل روز کاریش موثر است

حیم سابان، مدیرعمل «سابان کاپیتال» (شرکت سرمایه گذاری آمریکایی) اول یک ساعت شروع به کار می کند سپس 75 دقیقه ورزش می کند او احساس می کند که یک روز را باید این طور شروع کرد. یورمارک که این افتخار را دارد که جوان ترین مدیرعمل در ان.بی.ای باشد هر روز صبح ورزش می کند. اگر شما احساس می کنید روزتان آن طور که می خواهید شروع نمی شود، پیش از شروع کارتان کمی بدوید یا ورزش کنید.

3. آنها هر روز مراقبه می کنند

مراقبه راهکار بسیار رایجی برای خالی کردن ذهن و تمرکز کردن است. اپرا وینفری بسیار علاقه مند به تی. ام (نوعی مراقبه) است چنان که مربی های تی. ام استخدام کرده، تا به هر کدام از کارکنانش که علاقه مند به یادگیری مراقبه اند، تی.ام آموزش دهند. او حداقل در روز بیست دقیقه مراقبه می کند و هدفش این است که آن را به دو جلسه ی بیست دقیقه ای در روز افزایش دهد.

 اپرا در مقاله ای که در وب سایتش منتشر کرده است به فواید بی شمار مراقبه اشاره کرده است، او بیان کرده « نتیجه مراقبه شگفت انگیز است. خواب بهتر، بهبود روابط زناشویی، بهبود روابط با فرزندان و همکاران از فواید مراقبه است. بعضی از اشخاص که دچار میگرن بوده اند با مراقبه از آن رهایی یافته اند. در مجموع مراقبه موجب بهره وری و خلاقیت بیشتر می شود»

روپرت مرداک، رئیس شرکت نیوز نیز عادت به مراقبه دارد. او توئیت کرده است: «سعی کنید که تی.ام یاد بگیرید. همه آن را توصیه می کنند، اما شروع کردنش آسان نیست، اما می گویند که همه چیز را بهبود می بخشد»

4. جلسات را کوتاه می کنند

جلسات زمان و نیروی انسانی را خیلی تلف می کنند چنان که بعضی از مدیرعامل ها آن را به کلی غیر ضروری می دانند. به جای مصرف بودجه برای خرید شیرینی و هله هوله برای جلسات به راهکارهای جایگزین آن فکر کنید و تا جایی که ممکن است برگزاری جلسه را کاهش داده یا حذف کنید

مارک کیوبان کارآفرین ( و همچنین صاحب دالاس ماوریکس) این قضیه را به بهترین شکل بیان کرده است: «جلسات اتلاف وقت هستند مگر رمانی که جوش خوردن یک معامله در میان باشد. روش های بسیاری برای برقراری ارتباط همزمان یا غیر همزمان وجود دارد که می تواند از برگزاری جلسات غیر ضروری جلوگیری کند»       

اگرحیران هستید که چگونه در برنامه روزانه تان ورزش و مراقبه را بگنجانید، لغو بیشتر جلسات تان می تواند یک راه حل باشد. تلاش کنید ارتباط تان را به ایمیل و دیگر روش های جایگزین محدود کنید. درعوض خواهید دید که چقدر در طول روز زمان آزاد خواهید داشت

5. آنها جامع سازماندهی می کنند

مدیرعامل های پرمشغله برنامه های زیادی دارند، سازماندهی کلید اداره درست این موارد است. دنی مه یر، مدیرعامل گروه «یونیون اسکوئر» یک سیستم یادداشت برداری دارد که به او کمک می کند تا به تمام مسئولیت هایش بدون وقفه های متعدد در طول روز رسیدگی کند. دستیار اجرایی او برای او یک یادداشت روزانه همراه با برنامه ی فردای او می فرستد.

او درباره ی این سیستم برنامه ریزی می گوید: « ما یادداشت کردن را از پارسال شروع کردیم، و من نمی دانم که چطور بدون آن مدیریت می کردم. من به جزئیات اهمیت می دهم. با این روش، من نگران از دست دادن هیچ چیز نیستم.» شما می توانید این راهکار را بوسیله برنامه ریزی جزئی نگر تقلید کنید.

6. آنها خلاقیت را ترویج می کنند

بالاتر از همه ی عادت های این فهرست، ترویج خلاقیت خودتان شاید از همه مهم تر باشد. در هر سازمانی، ترویج و ایجاد خلاقیت نه تنها عامل موفقیت بلکه عامل ثبات موفقیت است.

و شاید هیچ کس به اندازه مدیرعامل فقید اپل استیو جابز به روح خلاقیت تجسم نبخشیده است. روش او برای رهبری خلاقانه آن چنان که خودش می گفت اهمیت دادن به طراحی و نوآوری در «وسایل روزمره»  بود. او به خلاقیت می اندیشید، البته ما فطرتاً سهل انگار هستیم، گفته ی مشهور او: « خلاقیت فقط ایجاد ارتباط میان چیزها ست». وقتی از انسان های خلاق می پرسید که چگونه کاری را انجام دادند، احساس حماقت می کنید، زیرا آنها واقعاً آن را انجام نداده اند؛ آنها فقط چیزی را بیان کرده اند که پس از مدتی به نظرشان واضح می آمده است»

با وجود این، او معیارهای خلاقیت خود را به هرکس که زیر دستش کار می کرد القاء می کرد، و  این امر سرانجام اپل را به قله رقابت رساند. اگر احتیاج دارید که بیش از این قانع شوید، بررسی کنید تا ببینید که مهم ترین عامل رشد سریع این شرکت در پنج سال گذشته خلاقیت بوده است. خواه راهکار جدیدی به کار بگیرید یا تمام راهکارهایی که بیان شد را امتحان کنید، تمام این عادت ها به عنوان ویژگی های مشترک بسیاری از مدیرعامل های موفق اثبات شده هستند.



نوع مطلب : موفقیت، تخصصی (مدیریت)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 149 )    1   2   3   4   5   6   7   ...